اولین جشنواره «آتش به اختیار»

درخواست حذف این مطلب


اولین جشنواره «آتش به اختیار»
اولین جشنواره «آتش به اختیار»
اولین جشنواره آتش به اختیار به همت معاونت فرهنگی سازمان بسیج شهرداری تهران در بهمن سال جاری برگزار می شود.
به اشتراک بگذارید:

اولین جشنواره آتش به اختیاربه گزارش خبرنگار دفاع پرس از تهران، معاونت فرهنگی سازمان بسیج شهرداری تهران، اولین جشنواره آتش به اختیار را برگزار می کند.

این جشنواره در حوزه تولیدات فرهنگی، فضای مجازی، مهارت های اردوئی، مکتوبات و ... برگزار خواهد شد.

علاقمندان می توانند آثار خود را تا 15 بهمن ماه سال 1397 به دبیرخانه جشنواره با کد پستی 156771841 و یا به آدرس اینترنتی farhangi.110@gmail.com ارسال کنند.

آثار رسیده از 16 الی 22 بهمن داوری خواهد شد و آثار برتر ضمن تجلیل از صاحبان آنان در نمایشگاهی اکران خواهد شد.

علاقمندان جهت اطلاعات بیشتر می توانند با شماره تلفن 88446481 تماس حاصل کنند.

انتهای پیام/

(ره) و مانایی و ماندگاری انقلاب ی (ره) و مانایی و ماندگاری انقلاب ی

درخواست حذف این مطلب

(ره) و مانایی و ماندگاری انقلاب ی (ره) و مانایی و ماندگاری انقلاب ی

اگرچه ماندگاری و مانایی همه چیز در دست خدای متعال است، اما نصرت الهی و مدد خداوندی در قالب نیرو های بشری نیز متجلی می­شود و این امر رمز حیات و مانایی انقلاب ی در میان نهضت­ ها و انقلاب­ های عصر حاضر است.

پژوهش خبری صدا وسیما: در تاریخ معاصر کمتر انقل را می­ توان یافت که در نهادینه آرمان ها و ارزش­ های خود در قالب نظام جدید کامیاب شده باشد. ­های ی موسوم به بیداری ی در چند کشور عربی حتی در تحقق بخشی از شعارهای خود را نیز کامیاب نبودند و یا به فاصله کوتاهی از مسیر اولیه و هدف مبارزان اولیه فاصله جدی پیدا د. بخش مهمی از علت ناکامی این ­ ها به دلیل نبود ی آگاه و جامع نگری بوده تا در دو راهی ­ها و نقاط تاریک راهنمای انقل ون باشد. حال آنکه پی و تاسیس نظامی برای تحقق آرمان­ های انقلاب و تثبیت ارزش­ های آن با ی رحمت اله علیه نمونه کم نظیر از نظام سازیِ پسا انقلاب محسوب می­شود؛ آن­هم بر پایه رای ملت با شرکت اکثریت آنان در همه پرسی تاسیس و قانون اساسی. از این جهت از جمله ویژگی ­های انقلاب ی هدایت و راهنمایی­ ها و نقش آفرینی­ های راحل در پی و مانایی انقلاب و نظام ی است. نوشتار حاضر به این موضوع پرداخته است.

رمز مانایی انقلاب ی

قابلیت و توان زنده ماندن و تداوم حیات را مانایی می ­گویند. مانایی در حقیقت تداوم وضعیتی است که از گذشته وجود داشته و تاکنون مشاهده می­ شود و با بررسی عوامل پیدایش، ارکان، ابعاد و مؤلفه های هر چیز، می ­توان مانایی آن را بررسی نمود. فلاسفه قاعده ای دارند که می­ گویند «علت مبقیه ی شیء، همان علت موجده ی آن است» یعنی اگر عوامل پدیدآورنده هر حادثه، همچنان پایدار باشند، موجب تداوم حیات آن حادثه خواهند شد. به عنوان مثال با توجه به مورد پژوهش حاضر، آنچه باعث پیدایش و پیروزی انقلاب گردید، عامل بقای آن نیز به شمار می­ رود. راحل در وصیت نامه الهی خویش تصریح دارند که "بی تردید رمز بقای انقلاب ی همان رمز پیروزی است؛ و رمز پیروزی را ملت می داند و نسل های آینده در تاریخ خواهند خواند که دو رکن اصلی آن: انگیزه الهی و مقصد عالی حکومت ی؛ و اجتماع ملت در سراسر کشور با وحدت کلمه برای همان انگیزه و مقصد. اینجانب به همه نسل­ های حاضر و آینده وصیت می‏ کنم که اگر بخواهید و حکومت ا... برقرار باشد و دست استعمار و استثمارگران خارج و داخل از ک ان قطع شود، این انگیزه الهی را که خداوند تعالی در قرآن کریم بر آن سفارش فرموده است از دست ندهید."

وقتی انگیزه ها صاف و زلال شد و برای خدا به تجلی درآمد، "تأییدات الهی" به صورت ثمره طبیعی آن پی در پی بر ملت مسلمان ایران فرود آمد و این دومین موضوع مهمی است که به وجود آن اعتراف می کنند و معتقدند که اگر این تأییدات و امدادهای الهی نبود محال بود انقلاب ی بتواند بر نظام دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهی غلبه کند و تمام حامیانش یعنی قدرت های استکباری شرق و غرب و ا و عوامل دست نشانده شان را به ذلت و ش ت برساند و "استقلال ایران" را به عنوان عالی ترین دستاورد تقدیم ملت کند.

وحدت و همبستگی نیرومند ملت، سومین عامل پیروزی انقلاب است که باید با چنگ و دندان از آن محافظت کنیم و نگذاریم دشمنان دانا و دوستان نادان این اتحاد را تبدیل به افتراق کنند و شیرازه کتاب وحدت را از هم بگسلند.

ماندگاری هر نظام و در واقع هر حکومتی، هدف وجودی آن حکومت یا نظام در مسیر حرکت خود است. واحدهای که امروزه در قالب کشورهای گوناگون با مرزهای مشخص محدود هستند در ابتدا به دنبال تحقق این هدف و سپس به دنبال تثبیت و ارتقای این ماندگاری هستند، چرا که ماندگاری در قالب ­های گوناگونی قالب تعمیم و استحکام است. قرن بیستم به قرن انقلاب­ ها معروف است و در این قرن کشورها به خصوص در منطقه غرب آسیا دچار تغییر و تحولات اساسی شده اند و هر کدام به نوعی تغییر د. این تغییرات در قالب­ های گوناگونی نظیر اصلاحات یا رفرم، کودتا و یا انقلاب بوده است. اغلب این تغییرات با اه و آرمان­ های خاصی محقق شدند و مهمترین هدف پس از هر تغییر برای هر یک از این مجموعه ها، مسلماً حفظ این تغییرات بوده است. بررسی ماندگاری هر یک از این تغییرات در راستای اه اولیه و آرمان­ های اصلی این حرکت ­ها یکی از کارهایی است که پژوهشگران حوزه انقلاب به آن اهتمام داشته و دارند. در واقع پژوهشگران می­ خواهند میزان کارایی و ماندگاری این حرکت ­ها و همچنین میزان انحراف و یا علت ­های ش ت آنها را به دست آورده و از آن در جهت تعمیم و ساخت فرضیه و در نهایت نظریه های خود بهره گیرند.

برخی انقلاب­ ها پس از پیروزی سیر نزولی پیدا کرده و نه تنها نمی ­توانند بسیج و حمایت مردمی را همچنان با خود به همراه داشته باشند، بلکه توسط همان نیروهایی که حامل انقلاب بودند، طرد شده و مورد نقد و بی مهری قرار می ­گیرند. نقطه مقابل این انقلاب­ ها، انقلاب­ های مانا هستند که نه تنها حمایت مردمی از آنها ادامه دارد، بلکه با گذشت زمان پایه های آن محکمتر شده و همچنان توان بالایی برای بسیج مردمی دارند. انقلاب ی ایران را می­توان نمونه بارز این انقلاب­ ها به شمار آورد. ثبات انقلاب ی ایران با گذشت زمان، حفظ شده و حمایت مردمی نیز در هر دوره­ای به فراخور شرایط و بستر ، اجتماعی و اقتصادی بازتعریف می ­شود.[1]

حضرت آیت ا... ، مهم ترین دلیل تداوم انقلاب ی را ناشی از سخن حق انقلاب می­ دانند و می ­فرمایند: «سخن انقلاب، سخن حق است. این، خاصیت حق است. «مثلا کلمة طیّبة کشجرة طیّبه»؛ این یک درخت پاکیزه و سالم و خوش نهادى است که در زمین سالم رشد می­ کند. «اصل ها ثابت و فرع ها فى السّماء»؛ ریشه اش محکم است، شاخ و برگش هم رفته بالا. «تؤتى اکلها کلّ حین باذن ربّها»؛ میوه او هم همیشگى است و در هر فصلى میوه خود را می­ دهد. (سوره ابراهیم ، آیه 24-25) یعنى یک بار مصرف نیست، مثل خیلى از این حرکاتى که در دنیا انجام می­ گیرد؛ به اسم انقلاب یا کودتا یا غیرذلک (نیست که) حکومت ­ها را تغییر می­دهند، اما یک بار مصرفند؛ بعد در یک دوره کوتاهى، قضیه به شکل قبل از آن حرکت و نهضت یا گاهى بدتر برمی­ گردد. کلمه حق اینجور نیست؛ کلمه حق ماندگار است».[2]

در خصوص نقش ی چه در دوره راحل (ره) و چه در زمان معظم انقلاب، طبیعتاً با توجه به آن اعتقادات مردم و حضور همیشگی شان در صحنه می تواند با صلابت و قدرت کار را ادامه بدهد. در بیانی دیگر سه عامل اساسی: استقامت و روحیه شهادت طلبی مردم و صیانت از و مبانی دینی و قاطعیت بر صلابت ی، زمینه تداوم انقلاب در40 سال گذشته را پدید آورده و همین ماندگاری باعث فراگیری آن در کشورهای دیگر شده است. [3]

(رحمت ا.. علیه) به عنوان بنیانگذار یکی از بزرگ­ترین انقلاب­ های قرن بیستم معتقد بودند که انقلاب یک تحول از پایین به بالاست. ایشان تحول از پایین یعنی توسط مردم جامعه را بر تحول از بالا یعنی به وسیله کودتا یا توسط مسئولین ترجیح می­ دادند، از این رو راحل برای حرکتی اهمیت و ارزش قائل بودند که از متن جامعه برخاسته و بر اساس خواست­ ها و اراده مردم شکل گرفته باشد.[4] بنابراین دیدگاه حضرت نسبت به انقلاب، دیدگاه حداکثر ت که تحولی شگرف در تمامی ساخت­ ها و کارکردهای ، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و ایدئولوژیک را در تحقق آن لازم می­ داند و این در حالی است که طرفداران شه حداقل­ گرا یا تقلیل­گرا انقلاب را صرفا حرکتی برای انتقال و جابجایی قدرت می­دانند. (ره) انقلاب را ابتدا یک تحول درونی در ملت می­دانند که سبب بیداری و آگاهی آنان نسبت به جامعه می­شود و سپس این بیداری منجر به انقلاب بیرونی نسبت به حکومت ظالم وقت می­ گردد.

ایشان بر این باور بود که «انقلاب نیاز به یک نهضت فکری دارد»[5] چرا که انقلاب­ های غیرایدئولوژیک منجر به تحول روحی و درونی در مردم نمی ­گردند و به دیکتاتوری و اختناق منجر خواهند شد.

ی انقلاب که توسط (ره) آغاز شد و پس از ایشان توسط آیت ا... در جریان است، یکی از ارکان مهم در جریان ماندگاری انقلاب ی و حفظ آرمان­ های نظام مقدس می­ باشد. (ره) با شخصیتی کاریزماتیک و جذبه ی علمی و عرفانی، جوانان بسیاری از اقشار اجتماع ایران را به گرد خود درآورده بود، ایشان علاوه بر وجه ی یک حرکت ، مرجع تقلید مردم در امور دینی نیز بودند و اعتبار مضاعفی از این حیث نزد مردم داشتند.[6] و مردم تحت فرماندهی و تدبیر و درایت ی آگاه و شجاع به همدیگر پیوند خورده و سبب حفظ این انقلاب می­شوند. ی نقش ایده پرداز ی را نیز دارد، و نوع حکومتش بر مردم طبق دستورات ی است. البته ویژگی­ ها و شاخص­های درونی شخص ی که در قانون اساسی آمده است، نیز سبب تقویت این رکن مهم ماندگاری انقلاب می­ شود. معظم انقلاب در رابطه با جایگاه معتقدند که اساس حرکت در نظام ی، مبتنی بر پایبندی به مبانی بوده و ولایت الهی به عنوان مهم ترین منبع و مبدأ مشروعیت نظام که به یک فقیه جامع الشرایط در قالب جامعه، واگذار می­گردد، یک شرط اصلی دارد و آن نیز پایبندی به احکام شرعی از ناحیه ی شارع مقدس است. جامعه اگر به احکام الهی و قوانین ی پشت کند و یا نسبت به آنها بی تفاوت باشد و از لحاظ نظری و عملی به هیچ یک از این قوانین اعتنا نکند، از مشروعیت میافتد و دیگر نیازی به اطاعت او نیست و بر ی واجب نیست مطیع ایشان باشد و بلکه حتی جوازی هم برای این کار وجود ندارد.[7]

توصیه به حفظ نظام

و یک وصیت به ملت شریف ایران ... به ملت عزیز ایران توصیه می کنم که نعمتی که با جهاد عظیم خودتان و خون جوانان برومندتان به دست آوردید همچون عزیزترین امور قدرش را بدانید و از آن حفاظت و پاسداری نمایید و در راه آن، که نعمتی عظیم الهی و امانت بزرگ خداوندی است کوشش کنید و از مشکلاتی که در این صراط مستقیم پیش می آید نهراسید که إن تَنْصروا ا... ینْصُرْکُمْ وَیثَبِّتْ اَقدامَکُم و در مشکلات ت با جان و دل شریک و در رفع آنها کوشا باشید، و ت و مجلس را از خود بدانید، و چون محبوبی گرامی از آن نگهداری کنید.

پشتیبانی و حمایت از ولی فقیه

معظم له در 28 شهریور 1358 در جمع افسران، همافران، درجه داران و پرسنل غیر نظامی پایگاه هشتم نکاء نیروی مستقر در اصفهان، سخنانی در شهر قم ایراد می­فرمایند: « ... من به همه ملت، به همه قوای انتظامی، اطمینان می­دهم که امر ت ی، اگر با نظارت فقیه و باشد، آسیبی بر این مملکت نخواهد وارد شد. گویندگان و نویسندگان نترسند از حکومت ی و نترسند از ، آن­طور که مقرر فرموده است و ائمه ما نصب فرموده اند به ی صدمه وارد نمی­کند، دیکتاتوری به وجود نمی ­آورد، کاری که بر خلاف مصالح مملکت است انجام نمی ­دهد».[8] (صحیفه ، جلد10، ص58)

پیوند حوزه و و دوری از تفرقه

در وصیتنامه خویش می­فرمایند: توصیه اینجانب آن است که نسل حاضر و آینده غفلت نکنند و یان و جوانان برومند عزیز هر چه بیشتر با ان و طلاب علوم ی پیوند دوستی و تفاهم را محکمتر و استوارتر سازند و از نقشه ها و توطئه های دشمن غدار غافل نباشند و به مجرد آنکه فرد یا افرادی را دیدند که با گفتار و رفتار خود درصدد است بذر نفاق بین آنان افکند او را ارشاد و نصیحت نمایند؛ و اگر تأثیر نکرد از او روگردان شوند و او را به انزوا کشانند و نگذارند توطئه ریشه دواند که سرچشمه را به آسانی می توان گرفت. و مخصوصاً اگر در اساتید ی پیدا شد که می خواهد انحراف ایجاد کند، او را ارشاد و اگر نشد، از خود و کلاس خود طرد کنند. و این توصیه بیشتر متوجه ون و محصلین علوم دینی است. و توطئه ها در ها از عمق ویژه ای برخوردار است و هر قشر محترم که مغز متفکر جامعه هستند باید مواظب توطئه ها باشند.

رفع وابستگی به غرب و شرق در امور اقتصادی با اتکا به تولید داخلی

من وصیت دلسوزانه و خادمانه می کنم به ملت عزیز که اکنون که تا حدود بسیار چشمگیری از بسیاری از این دام­ها نجات یافته و نسل محروم حاضر به فعالیت و ابتکار برخاسته و دیدیم که بسیاری از کارخانه ها و وسایل پیشرفته مثل هواپیماها و دیگر چیزها که گمان نمی رفت متخصصینِ ایران قادر به راه انداختن کارخانه ها و امثال آن باشند و همه دستها را به سوی غرب یا شرق دراز کرده بودیم که متخصصین آنان اینها را به راه اندازند، در اثر محاصره اقتصادی و جنگ تحمیلی، خود جوانان عزیز ما قطعات محل احتیاج را ساخته و با قیمت ­های ارزان­تر عرضه کرده و رفع احتیاج نمودند و ثابت د که اگر بخواهیم می توانیم. باید هوشیار و بیدار و مراقب باشید که سیاست بازان پیوسته به غرب و شرق با وسوسه های ی شما را به سوی این چپاولگران بین المللی نکشند؛ و با اراده مصمم و فعالیت و پشتکار خود به رفع وابستگی­ ها قیام کنید.

اگرچه ماندگاری و مانایی همه چیز در دست خدای متعال است، اما نصرت الهی و مدد خداوندی در قالب نیرو های بشری نیز متجلی می­شود و این امر رمز حیات و مانایی انقلاب ی در میان نهضت­ ها و انقلاب­ های عصر حاضر است.

پژوهش خبری صدا وسیما: در تاریخ معاصر کمتر انقل را می­ توان یافت که در نهادینه آرمان ها و ارزش­ های خود در قالب نظام جدید کامیاب شده باشد. ­های ی موسوم به بیداری ی در چند کشور عربی حتی در تحقق بخشی از شعارهای خود را نیز کامیاب نبودند و یا به فاصله کوتاهی از مسیر اولیه و هدف مبارزان اولیه فاصله جدی پیدا د. بخش مهمی از علت ناکامی این ­ ها به دلیل نبود ی آگاه و جامع نگری بوده تا در دو راهی ­ها و نقاط تاریک راهنمای انقل ون باشد. حال آنکه پی و تاسیس نظامی برای تحقق آرمان­ های انقلاب و تثبیت ارزش­ های آن با ی رحمت اله علیه نمونه کم نظیر از نظام سازیِ پسا انقلاب محسوب می­شود؛ آن­هم بر پایه رای ملت با شرکت اکثریت آنان در همه پرسی تاسیس و قانون اساسی. از این جهت از جمله ویژگی ­های انقلاب ی هدایت و راهنمایی­ ها و نقش آفرینی­ های راحل در پی و مانایی انقلاب و نظام ی است. نوشتار حاضر به این موضوع پرداخته است.

رمز مانایی انقلاب ی

قابلیت و توان زنده ماندن و تداوم حیات را مانایی می ­گویند. مانایی در حقیقت تداوم وضعیتی است که از گذشته وجود داشته و تاکنون مشاهده می­ شود و با بررسی عوامل پیدایش، ارکان، ابعاد و مؤلفه های هر چیز، می ­توان مانایی آن را بررسی نمود. فلاسفه قاعده ای دارند که می­ گویند «علت مبقیه ی شیء، همان علت موجده ی آن است» یعنی اگر عوامل پدیدآورنده هر حادثه، همچنان پایدار باشند، موجب تداوم حیات آن حادثه خواهند شد. به عنوان مثال با توجه به مورد پژوهش حاضر، آنچه باعث پیدایش و پیروزی انقلاب گردید، عامل بقای آن نیز به شمار می­ رود. راحل در وصیت نامه الهی خویش تصریح دارند که "بی تردید رمز بقای انقلاب ی همان رمز پیروزی است؛ و رمز پیروزی را ملت می داند و نسل های آینده در تاریخ خواهند خواند که دو رکن اصلی آن: انگیزه الهی و مقصد عالی حکومت ی؛ و اجتماع ملت در سراسر کشور با وحدت کلمه برای همان انگیزه و مقصد. اینجانب به همه نسل­ های حاضر و آینده وصیت می‏ کنم که اگر بخواهید و حکومت ا... برقرار باشد و دست استعمار و استثمارگران خارج و داخل از ک ان قطع شود، این انگیزه الهی را که خداوند تعالی در قرآن کریم بر آن سفارش فرموده است از دست ندهید."

وقتی انگیزه ها صاف و زلال شد و برای خدا به تجلی درآمد، "تأییدات الهی" به صورت ثمره طبیعی آن پی در پی بر ملت مسلمان ایران فرود آمد و این دومین موضوع مهمی است که به وجود آن اعتراف می کنند و معتقدند که اگر این تأییدات و امدادهای الهی نبود محال بود انقلاب ی بتواند بر نظام دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهی غلبه کند و تمام حامیانش یعنی قدرت های استکباری شرق و غرب و ا و عوامل دست نشانده شان را به ذلت و ش ت برساند و "استقلال ایران" را به عنوان عالی ترین دستاورد تقدیم ملت کند.

وحدت و همبستگی نیرومند ملت، سومین عامل پیروزی انقلاب است که باید با چنگ و دندان از آن محافظت کنیم و نگذاریم دشمنان دانا و دوستان نادان این اتحاد را تبدیل به افتراق کنند و شیرازه کتاب وحدت را از هم بگسلند.

ماندگاری هر نظام و در واقع هر حکومتی، هدف وجودی آن حکومت یا نظام در مسیر حرکت خود است. واحدهای که امروزه در قالب کشورهای گوناگون با مرزهای مشخص محدود هستند در ابتدا به دنبال تحقق این هدف و سپس به دنبال تثبیت و ارتقای این ماندگاری هستند، چرا که ماندگاری در قالب ­های گوناگونی قالب تعمیم و استحکام است. قرن بیستم به قرن انقلاب­ ها معروف است و در این قرن کشورها به خصوص در منطقه غرب آسیا دچار تغییر و تحولات اساسی شده اند و هر کدام به نوعی تغییر د. این تغییرات در قالب­ های گوناگونی نظیر اصلاحات یا رفرم، کودتا و یا انقلاب بوده است. اغلب این تغییرات با اه و آرمان­ های خاصی محقق شدند و مهمترین هدف پس از هر تغییر برای هر یک از این مجموعه ها، مسلماً حفظ این تغییرات بوده است. بررسی ماندگاری هر یک از این تغییرات در راستای اه اولیه و آرمان­ های اصلی این حرکت ­ها یکی از کارهایی است که پژوهشگران حوزه انقلاب به آن اهتمام داشته و دارند. در واقع پژوهشگران می­ خواهند میزان کارایی و ماندگاری این حرکت ­ها و همچنین میزان انحراف و یا علت ­های ش ت آنها را به دست آورده و از آن در جهت تعمیم و ساخت فرضیه و در نهایت نظریه های خود بهره گیرند.

برخی انقلاب­ ها پس از پیروزی سیر نزولی پیدا کرده و نه تنها نمی ­توانند بسیج و حمایت مردمی را همچنان با خود به همراه داشته باشند، بلکه توسط همان نیروهایی که حامل انقلاب بودند، طرد شده و مورد نقد و بی مهری قرار می ­گیرند. نقطه مقابل این انقلاب­ ها، انقلاب­ های مانا هستند که نه تنها حمایت مردمی از آنها ادامه دارد، بلکه با گذشت زمان پایه های آن محکمتر شده و همچنان توان بالایی برای بسیج مردمی دارند. انقلاب ی ایران را می­توان نمونه بارز این انقلاب­ ها به شمار آورد. ثبات انقلاب ی ایران با گذشت زمان، حفظ شده و حمایت مردمی نیز در هر دوره­ای به فراخور شرایط و بستر ، اجتماعی و اقتصادی بازتعریف می ­شود.[1]

حضرت آیت ا... ، مهم ترین دلیل تداوم انقلاب ی را ناشی از سخن حق انقلاب می­ دانند و می ­فرمایند: «سخن انقلاب، سخن حق است. این، خاصیت حق است. «مثلا کلمة طیّبة کشجرة طیّبه»؛ این یک درخت پاکیزه و سالم و خوش نهادى است که در زمین سالم رشد می­ کند. «اصل ها ثابت و فرع ها فى السّماء»؛ ریشه اش محکم است، شاخ و برگش هم رفته بالا. «تؤتى اکلها کلّ حین باذن ربّها»؛ میوه او هم همیشگى است و در هر فصلى میوه خود را می­ دهد. (سوره ابراهیم ، آیه 24-25) یعنى یک بار مصرف نیست، مثل خیلى از این حرکاتى که در دنیا انجام می­ گیرد؛ به اسم انقلاب یا کودتا یا غیرذلک (نیست که) حکومت ­ها را تغییر می­دهند، اما یک بار مصرفند؛ بعد در یک دوره کوتاهى، قضیه به شکل قبل از آن حرکت و نهضت یا گاهى بدتر برمی­ گردد. کلمه حق اینجور نیست؛ کلمه حق ماندگار است».[2]

در خصوص نقش ی چه در دوره راحل (ره) و چه در زمان معظم انقلاب، طبیعتاً با توجه به آن اعتقادات مردم و حضور همیشگی شان در صحنه می تواند با صلابت و قدرت کار را ادامه بدهد. در بیانی دیگر سه عامل اساسی: استقامت و روحیه شهادت طلبی مردم و صیانت از و مبانی دینی و قاطعیت بر صلابت ی، زمینه تداوم انقلاب در40 سال گذشته را پدید آورده و همین ماندگاری باعث فراگیری آن در کشورهای دیگر شده است. [3]

(رحمت ا.. علیه) به عنوان بنیانگذار یکی از بزرگ­ترین انقلاب­ های قرن بیستم معتقد بودند که انقلاب یک تحول از پایین به بالاست. ایشان تحول از پایین یعنی توسط مردم جامعه را بر تحول از بالا یعنی به وسیله کودتا یا توسط مسئولین ترجیح می­ دادند، از این رو راحل برای حرکتی اهمیت و ارزش قائل بودند که از متن جامعه برخاسته و بر اساس خواست­ ها و اراده مردم شکل گرفته باشد.[4] بنابراین دیدگاه حضرت نسبت به انقلاب، دیدگاه حداکثر ت که تحولی شگرف در تمامی ساخت­ ها و کارکردهای ، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و ایدئولوژیک را در تحقق آن لازم می­ داند و این در حالی است که طرفداران شه حداقل­ گرا یا تقلیل­گرا انقلاب را صرفا حرکتی برای انتقال و جابجایی قدرت می­دانند. (ره) انقلاب را ابتدا یک تحول درونی در ملت می­دانند که سبب بیداری و آگاهی آنان نسبت به جامعه می­شود و سپس این بیداری منجر به انقلاب بیرونی نسبت به حکومت ظالم وقت می­ گردد.

ایشان بر این باور بود که «انقلاب نیاز به یک نهضت فکری دارد»[5] چرا که انقلاب­ های غیرایدئولوژیک منجر به تحول روحی و درونی در مردم نمی ­گردند و به دیکتاتوری و اختناق منجر خواهند شد.

ی انقلاب که توسط (ره) آغاز شد و پس از ایشان توسط آیت ا... در جریان است، یکی از ارکان مهم در جریان ماندگاری انقلاب ی و حفظ آرمان­ های نظام مقدس می­ باشد. (ره) با شخصیتی کاریزماتیک و جذبه ی علمی و عرفانی، جوانان بسیاری از اقشار اجتماع ایران را به گرد خود درآورده بود، ایشان علاوه بر وجه ی یک حرکت ، مرجع تقلید مردم در امور دینی نیز بودند و اعتبار مضاعفی از این حیث نزد مردم داشتند.[6] و مردم تحت فرماندهی و تدبیر و درایت ی آگاه و شجاع به همدیگر پیوند خورده و سبب حفظ این انقلاب می­شوند. ی نقش ایده پرداز ی را نیز دارد، و نوع حکومتش بر مردم طبق دستورات ی است. البته ویژگی­ ها و شاخص­های درونی شخص ی که در قانون اساسی آمده است، نیز سبب تقویت این رکن مهم ماندگاری انقلاب می­ شود. معظم انقلاب در رابطه با جایگاه معتقدند که اساس حرکت در نظام ی، مبتنی بر پایبندی به مبانی بوده و ولایت الهی به عنوان مهم ترین منبع و مبدأ مشروعیت نظام که به یک فقیه جامع الشرایط در قالب جامعه، واگذار می­گردد، یک شرط اصلی دارد و آن نیز پایبندی به احکام شرعی از ناحیه ی شارع مقدس است. جامعه اگر به احکام الهی و قوانین ی پشت کند و یا نسبت به آنها بی تفاوت باشد و از لحاظ نظری و عملی به هیچ یک از این قوانین اعتنا نکند، از مشروعیت میافتد و دیگر نیازی به اطاعت او نیست و بر ی واجب نیست مطیع ایشان باشد و بلکه حتی جوازی هم برای این کار وجود ندارد.[7]

توصیه به حفظ نظام

و یک وصیت به ملت شریف ایران ... به ملت عزیز ایران توصیه می کنم که نعمتی که با جهاد عظیم خودتان و خون جوانان برومندتان به دست آوردید همچون عزیزترین امور قدرش را بدانید و از آن حفاظت و پاسداری نمایید و در راه آن، که نعمتی عظیم الهی و امانت بزرگ خداوندی است کوشش کنید و از مشکلاتی که در این صراط مستقیم پیش می آید نهراسید که إن تَنْصروا ا... ینْصُرْکُمْ وَیثَبِّتْ اَقدامَکُم و در مشکلات ت با جان و دل شریک و در رفع آنها کوشا باشید، و ت و مجلس را از خود بدانید، و چون محبوبی گرامی از آن نگهداری کنید.

پشتیبانی و حمایت از ولی فقیه

معظم له در 28 شهریور 1358 در جمع افسران، همافران، درجه داران و پرسنل غیر نظامی پایگاه هشتم نکاء نیروی مستقر در اصفهان، سخنانی در شهر قم ایراد می­فرمایند: « ... من به همه ملت، به همه قوای انتظامی، اطمینان می­دهم که امر ت ی، اگر با نظارت فقیه و باشد، آسیبی بر این مملکت نخواهد وارد شد. گویندگان و نویسندگان نترسند از حکومت ی و نترسند از ، آن­طور که مقرر فرموده است و ائمه ما نصب فرموده اند به ی صدمه وارد نمی­کند، دیکتاتوری به وجود نمی ­آورد، کاری که بر خلاف مصالح مملکت است انجام نمی ­دهد».[8] (صحیفه ، جلد10، ص58)

پیوند حوزه و و دوری از تفرقه

در وصیتنامه خویش می­فرمایند: توصیه اینجانب آن است که نسل حاضر و آینده غفلت نکنند و یان و جوانان برومند عزیز هر چه بیشتر با ان و طلاب علوم ی پیوند دوستی و تفاهم را محکمتر و استوارتر سازند و از نقشه ها و توطئه های دشمن غدار غافل نباشند و به مجرد آنکه فرد یا افرادی را دیدند که با گفتار و رفتار خود درصدد است بذر نفاق بین آنان افکند او را ارشاد و نصیحت نمایند؛ و اگر تأثیر نکرد از او روگردان شوند و او را به انزوا کشانند و نگذارند توطئه ریشه دواند که سرچشمه را به آسانی می توان گرفت. و مخصوصاً اگر در اساتید ی پیدا شد که می خواهد انحراف ایجاد کند، او را ارشاد و اگر نشد، از خود و کلاس خود طرد کنند. و این توصیه بیشتر متوجه ون و محصلین علوم دینی است. و توطئه ها در ها از عمق ویژه ای برخوردار است و هر قشر محترم که مغز متفکر جامعه هستند باید مواظب توطئه ها باشند.

رفع وابستگی به غرب و شرق در امور اقتصادی با اتکا به تولید داخلی

من وصیت دلسوزانه و خادمانه می کنم به ملت عزیز که اکنون که تا حدود بسیار چشمگیری از بسیاری از این دام­ها نجات یافته و نسل محروم حاضر به فعالیت و ابتکار برخاسته و دیدیم که بسیاری از کارخانه ها و وسایل پیشرفته مثل هواپیماها و دیگر چیزها که گمان نمی رفت متخصصینِ ایران قادر به راه انداختن کارخانه ها و امثال آن باشند و همه دستها را به سوی غرب یا شرق دراز کرده بودیم که متخصصین آنان اینها را به راه اندازند، در اثر محاصره اقتصادی و جنگ تحمیلی، خود جوانان عزیز ما قطعات محل احتیاج را ساخته و با قیمت ­های ارزان­تر عرضه کرده و رفع احتیاج نمودند و ثابت د که اگر بخواهیم می توانیم. باید هوشیار و بیدار و مراقب باشید که سیاست بازان پیوسته به غرب و شرق با وسوسه های ی شما را به سوی این چپاولگران بین المللی نکشند؛ و با اراده مصمم و فعالیت و پشتکار خود به رفع وابستگی­ ها قیام کنید.

قران دررسوم ایرانیان

درخواست حذف این مطلب


قرآن و آداب و رسوم ایرانیان
قرآن و آداب و رسوم ایرانیان





با ظهور و ورود قرآن کریم در جامعه ی ایرانی و حضور آن در زندگی مردم، بسیاری از رسم ها و آداب ایرانی، رنگ و بوی قرآنی به خود گرفتند. قرآن کریم، تأثیرات شگرفی را در این وادی از خود بر جای گذاشته است. این کتاب آسمانی، بسیاری از آداب و رسوم آن جامعه را به صورت بنیادی، تغییر داده و برخی از سنت ها را تعدیل کرده است.
تأثیر قرآن بر فرهنگ عامه ی ایران را می توان در زمینه های متفاوتی چون آیین ها، سنت ها، معا ها، داد و ستدها، مثل ها و متل ها، دعاها و نفرین ها و سوگندها و... جستجو و بررسی کرد.
هر چند که بر شمردن آداب و رسوم ایرانی ـ قرآنی، در این نوشته ی کوتاه، ممکن نیست، و لیکن:
آب دریا را اگر نتوان کشید
هم به قدر تشنگی باید چشید.
پس اینک چند نمونه از آداب و رسوم ایرانی را که قرآن کریم در آن جلوه گری می کند، به تماشا می نشینیم:

یک. ضرب المثل های قرآنی

مثل های قرآنی، مثل هایی است که مانند بسیاری از گونه های کلامی دیگر در ادبیات فارسی و فرهنگ شفاهی مردم، تحت تأثیر فرهنگ و آموزه های قرآن کریم، قرار گرفته است. به مثل هایی مثل قرآنی گفته می شود که رایحه ای از قرآن کریم در آن استشمام شود و به گونه ای، اشاره به یکی از نام ها، سوره ها و آیه های قرآن داشته یا بخشی از متن یا ترجمه یا محتوای آیات، در آن ظهور داشته باشد.
در این جا، بخش کوچکی از امثال فارسی ای را که تأثیر پذیرفته از قرآن کریم اند، تقدیم می داریم:
1 ـ اول بسم الله و غلط: مثلی است بر گرفته از این که ی در ابتدای قرائت قرآن و در جمله ی بسم الله الرحمن الرحیم، دچار اشتباه شود و آن را غلط تلفظ کند. این مثل، برای ی به کار می رود که در ابتدای کاری، دچار اشتباه و خطا شود.
2 ـ جا به جاک نعبد جا به جاک نستعین: مثلی است به مفهوم این که هر سخن جایی و هر نکته مقامی دارد و گاه به معنای این که گاهی این و گاهی آن و هر کاری جای خود را دارد، استعمال می شود. اصل این مثل، از آن جاست که از دانشمندی ظریف ـ به مزاح ـ پرسیدند: سبب چیست که لفظ « ایاک » در آیه « ایاک نعبد و ایاک نستعین » تکرار شده است، در صورتی که به رعایت ایجاز و اختصار، ممکن بود گفته شود: « ایاک نعبد و نستعین ». دانشمند، جواب داد: « برای این که اگر ایاک تکرار نشده بود، معنی اش این بود که عبادت و استعانت، همیشه باهم باشد، در صورتی که بعضی جاها خدا را عبادت می کنیم و بعضی اوقات از خدا استعانت می جوییم که به عبادت اشتغال نداریم » و آن گاه بر سبیل ظرافت گفت: « ایاک نعبد و ایاک نستعین، یعنی جا به جاک نعبد و جا به جاک نستعین ».
3 ـ یک قلش هم بگیرد، بس است: مثلی است که با استفاده از سوره های چهار قل (کافرون، اخلاص، فلق، ناس) ساخته شده است. منشأ مثل، حکایتی است که شخص، بنا بر معمول، برای رفع چشم زخم و شر حسودان و... چهار قل می خواند. گفتند: تا کی چهار قل می خوانی؟ به نظر نمی آید که چهار قلت اثر کند. گفت: یک قلش هم بگیرد، کافی است !
معنای مثل، این است که اگر یک تدبیر از تد ر هم پیش برود و مؤثر افتد، کافی است.
4 ـ قرآن خدا غلط بشود، کار او غلط نمی شود: مثلی است، برداشته از این که امکان وجود غلط و نادرستی در قرآن کریم وجود ندارد. گوینده ی مثل، با این فرض می گوید بر فرض اگر در قرآن خدا هم غلط وجود داشته باشد، در کار فلانی، غلط وجود ندارد و این جمله را دلیل بر صحت اقوال او قرار می دهند. معنای مثل، این است که شخص، بر این کار مواظبت دارد و احتمال این که در این کار خطا کند، بسیار کم است.
5 ـ لا تقربوا الصلوه را می شنود و انتم سکاری را نمی شنوند:
مثلی است برگرفته از آیه ی43 سوره ی نساء، به این معنا که هنگام مستی، نگزارید. این مثل، با تغییر ضمایر در حالات مختلف به کار می رود و مراد مثل، این است که از مطلبی، تنها به بخش مفید به حال یا منظور خود بچسبند و به نکات و توضیحات دیگر آن توجه نکنند و نیز به معنای ناشنیده گرفتن جمله ی دوم و سند گرفتن از جمله ی اول است.

دو. کنایه های قرآنی

کنایه های قرآنی، ترکیب هایی هستند که در ساختار اصلی تشکیل دهنده ی آنها، اشاره ی کلمه، ترکیب متن یا ترجمه ای از سوره ها و آیه های قرآن کریم پدیدار باشد. این کاربرد، ممکن است در متون نظم و نثر یا در محاورات روزمره، صورت پذیرد. چند نمونه از این کنایه ها چنین است:
1ـ آیه از آسمان نازل شدن: کنایه از وم قطعی انجام یافتن امری است، به حدی که پنداری در تأکید انجام دادن آن، آیه ای نازل شده است و در مواردی، به معنای سخت مصرانه پای فشردن و نسبت به امری نه چندان لازم، به شدت اصرار ورزیدن و برای انجام دادن آن، پایمردی نمودن است، مانند « مگر آیه از آسمان نازل شده که حتماً می خواهی بروی » و « انگار آیه نازل شده که حتماً همین خانه را ب یم ». چنان که از شواهد مثال بر می آید، اصطلاح، معمولاً به صورت منفی می آید یا به صورت مثبت و در معنای منفی.
2 ـ پیراهن یوسف آوردن: کنایه ای برگرفته از داستان آوردن پیراهن یوسف برای پدرش یعقوب است که موجب بازیافتن روشنایی چشم ن نای او شد و کنایه از انجام دادن کاری فوق العاده و ارجمند و سزاوار آفرین و مرحبای بسیار است. البته گاهی عبارت را در مفهوم مخالف می آورند و در مورد ی می گویند که کار مختصری انجام داده و ناز و منت بسیار دارد.
3 ـ فاتحه ی ی (یا چیزی) را خواندن: به معنای از ی یا چیزی، صرف نظر است. در محاورات عامیانه، در صورتی به کار می رود که بخواهند مفهوم چیزی را نابود شده، از دست رفته و به اتمام رسیده بدانند که تعبیرات « فاتحه اش را خواندند » و « باید فاتحه اش را خواند » را به کار می برند.
4 ـ بضاعت مزجات آوردن: بضاعت، به معنای سرمایه و مال است و بضاعت مزجات، به معنای مالی اندک و سرمایه ی کم است. بضاعت مزجات آوردن، کنایه از آوردن یا داشتن سرمایه و توشه ای اندک در برابر مالی فراوان یا عظمتی بسیار است. این کنایه، برداشته شده از آیه ی88 سوره یوسف است که به عزیز مصر می گویند که ما به نزد تو بضاعت مزجات آوردیم.
5 ـ لمن الملک زدن: در این کنایه، همان نگاره و طبل بزرگ است که در هنگام هزیمت یا اعلان خبر مهم، نواخته می شود و لمن الملک زدن، به معنای خود را دارای قدرت و نیروی عظیم دیدن و کنایه از ادعای مالکیت و تسلط مطلق است. این کنایه، بر گرفته از آیه ی شانزده سوره ی غافر است که خداوند در آن، ندای لمن الملک، سر داده است. هر گاه شخصی، بی دلیل، خود را دارای قدرت و سلطنت فراوان معرفی کند، می گویند فلانی لمن الملک می زند.

سه. قرآن و عید نوروز

با تأیید پیشوایان دینی، نوروز ایرانی، به رسمی ایرانی ـ ی تبدیل شد. سنت های نیک گذشته با آموزه های دینی، قرین گشت و آموزه های نو، به زیبایی و غنای بیشتر آن یاری رساند.
یکی از سنت های نیکو که در گذشته و امروز، در اقوام مختلف ایرانی مرسوم بوده و هست، حضور قرآن کریم در آیین های نوروزی است و اینک چند نمونه از این دست:
1 ـ قرآن سفره ی هفت سین: یکی از جلوه های زیبای حضور قرآن در آیین های نوروزی، گذاشتن قرآن، روی سفره ی هفت سین است. در این رسم که می توان گفت: کم ترین گونه ی ارتباط با قرآن در این ایام است. قرآن را روی سفره ی هفت سین ویژه ی تحویل سال نو قرار می دهند. البته لازم به گفتن است که روی سفره ی هفت سین، فقط چیزهایی مانند سیب، سمنو، سنجد و... را که حرف سین در ابتدای آن است، نمی گذارند ؛ بلکه از چیزهای دیگری که از آن، امید رحمت و برکت دارند نیز استفاده می کنند. در « فرهنگ عامیانه ی » هدایت آمده است: « چیزهایی که در سفره ی هفت سین می گذارند، از این قرار است: قرآن، نان، آب و... ».
2 ـ قرائت قرآن در هنگام تحویل سال: عده ای از متدینان، در دقایق پایانی سال و پیش از آغاز سال جدید، قرآن کریم را در دست می گیرند و در کنار سفره ی هفت سین، آیاتی از قرآن را تلاوت می کنند. از این طریق، پایان سال و هنگام تحویل سال و دقایق نخستین سال جدید را با قرآن و در کنار قرآن هستند و سال نو را با قرائت قرآن آغاز می کنند و از این راه، برای زندگی خود، برکت و معنویت را فراهم می آورند.
ادامه مطلب

شان قرآن در روایات

درخواست حذف این مطلب


قرآن را بر دیگر سخنان رفعتی است که در وصف نمی‎گنجد و آنها را قیاس با قرآن نتوان نمود همچنان که نه مخلوق را با خلق می‎توان سنجید و نه افعال آنان را با فعل خدا می‎توان مقایسه کرد:

قران

«فَضْلُ الْقُرآنِ عَلی سائِر الکَلام کَفَضْل اللهِ عَلی خَلْقِهِ».[1]

«اِنَّ کَلامَ الباری سُبحانَهُ لایَشْبَهُ کَلامَ الخَلْقِ کَما لایَشْبَهُ أفعالُهُ أفعالَهُم»[2]

مگر نه اینکه قرآن تجلّیِ خاصِ خداوند سبحان می‎باشد بی‎آنکه به چشم بصر بتوان مشاهده کرد، و به چشم بصیرت به کُنهِ ذاتش پی برد:

«فَتَجَلّی لَهُم سُبْحانَهُ فی کِتابِهِ مِنْ غَیْرِ اِنْ یَکُونُوا رَأوْهُ بِما أراهُم مِنْ قُدْرَتِهِ».[3]

تجلّی اعظمی که ملموس‎ترین و مشهودترین شهود و حضور را جلوه‎گر است:

«اللّهُمَّ اِنّی أسئلُکَ بِ َّجلّیِ الأعْظَمِ فی هذِهِ اللَّیْلَةِ مِنْ الْشَهْرِ المُعَظَّمِ».[4]

از این رو، آنکه شوق دیدار معشوق بسر می‎پروراند و در هوایِ وصالش، شب را به صبح می‎رساند و از درد هجران و لذتِ حضور به سجده در آمده، مُهر از رازِ دل برگرفته، عقده‎ها را گشوده، در خلوتِ انسِ محبوب به نجوا در آمده است و گریان و نالان درمانِ درد می‎جوید و س ت در جوارش را مسئلت می‎نماید.[5]

علی(ع):

فریادگری در روز قیامت ندا می‎کند: «بهوش باشید هر کِشتکاری در کِشته خود و عاقبت عملش گرفتار است مگر کشتکاران قرآن(اهل تدبر در قرآن)

و آنکه در بازار پرغوغای زندگی، بهشت برین را بر متاع فانی ترجیح داده، چشمِ امید به نعمت ابدی دوخته است.

و آنکه از خوفِ غضبِ الهی، از لذتِ حرام، دست شسته، به انتظار عفو و مغفرت الهی نشسته است،[6] همه و همه باید بسوی قرآن شتاب گیرند تا بقدرِ توان از سفرة گسترده الهی بهره‎مند گشته، مطلوبِ خویش را بدست آورند:

«اَلا مَنِ اشْتاقَ اِلی اللهِ فَلیَسْتَمِعْ کَلامَ اللهِ».[7] (ص)

(آگاه باشید هر که شوقِ دیدار خدا دارد پس به سخن خدا (قرآن) گوش فرا دهد).

«اذا أحَبَّ أحَدُکُم اَنْ یُحدِّثَ رَبَّه فَلْیَقرءِ القُرآنَ».[8] (ص)

(هرگاه یکی از شما عشق و علاقه داشت که با پروردگارش سخن تازه کند پس قرآن بخواند).

«القرآنُ مَأدُبَةُ اللهِ فَتَعَلَّمُوا مِنْ مَأدُبَتِهِ مَا اسْتَطَعْتُمْ».[9]

(قرآن سفره گسترده الهی است پس به تعلیم از سفره گسترده‎اش بقدر توان برگیرید).

به پیام ملکوتی قرآن ناطق، علی ـ علیه السّلام ـ ، گوش فرا دهیم که چه زیبا از عظمت قرآن و ضرورت انس و تدبر در آن، سخن می‎گوید:

«وَ أعلَمُوا أنَّ هذا الْقُرآنَ هُو النّاصِحُ لا یَغشُّ وَ الْهادِی الْذّی لا یُضِّلُ وَ الْمُحدِّثُ الْذی لا یَکْذِبُ وَ ما جالَسَ هذا الْقُرآنَ أحَدَ الّا قامَ عَنْهُ بِزیادَةٍ اَو نُقصانٍ؛ زیادَةٍ فی هُدیً اَوْ نُقْصانٍ فی عَمیً».

(آگاه باشید که این قرآن یگانه خیرخواهی است که تقلب و خیانت نمی‎کند و هدایتگری است که گمراه نمی‎نماید و سخنگویی است که دروغ نمی‎گوید، هیچ هم نشین با این قرآن نگشت مگر اینکه از کنار قرآن با افزایشی و یا کاهشی برخاست، افزایشی در هدایت و یا کاهشی از کوری و ضل ).

«وَ اعْلَمُوا أنَّه عَلی أحَدٍ بَعْدَ الْقُرآنِ مِنْ فاقَةٍ، وَ لا لأحَدٍ قَبْلَ الْقُرآنِ مِنْ غِنیً، فَاستَشْفُوا مِنْ أدْوائِکُمْ، وَ استَعینُوا بِهِ عَلی لأوائِکُم فَإِنَّ فیه شِفاءً مِنْ أکْبَرِ الداءِ وَ هُوَ الْکُفْرُ وَ الْنِفاقُ وَ الْغَیُّ وَ الْضَلال.

فَاسألُوا اللهَ بِه وَ تَوجَّهُوا إِلیه بِحُبِّهِ، وَ لا تَسْألُوا بِهِ، إنَّهُ ما تَوجَّهَ الْعِبادُ إِلیَ اللهِ بِمِثْلِهِ».

(و آگاه باشید که بر ی از پسِ قرآن فقری نخواهد بود و نه برای ی قبل از قرآن غنایی حاصل است پس به جهت دردهایتان، از قرآن بهبودی طلب نمایید و بواسطة قرآن بر سختیها یاری جویید، چرا که در آن شفایی است از بزرگترین دردها، و آن کفر است و نفاق و تباهی است و ضل ، پس بواسطة قرآن ازخدا درخواست کنید و با عشق به قرآن بسویش روی آورید و با آن از خلقش چیزی نخواهید چرا که بندگان (تاکنون) با چیزی همانند قرآن بسوی خدا روی نیاورده‎اند).

وَاعْلَمُوا أنَّه شافِعٌ مُشَفَّعٌ، و قائِلٌ مُصَدَّقٌ، وَ أنَّهُ مَنْ شَفَعَ لَهُ الْقُرآنُ یَومَ القیامَةِ شُفِّعُ فیه، وَ مَنْ محَلَ بِهِ الْقُرآنُ یَوْمَ الْقِیامَةِ صُدِّقَ عَلَیه، فإنَّه یُنادی مُنادٍ یَوْمَ الْقِیامَةِ: «ألا کُلُّ حارِثٍ مُبْتَلیً فی حَرْثِهِ وَ عاقِبَةِ عَمَلِه غَیْرَ حَرَثَةِ الْقُرآنِ».

(و آگاه باشید که او شفاعتگری است مورد قبول و گوینده‎ای است مورد تصدیق، و بی‎شک هر که را قرآن در روز قیامت شفاعت کند بی‎درنگ پذیرفته خواهد شد و از هر که قرآن شکایتی نماید بلافاصله تأیید خواهد گشت چرا که فریادگری در روز قیامت ندا می‎کند: «بهوش باشید هر کِشتکاری در کِشته خود و عاقبت عملش گرفتار است مگر کشتکاران قرآن(اهل تدبر در قرآن)»).

«فَکُونُوا مِنْ حَرَثَتِهِ وَ أتْباعِهِ وَ استَدِلُّوهُ عَلی رَبِّکُم وَ اسْتَنْصِحُوهُ عَلی أنْفُسِکُمْ وَ اتَّهِمُوا عَلَیْه آرائکُمْ وَ اسْتَغِشُّوا فیهِ أهْواءَکُم».[10]

(پس از کشتکاران و پیروان قرآن باشید و از آن بسوی پروردگارتان رهنمایی طلب کنید و از آن بر جانتان خیرخواهی جویید و در برابر نظراتتان را متّهم نمایید و در حوزة قرآن امی ان را خیانتکار تلقی کنید).

رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ در خطبه‎ای جامع، حقیقت دنیا و جایگاه قرآن و شأن و مقامش را بیان می‎کند:

«أیُّها الناسُ إنَّکُم فی دارِ هُدْنَةٍ وَ أنْتُم عَلی ظَهْر سَفرٍ وَ الْسَّیْرُ بِکُم سَریعٌ وَ قَدْ رَأیْتُم اللَّیْلَ وَ الْنَهارَ و الْشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ یُبْلیانِ کُلَّ جَدیدٍ و یُقَّرِبانِ کُلَّ بَعیدٍ و یَأتیانِ بِکُلِّ مَوْعُودٍ فَأعِدُّوا الجَهازَ لِبُعْدِ الْمَجاز.

قالَ: فَقامَ مِقْدادُ بْنُ الْأسْوَدَ فَقالَ یا رَسُولَ اللهِ، وَ ما دارُ الْهُدْنَة؟

فَقالَ: دارُ بَلاغٍ وَ انقِطاعٍ، فَإِذَا َبَسَتَ عَلَیْکُمْ الْفِتَنُ کَقِطَعِ الْلَّیَلِ الْمُظْلِمِ فَعَلَیْکُمْ بِالْقُرآنِ فَإنَّهُ شافِعٌ مُشَفَّع‏ٌ و ما حِلٌ مُصَدَّقٌ، وَ مَنْ جَعَلَهُ أمامَهُ قادهُ إِلَی الْجَنَّةِ وَ جَعَلَهُ خَلْفَهُ ساقَهُ إِلَی الْنارِ وَ هُوَ الْفَصْلُ لَیْسَ بِالْهَزْلِ، وَ لَهُ ظَهْرٌ وَ بَطْنٌ فَظاهِرُهُ حُکْمٌ وَ باطِنِهُ عِلْمٌ، ظاهِرُهُ اَنیقٌ وَ باطِنهُ عمیقٌ، لَه تخُومٌ وَ عَلی تُخُومِهِ تُخُومٌ، لا تُحْصی عَجائِبُهُ وَ لا تُبْلی غَرائِبُهُ، فیهِ مَص حُ الْهُدی وَ مَنارُ الْحِکْمَةِ وَ دَلیلٌ علی الْمَعْرِفَةِ لِمَنْ عَرَفَ الْصِّفَةَ فَلْیُجْلِ جالٍ بَصَرَهُ وَ لْیُبْلِغِ الْصِّفَةَ نَظَرهُ، یَنْجُ مِنْ عَطَبٍ وَ یَتَخَلَّصْ مِنْ نَشَبٍ فَإنَّ الْتّفکُرَ حَیاةُ قَلْبِ الْبَصیرِ، کَما یَمْشِی الْمُسْتَنیرُ فی الْظُلُماتِ بِالْنُورِ، فَعَلَیْکُم بِحُسْنِ الْتَّخَلُّصِ وَ قِلَّةِ الْتَّرَبُّصِ».[11]

(ای مردم شما در خانة صلح و آرامش بسر می‎برید در حالیکه بر پشت مرکب سفر قرار گرفته‎اید و حرکت دادن شما با سرعت انجام می‎پذیرد و بی‎شک شب و روز و خورشید و ماه را دیده‎اید که هر تازه‎ای را کهنه و هر دوری را نزدیک و هر موعودی را محقق می‎گردانند؛ پس وسایل سفر را جهتِ دوری مسیر گذر مهیّا سازید.

پس مقداد بن أسود برخاست و گفت: ای رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ خانه صلح و آرامش (دارهدنة) چیست؟

فرمودند: خانة ب توشه برای رسیدن به مقصد و منقطع شدن از دنیاست.

ادامه مطلب

آیت الله جوادی املی قران سلطان همه صحف است

درخواست حذف این مطلب
حضرت آیت الله جوادی آملی: برخی علوم مقدمه تفسیر قرآن کریم است/قرآن سلطان تمام صحف می باشد
حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی، قرآن را سلطان همه صحف دانسته و تاکید کرد: قرآن می تواند جهان را اداره کند و باید آن را را از زبان اهل بیت(ع)به جهانیان معرفی کنیم.

به گزارش شفقنا(پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه) به نقل از مرکز خبر حوزه، شب گذشته در هفتمین همایش اساتید سطوح عالی تفسیر قرآن کریم حوزه علمیه قم که در مدرسه علمیه آیت الله العظمی گلپایگانی(ره) در قم برگزار شد، تفسیر قرآن کریم را مهم ترین علم در جهان دانستند.

وی با بیان این که تفسیر قرآن کریم مقدم بر همه علوم است، گفت: برخی علوم مقدمه تفسیر قرآن کریم است؛ بنابراین تفسیر مرجع همه علوم است و هر علمی که از قرآن گرفته شده باشد، کامل است.

مفسر برجسته قرآن کریم با اشاره به این که قرآن میزان و روایات موزون است، ادامه داد: بر اساس برخی روایات (ص) درباره جعل سخنان ایشان هشدار داده و فرمودند "سخنان ما را به قرآن عرضه کنید، اگر تأیید کرد، سخن ماست، درغیر این صورت، سخن از ما نیست".

این مرجع تقلید افزود: زمانی که قرآن میزان باشد، نخستین علم و مقدم بر همه علوم می شود، گرچه برخی علوم مقدمه ای برای تفسیر قرآن کریم می باشد.

آیت الله جوادی آملی با بیان این که خداوند نخستین مفسر قرآن کریم است، ابراز داشتند: البته باید بدانیم که خداوند لفظ و مفهوم را تفسیر نکرده است، بلکه حقیقت، مصداق و نظام هستی را تفسیر کرده است و خود حضرتش، انبیا(علیهم السلام) وگذشته و حال را برای ما تبیین کرده است.

وی در ادامه قرآن را سلطان همه صحف دانسته و گفت: قرآن، سلطان همه صحف است؛ چون اگر قرآن نبود، هیچ علمی در جهان نمی ماند، چون با پیشرفت علم، کتاب های انجیل، تورات و ... پاسخ گوی سئوالات و نیازهای مردم نبودند؛ بنابراین قرآن تعالیم کتب آسمانی گذشته را احیا ساخت.

این مرجع تقلید با بیان این که در قرن اول بعد از رحلت نبی اکرم(ص)، تعالیم قرآن و در دست غیر علی(ع) و اولاد ایشان بود، گفت: ماتمی که بر ما پیروان اهل بیت(علیهم السلام) واردشده این است که معارف قرآن و از سوی غیر معصوم ارائه می شد؛ در حالی که حضرت علی(علیه السلام) و فرزندانشان در خانه نشسته بودند.

وی با تأکید بر این که حداقل باید کاستی های به وجود آمده در آن یک قرن را جبران کنیم، خطاب به اساتید تفسیر تاکید کرد: شما باید قد علم کنید و قرآن را از زبان اهل بیت(علیهم السلام)به جهانیان معرفی کنید؛ باید بدانید که چشم حوزه به شماست و شما چراغ های حوزه هستید.

آیت آلله جوادی آملی با بیان این که در تفاسیر اهل سنت، اعجاز قرآن در سطح فصاحت و بلاغت آورده شده است، تصریح کرد: با ادبیات و فصاحت که نمی توان مشکلی را حل کرد؛ قرآنی که همه جن و انس را به مبارزه می طلبد، نباید تنها در عرصه ادبیات، فصاحت و بلاغت مورد توجه قرار گیرد.

وی در ادامه با تأکید بر این که علم و دین باید در کنار هم در جهان عرضه شود، گفت: اگر علم باشد ولی خبری از دین نباشد، جنگ های جهانی اول و دوم که بیش از 70 میلیون نفر کشته داشت، شکل می گیرد و اگر دین باشد، ولی عقل نباشد، مراسم گالیله سوزی از سوی کلیسا به راه می افتد.

تحدی قرآن یکی از اعجاز قرآن

درخواست حذف این مطلب


این که سخنان قرآن مانند حرفهای معمولی افراد بشر نیست وسراسر آن گواهی می دهد که از منبع غیبی سر چشمه گرفته است .در قرآن منافع هیچ گروهی در نظر گرفته نشده وهمه اش دعوت به پاکی وصداقت ودوری از تقلب ونیرنگ است جاذبه خاصی که افراد را بطرف خود می کشاند وحرفهای آن دلنشین ومطابق با طبع بشری است این که گذشت زمان آنرا منسوخ ننموده ومحتوای آن همواره تازگی دارد ,هماهنگی وانسجام مطالب آن,اسلوب ویژه که نه شعر است نه نثر ,الفاظ کوتاه وعمق معانی که در طول قرنها دانشمندان را مجذوب خود نموده وتفسیر های متعدد نتوانسته همه ابعاد آنرا روشن کند وگذشت زمان ابعاد جدیدتری را آشکار می کند همه این مسائل نشان می دهد قرآن کریم ساخته وپرداخته فکر بشر نیست.


قران

پرسش شما در حقیقت به حجّیت صدورى قرآن باز مى‏گردد؛ یعنى، این که قرآن سند الهى و حجت خدا بر انسان بوده است مساله را از طریق اعجاز پی می گیریم و سپس به ده پرسش های مطرح شده خواهیم پرداخت:
قرآن از جهاتى گوناگون، اعجاز دارد و معجزه‏اى جاوید و زنده است؛ یعنى، در همه زمان‏ها، دیگران از آوردن مثل آن عاجز و ناتوانند. از این رو قرآن تمام شمندان و فرزانگان بشرى را، به تحدى و چالش فراخوانده است. بعضى از جنبه‏هاى اعجاز قرآن عبارت است از:

اعجاز ادبى و موسیقیایى‏

قرآن از جهت اعجاز ادبى، برجسته‏ترین ادیبان عرب را شگفت‏زده ساخته است تا آنجا که سرسخت‏ترین دشمنان صلى الله علیه وآله (مانند ولید)، بر فرابشرى بودن اسلوب زیبا، ترکیب بدیع و آهنگ بى‏نظیر آن اعتراف کرده‏اند.
پروفسور دورمان marry gaylord dorman. یى مى‏نویسد: «قرآن لفظ به لفظ به وسیله جبرئیل، بر حضرت محمدصلى الله علیه وآله وسلم وحى شده و هر یک از الفاظ آن کامل و تمام است. قرآن معجزه‏اى جاوید و شاهد بر صدق ادعاى محمد رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم است. قسمتى از جنبه اعجاز آن، مربوط به سبک و اسلوب انشاى آن است و این سبک و اسلوب، به قدرى کامل و عظیم و با شکوه است که نه انسان و نه پریان، نمى‏توانند کوچک‏ترین سوره‏اى نظیر آن را بیاورند»نیک بین، نصراللَّه، از دیدگاه دانشمندان غرب، (دورود، سیمان وفارسیت، بى‏تا)، ص 48 ؛ به نقل از و غرب، ص 106..
پروفسور ا.گیوم‏a. guillauome. مى‏گوید: «قرآن با آهنگ زیباى مخصوص، داراى موسیقى دلنوازى است که گوش را مى‏نوازد. عده کثیرى از یان عرب زبان، سبک قرآن را ستوده‏اند. از میان شرق شناسان انى که به زبان و ادبیات عرب آشنایى دارند، فصاحت و لطف و ظرافت شیوه قرآن را مى‏ستایند. زمانى که قرآن را تلاوت کنند، جذ ت خاص آن، بى‏اختیار شنونده را به سوى خود مى‏کشد و این حلاوت و موسیقى دلنشین بود که فریاد سرزنش کنندگان را خاموش کرد و به کالبد شریعت ، روح دمید و آن را غیرقابل تقلید گردانید. در پهنه نظم، نثر و ادبیات پردامنه عرب، کتابى به فصاحت، بلاغت، بلندپایگى و پرمایگى قرآن نمى‏شناسیم و اثرى نیست که بتوان آن را با قرآن مقایسه کرد. تأثیر عمیق آیات قرآن بر عرب و غیر عرب، آن چنان است که عنان اختیار از کف مى‏دهند»
the quran interpreted, a. j. arberry, new york. 4791, v.2.p.01.
(ق:) بى‏آزار شیرازى، عبدالکریم، ترجمه تصویر و تفسیرى آهنگین سوره فاتحه و توحید، (تهران: دفتر نشر فرهنگ ى، چاپ دوم 1374).
نولدکه آلمانى در کتاب تاریخ قرآن مى‏نویسد: «کلمات قرآن آن چنان خوب و به هم پیوسته است که شنیدنش، با آن هماهنگى و روانى، گویى نغمه فرشتگان است؛ مؤمنان را به شور مى‏آورد و قلب آنان را مالامال از وجد و شعف مى‏گرداند».vgeschichte des quran. neeldke. p.65. بارتلمى سنت هیلر دانشمند فرانسوى نیز در کتاب محمد و قرآن مى‏نویسد: «قرآن کتابى است بى‏همتا که زیبایى ظاهرى و عظمت معنوى آن برابر است. استحکام الفاظ، انسجام کلمات و تازگى افکار در سبک نو ظهور آن، چنان جلوه‏گر است که پیش از آنکه دها تسخیر معانى آن گردند، دل‏ها تسلیم آن مى‏شوند. در میان ان هیچ ، مانند نتوانسته است این همه نفوذ کلام داشته باشد.
قرآن با سبک خاص خود، هم سرود مذهبى است و هم نیایش الهى؛ هم شریعت و قوانین سیاسى و حقوقى است و هم نوید بخش و هشدار دهنده؛ هم پندآموز است و هم راهنما و هدایت کننده به راه راست و هم بیان کننده قصه، داستان و حِکَم و امثال. و بالا ه قرآن زیباترین اثر به زبان عربى است که در میان کتاب‏هاى مذاهب جهان نظیر ندارد.
به اعتراف یان عرب زبان این کتاب شریف، تأثیر شگرفى در دل و جان شنوندگان دارد»mohomet et le quran, hilaire, b.saint, paris, 5681 p.721.جهت آگاهى بیشتر در این زمینه نگا:
الف. صادق رافعى، مصطفى، اعجاز قرآن، (تهران: بنیاد قرآن، 1361)؛
ب. قطب، سید، صویر الفنى فى القرآن؛
پ. بى‏آزار شیرازى، عبدالکریم، ترجمه تصویر و تفسیرى آهنگین سوره فاتحه و توحید، (تهران: دفتر نشر فرهنگ ى، چاپ دوم، 1374).

2. اعجاز علمى‏

رازهاى علمى نهفته در قرآن، اقیانوس بى‏کرانى از دانش‏هاى کیهان شناختى، انسان شناختى، تاریخ، نجوم و ... است که دانشمندان شرق و غرب را به تحقیقات زیادى واداشته و آنان را سخت به حیرت افکنده است.
در اینجا به نمونه‏هاى چندى از آیات و موضوعات علمى ذکر شده اشاره مى‏شود:
1. ترکیب خاص نباتات (آیه 19، سوره حجر)؛
2. تلقیح نباتات (آیه 22، همین سوره)؛
3. قانون زوجیت و تعمیم آن به عالم نباتات (آیه 3، سوره رعد)؛
4. حرکت وضعى و انتقالى زمین (آیه 53، سوره طه)؛
5. وجود یک قاره دیگر غیر از قاره‏هاى شناخته شده آن روز (آیه 17، سوره رحمن)؛
6. اصل کروى بودن زمین (آیه 40، سوره معارج)؛
7. ارتباط بین پدیده‏هاى جوى (آیه 164، سوره بقره و آیه 5 سوره جاثیه).
در عین حال با توجه به اینکه قرآن، کتابى انسان‏ساز و هدایتگر است، تنها ممکن است در موارد خاصى به مسائل علمى اشاره کند. این اشارات جزئى، منبع الهام براى دانشمندان است. گذشته از آن، قرآن همیشه مردم را به سیر در روى زمین و مطالعه پدیده‏هاى جوى، فرا خوانده و بنا بر ‏اى از تفاسیر، امکان صعود به کرات دیگر را خبر داده است.
در این زمینه کتاب‏ها و مقاله‏هاى بسیارى از سوى دانشمندان، در رشته‏هاى مختلف علوم به نگارش درآمده و همه از عظمت قرآن و تطبیق آیات آن، با جدیدترین رهیافت‏هاى دانش بشرى سخن گفته‏اند.نگا:
الف. طباطبایى، سید محمد حسین، اعجاز قرآن؛
ب. آیةاللَّه مکارم شیرازى، ناصر، قرآن و آ ین ؛
ج. المکى العاملى، حسن محمد، الالهیات على هدى الکتاب والسنة والعقل، محاضرات جعفر سبحانى، (قم: صادق‏علیه السلام، 1417)، ج 3، ص 418؛
د. آیةاللَّه خویى، سید ابوالقاسم، ترجمه البیان، ج 1، ص 117. «موریس بوکاى» ( bucaillemaurice) در کتاب مقایسه‏اى میان تورات، انجیل، قرآن و علم مى‏گوید: «چگونه مى‏توان از تطبیق قرآن با جدیدترین فرآورده‏هاى علمى بشر، در شگفتى فرو نرفت و آن را اعجاز به حساب نیاورد!؟».بوکاى، موریس، مقایسه‏اى میان تورات، انجیل، قرآن و علم، ترجمه: ذبیح اللَّه دبیر، (تهران: دفتر نشر فرهنگ ى، چاپ دوم، 1364).
او ضمن مقایسه آموزه‏هاى علمى قرآن، با تناقضات عهدین و دانش‏هاى رایج زمان نزول قرآن، مى‏گوید: «نظر به وضع معلومات در عصر محمدصلى الله علیه وآله، نمى‏توان انگاشت که بسیارى از مطالب قرآنى - که جنبه علمى دارد - مصنوع بشرى بوده باشد. به همین جهت کاملاً به حق است که نه تنها قرآن را باید به عنوان یک وحى تلقى کرد؛ بلکه به علت تضمین اص ى که عرضه مى‏دارد ... به وحى قرآنى مقام کاملاً متمایزى مى‏دهد».همان، ص 338.
ادامه مطلب

جشنواره محصولات قرآنی

درخواست حذف این مطلب
  • فراخوان دستاوردهای قرآنی سراسر کشور از سوی سازمان دارالقرآن الکریم منتشر شد.

    به گزارش خبرنگار مهر، سومین جشنواره محصولات قرآنی کشور به همت سازمان دارالقرآن الکریم و اداره کل تبلیغات ی استان مازندران به مناسبت چهلمین سال پیروزی انقلاب ی برگزار می شود.

    این جشنواره در رشته های مصحف شریف، کتب قرآنی، نشریات قرآنی، وب سایت، اپلیکیشن و شبکه های اجتماعی، نرم افزار های چند رسانه ای، ایده و طرح های قرآنی، نامه های قرآنی، داستان های قرآنی وطراحی و تصویرگری برگزار می گردد که به برگزیدگان جشنواره، جوایز ارزشمندی اهداء خواهد شد.

    آ ین مهلت ارسال آثار پانزدهم دی ماه ۱۳۹۷ می باشد و علاقه مندان به شرکت در این جشنواره می توانند آثار خود را به دبیرخانه جشنواره به آدرس صندوق پستی ۴۷۴-۴۷۱۳۵ اداره کل تبلیغات ی استان مازندران ارسال نمایند.

    علاقه مندان جهت ب اطلاعات بیشتر و آیین نامه جشنواره میتوانند به پایگاه اطلاع رسانی سازمان دارالقرآن الکریم به آدرس www.telavat.ir مراجعه نمایند.

معجزات علمی قرآن

درخواست حذف این مطلب





تحقیق در مورد معجزات قرآن, معجزات قرآن در زندگی

آب دو دریای همسایه به دلیل وجود نیروی کشش سطحی ترکیب نمی شوند

ج دو دریا
اقیانوس شناسان به تازگی کشف کرده اند که وقتی دو دریا به هم می رسند با یک دیگر ترکیب نمی شوند آب دو دریای همسایه به دلیل وجود نیروی کشش سطحی ترکیب نمی شوند.

آب دریاهای مختلف غلظت های متفاوتی با هم دارند.و کشش سطحی ایجاد می کنند گویی که دیواره نازکی بین آن دو ب ا شده است.

در اقیانوس اطلس جریان آب شیرینی وجود دارد که آن را گلف استیریم می نامند این جریان عظیم از سواحل ی مرکزی حرکت می کند و سراسر اروپا را طی می کند و به سواحل اروپای شمالی می رسد.عرض این جریان 150 کیلومتر و عمقش حدود 800 متر و سرعتش 160 کیلومتر می باشد.و حرارت آن با آبهای اطرافش 10 تا 15 درجه تفاوت دارد و در آنجا هزاران کیلومتر آب وجود دارد که با آبهای اطراف خود مخلوط نمی شوند.و در آنها موجودات زنده هم زندگی می کنند.


این خاصیت در بسیاری از رودخانه ها از جمله رودخانه های کشور خودمان نیز وجود دارد.

همچنین در کشور مصر نیز هیئتی اکتشافی از مصر دریافتند که آبهای خلیج عقبه از نظر خواص شیمیایی و فیزیکی با آبهای دریای احمر تفاوت دارند و با آن مخلوط نمی شوند همچنین در جایی که دریای احمر به اقیانوس هند می رسد نیز این خاصیت وجود دارد.

این پدیده در دریاری مدیترانه و اقیانوس اطلس که در تنگه جبل الطارق به هم می رسد دیده می شود اما به دلایلی مانند دما میزان شوری و شیرینی از هم جدا می شوند.

تصویر مربوط به تنگه جبل الطارق است که 13 کیلومتر بین دریای مدیترانه و آتلانتیک مرز وجود دارد که از همدیگر جدا می شوند و از هم جدا نمی شوند.

در شهر توریستی اسکاگن در دانمارک در جایی که دریای ب یک و شمالی به هم می پیوندند این پدیده دیده می شود.

تحقیق در مورد معجزات قرآن, معجزات قرآن در زندگی

اقیانوس شناسان به تازگی کشف کرده اند که وقتی دو دریا به هم می رسند با یکدیگر ترکیب نمی شوند


در سوره الرحمن آیات 19-20-21-22 به این موضوع اشاره شده است:
مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ (19) بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ (20) فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ (21) یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ (22)
19. دو دریا را به گونه ای روان کرد که با هم برخورد کنند.20. اما میان آن دو حد فاصلی است که به هم نمی کنند.21. پس کدامین نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى‏کنید؟22. از آن دو، مروارید و مرجان خارج مى‏شود.

بیشترین دلیلی که باعث وقوع چنین پدیده ای می شود غلطت شوری و شیرینی دریاهاست که باعث جلوگیری از ترکیب آنها می شود در آیات دیگری از قرآن نیز بطور دقیق به این موضوع اشاره شده است:

سوره مبارکه فرقان آیه 53:
« و هو الذی مَرَجَ البحرینِ هذا عَذبٌ فُراتٌ و هذا مِلحً اُجاجً وَ جَعَلَ بَینَهما بَرزَخا و حِجراً مَهجوراً»
و اوست ی که دو دریا را موج ن به سوی هم روان کرد این یکی شیرین و آن یکی شور و تلخ است ومیان آندو حریمی استوار قرار داد.

سوره مبارکه فاطر آیه 12:
وَمَا یَسْتَوِی الْبَحْرَانِ هَذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ سَائِغٌ شَرَابُهُ وَهَذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ وَمِن کُلٍّ تَأْکُلُونَ لَحْمًا طَرِیًّا وَتَسْتَخْرِجُونَ حِلْیَةً تَلْبَسُونَهَا وَتَرَى الْفُلْکَ فِیهِ مَوَاخِرَ لِتَبْتَغُوا مِن فَضْلِهِ وَلَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ

این دو دریا ی ان نیستند: یکی آبش شیرین و گواراست و یکی شور و تلخ، از هر دو گوشت تازه می خورید، و از آنها چیزهایی برای آرایش تن خویش بیرون می کشید و می بینی که کشتی ها برای یافتن روزی و غنیمت، آب را می شکافند و پیش می روند، باشد که سپاسگزار باشید.

سوره مبارکه نمل آیه 61:
اَمَّنْ جَعَلَ الْاَرْضَ قَرَارًا وَ جَعَلَ خِلالَهَا اَنْهَارًا وَ جَعَلَ لَهَا رَوَاسِیَ وَ جَعَلَ بَینَ الْبَحْرَیْنِ حَاجِزًا ءَاِلهٌ مَعَ اللهِ بَلْ اَکْثَرُهُمْ لَا یَعْلَمُونَ 61

[آیا شریکانى که مى‏پندارند بهتر است‏] یا آن که زمین را قرارگاهى ساخت و در آن رودها پدید آورد و براى آن، کوه‏ها را [مانند لنگر] قرار داد، و میان دو دریا برزخى گذاشت؟ آیا معبودى با خداست؟ [نه،] بلکه بیشترشان نمى‏ دانند.

معجزات قرآن,معجزات قرآن کریم,ع های معجزات قرآن

معجزات قرآن,معجزات قرآن کریم,ع های معجزات قرآن

معجزات قرآن,معجزات قرآن کریم,ع های معجزات قرآن

اتحاد مسلمانان در قرآن

درخواست حذف این مطلب





حضرت آیت الله معظم انقلاب ی:
«قرآن مهمترین وسیله و عامل وحدت، عزت و اقتدار امت ی است»

قران از قول خود قران

درخواست حذف این مطلب

قرآن از قول خود قرآن

jqk quran 29در تمام 114 سورۀ قرآن کریم آیاتی دربارۀ عظمت قرآن این سرچشمۀ همۀ علوم و کتاب اخلاق و عرفان و فقه و قرآن آمده است که خیلی از آیات چند بار تکرار شده است و تکرار آیه نشانۀ اهمیت آن است اما برای رعایت اختصار در این بخش به همین چند آیه اکتفا می کنیم .
1- « ذلک االکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین » (بقره ،1) ؛ این کت است که شکی آن نیست و راهنمای متقین است .

2- « و ان کنتم فی ریب مما نزلنا علی عبدنا فاتو بسورة من مثله وادعو ءکم من دون الله ان کنتم صادقین » (بقره ،23) ؛ و اگر دربارۀ کت که بر بندۀ خود فرستاره ایم شک دارید ، یک سوره مانند آن بیاورد و تمام گواهان خود را به غیر از خدا برای این کار دعوت کنید و اگر راست می گویید که قرآن کتاب آسمانی نیست .
3- « تلک آیات الله نتلوها علیک بالحق و انک لمن المرسلین » (بقره ، 252) ؛ این آیات خداست که براستی برای تو می خوانیم و همانا تو البته از جملۀ ان مرسل می باشی .
4- « نزل علیک الکتاب بالحق مصدقا لما بین یدیه و انزل وراة و الانجیل * من قبل هدی للناس و انزل الفرقان » (آل عمران ، 3و4) ؛ خ که قرآن را به سوی تو براستی فرستاده که دلیل راستی کتب آسمانی پیش از او باشد و قبل از قرآن تورات و انجیل را فرستاد *. برای هدایت مردم و کت که به طور کامل جداکنندۀ حق از باطل است ( قرآن ) را فرستاد .
5- « هذا بیان للناس و هدی و موعظة للمتقین » (آل عمران ، 138) ؛ این (کتاب خدا و آیات مذکور) حجت و بیانی است برای عموم مردم و راهنما و پند برای پرهیزکاران .
6- « افلا یتدبرون القرآن ولو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافا کثیرا » (نساء ، 82) ؛ آیا در قرآن (از روی فکر و تامل) نمی نگرند (که این کتاب بدون تردید از سوی خداست) و اگر از سوی غیر خدا بود در آن اختلاف بسیاری می یافتید .
7- « قد جاء کم من الله نور و کتاب مبین » (مائده ،15) ؛ همانا از جانب خدا نوری و کت روشن برای شما آمده است .
8- « و اوحی الی هذا القرآن لانذرکم به و من بلغ » (انعام ،19) ؛ این قرآن بر من وحی شده تا شما و تمام انی را که این قرآن به آنها می رسد (پند و اندرز دهم) و (از مخالفت با فرمان خدا) بترسانم .
9- « و هذا کتاب انزلناه مبارک مصدق الذی بین یدیه » (انعام ،92) ؛ و این (قرآن) کت است که ما فرستادیم پر برکت که آنچه را پیش از آن آمده است تصدیق می کند .
10- « و هذا کتاب انزلناه مبارک فاتبعوه و اتقوا لعلکم ترحمون » (انعام ،155) ؛ و این کت است که ما آن را با برکت و خیر بسیارفرو فرستادیم پس از آن پیروی کنید و پرهیزکار باشید که رحمت و لطف الهی شامل حال شما گردد .
11- « کتاب انزل الیک فلاتکن فی صدرک حرج منه لتنذر به و ذکری للمومنین » (اعراف ،2) ؛ (ای رسول ما) کت بزرگ برای تو نازل شد پس دلتنگ و رنجیده خاطر (از انکار مردم) مباش تا مردم را به آیات عذابش بترسانی و اهل ایمان را به بش یادآور شوی .
12- « هذا بصائرمن ربکم و هدی و رحمة لقوم یومنون » (اعراف ،203) ؛ این (آیات قرآن) مایۀ بصیرت است از جانب پروردگار شما و هدایت و رحمت است برای گروهی که ایمان می آورند .
13- « تنزیلا ممن خلق الارض و السماوات العی » (طه ،4) ؛ این کتاب (قرآن) فرستادۀ ی است که زمین و آسمانهای بلند را آفرید .
14- « و انک لتلقی القرآن من لدن حکیم علیم » (نمل ،6) ؛ (ای رسول ما) آیات قرآن عظیم از جانب خدای دانای حکیم به توسط وحی بر تو نازل می شود .
15- « بل هو آیات بینات فی صدور الذین اوتوا العلم » (عنکبوت ،49) ؛ بلکه این قرآن آیات روشن الهی است در لوح سینۀ آنان که نور خدا علم و دانش یافتند .
16- « ام یقولون افتراه قل فاتو بسورة مثله و ادعوا من استطعتم من دون الله ان کنتم صادقین » (یونس ،38) ؛ آیا کافران می گویند قرآن را به دروغ به خدا نسبت داده است (ای رسول ما) بگو اگر راست می گویید یک سوره همانند آن بیاورید و غیر از خدا هر را می توانید به یاری طلبید .
17- « الر کتاب انزلناه الیک لت ج الناس من الظلمات الی النور باذن ربهم الی صراط العزیز الحمید » (ابراهیم ،1) ؛ این قرآن کت است که بر تو فرستادیم تا مردم را به امر خدا از ظلمات (جهل و کفر) بیرون آری (با علم و ایمان) یه عالم نور برسانی و به راه خدای مقتدر و ستوده صفات راهنمایی کنی .
18- « الر تلک آیات الکتاب المبین » (یوسف ،1) ؛ این است آیات کتاب الهی که حقایق را آشکار می سازد .
19- « الر تلک آیات الکتاب و قرآن مبین » (حجر ،1) ؛ الر (اسرار این حروف نزد خدا و رسول) ، الر (اسرار این حروف نزد خدا و رسول است) ، این است آبات کتاب خدا و قرآنی که حقایق را آشکار می کند .
20- « المر تلک آیات الکتاب و الذی انزل الیک من ربک الحق ولکن اکثر الناس لا یومنون » (رعد ،1) ؛ این است آیات کتاب خدا و قرآنی که به حق و راستی بر تو از جانب پروردگار نازل گردیده و لیکن اکثر مردم به آن ایمان نمی آورند .
21- « و نزلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شیء و هدی و رحمة و بشری للمسلمین » (نحل ،89) ؛ و ما بر تو قرآن عظیم را فرستادیم تا حقیقت همه چیز را روشن کند و برای مسلمانان هدایت و رحمت و بشارت باشد .
22- « ان هذا القرآن یهدی للتی هی اقوم و یبشر المومنین الذین یعلمون الصالحات ان لهم اجرا کبیرا » (اسراء ،1) ؛ همانا این قرآن مردم را به استوارترین طریقه هدایت می کند و اهل ایمان را که نیکوکار باشند به اجر و ثواب عظیم بشارت می دهد .
23- « و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمومنین و لا تزید الظالمین الا خسارا » (اسراء ،82) ؛ و ما آنچه از قرآن فرستادیم شفای دل و رحمت الهی برای اهل ایمان است و (لیکن) کافران را چیزی جز زیان نخواهد بود .
24- « و قرانا فرقناه لتقراه علی الناس علی مکث و نزلناه تنریلا » (اسراء ،106) ؛ و قرآن که آن را به صورت آیات جدا فرو فرستادیم تا به تدریج و به آهستگی آن را برای مردم فرو خوانی .
25- « انا نحن نزلنا علیک القرآن تنزیلا » (دهر، 23) ؛ ای رسول محققا ما این قرآن عظیم الشان را برای تو فرستادیم .
26- « و اذا قرات القرآن جعلنا بینک و بین الذین لا یومنون بالا ة حجابا مستورا » (اسراء ،45) ؛ و چون تو قرآن تلاوت می کنی ما میان تو و آنها که ایمان ندارد ای می افکنیم که آنها از فهم آن دور بمانند .
27- « تنزیل من الرحمن الرحیم » (فصلت ،2) ؛ این قرآن تنزیل از جانب خدای بخشنده و مهربان است .
28- « کتاب فصلت آیاته قرآنا عربیا لقوم یعلمون » (فصلت ،3) ؛ قرآن کت است که آیات جامعش (حقایق و احکام الهی را) به زبان عربی فصیح برای دانشمندان مبین ساخته است .
29- « ان الذین کفروا بالذکر لما جاءهم و انه لکتاب عزیز » (فصلت ،41) ؛ همانا آنانکه به این قرآن که برای هدایت آنان آمد کافر شدند (چقدر نادانند) در صورتی که این کتاب به حقیقت همان صاحب عزت (و معجز بزرگ) است .
30- « لا یاتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه تنزیل من حکیم حمید » (فصلت ،42) ؛ و هرگز از پیش وپس (آینده و گذشته حوادث عالم) این کتاب حق باطل نشود (و تا قیامت حکومت و حکومتش باقی است) زیرا قرآن فرستادۀ خدای مقتدر حکیم و ستوده صفات است .
31- « لو انزلنا هذا القرآن علی جبل لرایته خاشعا متصدعا من خشیة الله » ( ،21) ؛ اگر این قرآن عظیم الشان را بر کوه نازل می کردیم مشاهده می کردی که کوه از ترس خدا خاشع و ذلیل و متلاشی می شد .
32- « و انه لذکر لک و لقومک و سوف تسئلون » (ز ف ،44) ؛ و بدان که بر قرآن برای تو و مومنان پندآموز و یادآور تمام خواسته های الهی است و در قیامت از شما نسبت به مسئولیتی که در برابر قرآن داشتید سوال می شود .
33- « ما فرطنا فی الکتاب من شی ء ثم الی ربهم ی ون » (انعام ،38) ؛ ما هیچ چیز را در این کتاب فروگذار نکردیم سپس همگی به سوی پروردگارشان محشور می گردند .
34- « و ما کان هذا القرآن ان یفتری من دون الله ولکن تصدیق الذی بین یدیه و تفصیل الکتاب لا ریب فیه من رب العالمین » (یونس ،37) ؛ و این قرآن عظیم نه بدان پایه از فصاحت و جامعیت است که ی جز به وحی خدا تواند یافت لیکن علاوه بر آنکه به معجزۀ بر حق بودن خود گواه است سایر کتابهای آسمانی دیگر را نیز تصدیق می کند و کتاب و احکام الهی را به تفصیل بیان می کند که بی هیچ شک نازل از جانب خدای عالم است.

شکوفایی جامعه از دیدگاه قرآن

درخواست حذف این مطلب



پدیدآورنده: آیة اللّه جوادی آملی

نقش وحی در شکوفایی جوامع انسانی

تکامل تدریجی جامعه در سایه عنایت مکتب‏های الهی و به ویژه به جامعه پیدا شده است البته نموّ آماری در اثر توالد در افراد بشر امری طبیعی است، چنان چه در حیوانات نیز چنین هست ولی حرکت‏های کیفی آنان ی ان نیست. زیرا افراد جامعه گاهی در مسیر کیفی خود به مرحله‏ای می‏رسند که ف شان به غارتگری است. از باب مثال قبایل عرب جاهلی در بازار عکاظ با طرح میزان غارت خود یا نیاکان خویش ف و مباهات می‏ د و آن چه در قیصرهای روم، راهای ایران، خاقان‏های چین و فرعون‏های مصر وجود داشت از همین قبیل بود. یعنی رشد کیفی آنان بر اساس «قد افلح الیوم من استعلی»(۱) آن که امروز برتری و غلبه یابد او پیروز است، با شکل‏های گوناگون تحقق پیدا کرده بود. عرب جاهلی زمانی برای پسر خود زن می‏گرفت و او را لایق تشکیل خانواده می‏دانست و اقدام به انتخاب همسر برای او می‏کرد که او بتواند قافله‏ای را غارت کند تا از این راه ارتزاق نماید و یا در تهاجم‏های ابت خون بیگناهی را بریزد و از این جهت یک نامور جنگی گردد.

اما وقتی در بین آنان به رس مبعوث شد و با عطر وحی آن جامعه را متحول کرد اخوت و برادری، عد و و ارزش‏های معنوی و انسانی، ایثار و گذشت بر آن حاکم شد.

با توجه به این نکته است که می‏توان گفت: جامعه بشری همانگونه که در مسائل فردی به غذا و پوشاک و مسکن نیاز دارد و این نیاز طبیعی اوست، در مسائل جمعی نیز به تغذیه و پوشش و اسکان نیازمند است اما در عین حال در مسائل جمعی نیازمند راهنمایی است که او را هدایت کند تا چه کاری را انجام دهد و چه کاری را انجام ندهد، چه اموری برای او خوب است و چه چیزهایی برای او بد است گرچه نیاز انسان به زندگی اجتماعی او است اما چگونه زیستن او منوط به وحی الهی است.

خواجه نصیر طوسی (ره) می‏فرماید: منکران خدا و زندگی جمعی دارند لیکن در تأمین اجتماع برین و زندگی مقبول محتاج به هدایت آسمانی‏اند و به عبارت دیگر: انسان‏ها می‏توانند زندگی مادی خود را شکل دهند و با قرارداد زندگی کنند اما زندگی سعادتمندانه واقعی که در پرتو آن سعادت ابدی و جاودانه نیز تأمین باشد نیازمند به هدایت انبیاء الهی است.(۲) و به عبارت دیگر چنانکه انسان در زندگی فردی نیازمند به غذاست اما علم تغذیه و پزشکی و شعب وابسته به آن‏ها وی را به کیفیت تغذیه راهنمایی می‏کنند تا برای زنده ماندن چه غذاهایی را و به چه مقدار بخورند درمسائل اجتماعی نیز چگونه زیستن انسان نیازمند به راهنما است.

شیخ بهایی در کشکول نکته ظریفی را نقل می‏کند وی می‏گوید: «از حکیمی پرسیدند: چرا کم غذا می‏خورید؟ او در پاسخ گفت: گروهی زنده‏اند تا غذا بخورند ولی من می‏خورم تا زنده بمانم و برای زنده ماندن همین مقدار کافی است و زائد بر آن را باید حمل کنم ولی اگر به مقدار لازم بخورم او مرا حمل می‏کند.» معنای این سخن آن است که آدمیان در مقدار غذا، کیفیت آن، چگونه خوردن آن به تعلیم و راهنمایی نیازمند است.

راه رشد جامعه از دیدگاه قرآن

قرآن کریم در زمینه رشد تدریجی جامعه از نظر کمی و کیفی مشتمل بر آیاتی است که مضامین آن آیات هم عهده‏دار و متمم تأمین نموّ تدریجی جامعه و هم مقدمه و س لی برای عنایت به مسائل اجتماعی است.

قرآن می‏گوید: بشر اولی با هم زندگی می‏ د. پس از آن که در میان آنان اختلاف ظهور کرد خدای سبحان برای حل اختلاف آنان ان را مبعوث کرد و قانون در اختیار آن‏ها قرار داد تا زندگی جمعی انسان‏ها را نظم و سامان بخشیده و در پرتو حاکم شدن نظم آن را ارجمند کرد.

برای این که جامعه از جهت کمی و کیفی رشد نماید نیازمند به هدف واحد و اصول و مبانی و خط مشی‏های واحد است تا انسان‏ها در پرتو آن در مسیر واحد و در جهت هدف واحد حرکت کنند و ی در جهت خلاف آن حرکت نکند و اگر ی در مسیر خلاف حرکت کند او را برگردانند تا هماهنگ با دیگران حرکت کند.

«کان الناس امة واحدة فبعث اللّه النبیین مبشّرین و منذرین وانزل معهم الکتاب بالحق لیحکم بین الناس فیما اختلفوا فیه(۳) مردم یک گروه بودند پس خدا رسولان فرستاد که نیکان را بشارت دهند و بدان را بترسانند و با آنان کتاب به راستی فرستاد تا تنها دین خدا به عد در موارد نزاع مردم حکم فرما باشد.

بنابراین پیام انبیاء الهی آن است که جامعه بشری برای شکوفایی به هدف واحد و مشترک نیازمند است و لازمه داشتن هدف واحد اصول و مبانی واحد است و اصول و مبانی واحد ملازم با خط مشی است و با وحدت خط مشی فروع جزئی آن نیز واحد خواهد بود. وقتی همه در مسیر واحد و به سمت واحدی حرکت کنند هر راه خود را می‏رود و سرعت مستعدان و سبقت تیزهوشان موجب برخورد نخواهد بود. بر همین اساس است که قرآن کریم دستور داد به سرعت حرکت کنید «و سارعوا الی مغفرة من ربّکم»(۴) به سوی مغفرت پروردگار خود با سرعت حرکت کنید و در میدان خیرات از یکدیگر سبقت بگیرید، «فاستبقوا الخیرات.»(۵)

اگر وحی و رس نبود جامعه نه گسترش کمّی داشت و نه رشد کیفی، اما رشد کمّی نداشت به این دلیل که جوامع پیوسته گرفتار جنگ‏های خانمان سوز بود و این جنگ و کشتار مجال رشد به جامعه نمی‏داد راه رشد کیفی نداشت به این دلیل است که در صورت نبود وحی و رس ، جوامع انسانی هدفی جز هدف حیوانی و تأمین لذایذ و بهره مادی نمی‏داشت و اگر هدف حیوانی باشد نتیجه آن محرومیت از زندگی اصیل انسانی است.

رفع اختلافات در جوامع توسط انبیاء

قرآن کریم در آیات فراوانی به این نکته می‏پردازد که با اختلاف جامعه از شکوفایی باز می‏ماند و برای جلوگیری از توقف و رکود و هدر دادن نیرو و توان باید اختلاف و نزاع را به کناری نهاد و با اعتصام به ریسمان الهی به رشد و شکوفایی نائل آمد. از جمله در سوره یونس فرمود:

«و ما کان الناس الّا امة واحدة فاختلفوا و لولا کلمة سبقت من ربّک لقضی بینهم فیما فیه یختلفون»(۶) یعنی بشرهای اولی زندگی ساده‏ای داشتند. زیرا آن‏ها نه وسائل صنعتی و کشتار جمعی داشتند و نه سرمایه‏های سنگین و علل و عوامل آشوب برانگیز دیگر، بلکه آن‏ها سالیان متمادی در یک زندگی ساده بسر می‏بردند تا کم‏کم رشد د و از صنعت و سرمایه برخوردار گردیدند. پس از آن بود که اختلاف در میان آنان پدید آمد و وقتی اختلاف پیدا شد کتاب‏های آسمانی که حاوی مجموعه قوانین و مقررات بود نازل گردید، تا به این اختلاف پایان دهد و به زندگی آنان نظم و سامان بخشد.

شایان توجه است که نازل نشدن کتاب‏های آسمانی بر بشر اولیه به این معنا نیست که آن‏ها بدون حجت الهی زندگی می‏ د و ی در بین آنان نبود بلکه در بین آنان ی بود که آن‏ها را هدایت می‏کرد، از این رو همیشه حجت الهی و در بین مردم بود تا آن‏ها را هدایت کند گرچه کتاب مدوّنی در اختیار آنان نبود. این نکته نیز قابل توجه است که کتاب در اصطلاح قرآن کریم: مجموعه قوانینی است که عقاید، احکام، حقوق، اخلاق و مسایل کیفری و مانند آن را تبیین می‏کند. خداوند در میان انبیاء الهی به پنج اولوالعزم کتاب داده است و ان دیگر یا با مواعظ و نصایح و بیان امور اخلاقی مردم را اداره می‏ د و یا حافظ شریعت یکی از انبیاء اولوالعزم گذشته بودند گرچه برخی از بزرگان مانند ابونصر فار در کتاب (الملة) برای حضرت آدم نیز کتاب قائل بوده است.

بنابراین انسان‏ها هیچگاه بدون حجت الهی نبوده‏اند و اولین انسانی که در روی زمین خلق شده و زندگی می‏کرد و نسل فعلی به او ختم می‏شود ـ یعنی حضرت آدم(ع) ـ حجت خداوند بوده است. زیرا حجت الهی پیش از خلق است «لان الحجة قبل الخلق»(۷) حجت خدا قبل از خلق افراد عادی است چنانچه حجت با خلق و بعد از خلق نیز خواهد بود از برخی روایات استفاده می‏شود که قبل از آدم انسان‏های دیگری بودند اما ظاهراً منقرض شدند و نسل کنونی بشر به حضرت آدم و حوا(ع) ختم می‏شود و اولین سخنی که از زمینه ثواب و گناه مطرح شد به وسیله حضرت آدم بود که ه ل به برادر خود گفت: انی ارید ان تبوأ باثمی و اثمک فت من اصحاب النار و ذلک جزاء الظالمین.(۸) می‏خواهم گناه کشتن من و گناه مخالفت تو، هر دو به تو باز گردد تا تو اهل آتش جهنم شوی که آن آتش جزای ستمکاران است. از این آیه استفاده می‏شود که ه ل سخن ثواب و گناه و آتش را از زبان پدرش حضرت آدم(ع) آموخت و با برادر خود مطرح نمود پس حجت خدا قبل از خلق افراد عادی است در سوره مبارک هود فرمود: ولوشاء ربّک لجعل الناس امة واحدة ولایزالون مختلفین(۹) اگر ذات اقدس الهی می‏خواست مردم را با اجبار و اضطرار ی ان قرار می‏داد. ولی تکامل در آن نبود زیرا هر با اراده و سلیقه و نظر خاص خود در این صراط تکامل حرکت نمی‏کرد بلکه با جبر در این مسیر قرار می‏گرفت اما چون انسان‏ها با اختیار در مسیر تکامل حرکت می‏کنند بین آنان اختلاف پیدا می‏شود و چون اختلاف در بین آنان به وجود می‏آید ضرورت نزول کتاب مطرح می‏شود.

بنابراین اصل اختلاف نظر، طرز تفکر و تفاوت استعدادها سهم مؤثری در تکامل بشری دارند اما کتاب الهی که جامع قوانین مدنی، حقوقی و کیفری است از طرف خدا نازل می‏شود تا مردم به اختلاف‏ها و نزاع‏ها پایان دهند، اختلاف پسندیده و اختلاف ناپسند.

دو نوع اختلاف در بین انسان‏ها قابل مشاهده است:

۱ـ اختلاف ممدوح و پسندیده: اختلافی که طبیعی است و مایه تکامل انسان‏ها است، اختلافی که از اختلاف سلیقه‏ها ناشی می‏شود و این اختلاف قبل از علم است اما همین که قانون آمد و واقع روشن شد آن اختلاف حل می‏شود از این رو انسان‏هایی که بر اساس فطرت اولیه به قانون علاقمندند بعد از روشن شدن حق و پذیرش آن متحد شده و به اختلاف پایان می‏دهند.

۲ـ اختلاف ناپسند: برخی انسان‏ها بعد از روشن شدن حق با دیگران اختلاف پیدا می‏کنند این اختلاف مذموم و ناپسند است منشأ این اختلاف نیز عالمان بی‏تقوا یا سیاست بازان هوس هستند. که این اختلاف بعد از علم و آگاهی و روشن شدن حق است: «کان الناس امة واحدة فبعث اللّه النبیین مبشرین و منذرین و انزل معهم الکتاب بالحق لیحکم بین الناس فیما اختلفوا فیه و ما اختلف فیه الا الذین اوتوه من بعد ما جائتهم البینات بغیاً بینهم»(۱۰) مردم یک دسته بودند و تضادی در بین آنها وجود نداشت بتدریج جوامع و طبقات پدید آمد و اختلافات و تضادهایی در میان آنها پیدا شد در این حال خدای سبحان ان را برانگیخت تا مردم را بشارت و بیم دهند و کتاب آسمانی که به سوی حق دعوت می‏کرد با آن‏ها نازل شد تا در میان مردم در آن چه اختلاف داشتند، داوری کند افراد با ایمان در آن اختلاف ن د تنها گروهی از انی که کتاب را دریافت داشته بودند و نشانه‏های روشن به آن‏ها رسیده بود به خاطر انحراف از حق و ستمگری در آن اختلاف د.

علامه طباطبایی رضوان اللّه علیه در تفسیر المیزان(۱۱) فرمودند: اختلاف قبل از علم، اختلاف، فطری و ضروری و طبیعی است و سرچشمه آن اختلاف سواد انسان‏ها است که منجر به اختلاف احساسات و ادراکات و احوال است و این اختلاف منتهی به اختلاف اغراض و مقاصد و آمال است و این اختلاف خود سبب اختلاف در افعال و اعمال می‏شود و همین اختلاف است که سرانجام آن، اختلال نظام اجتماع است و برای رفع این اختلاف بشریت نیازمند به وحی و ره آورد انبیاء است اما اختلاف دیگری بعد از آمدن دین و کتاب پیدا می‏شود که این اختلاف بعد از علم است که آن را حاملان دین به وجود آوردند که در واقع سرچشمه این اختلاف بغی و ستم است نه فطرت.

گویا اختلاف ممدوح نظیر اختلاف دو کفه ترازو است که اختلاف وزن و موزون را نشان می‏کند و تلاش این است تا با توازن دوکفه ترازو قسط و عد را نشان دهد و ممکن است اختلافی بعد ازتوازن بین دو کفه با دستکاری کم فروش و مطفف پدید آید که ستم و به حقوق صاحب حق است و شخص مطفف مشمول (ویل للمطففین) می‏شود و چاه ویل را به جان می‏ د. و چون اختلاف در دین ریشه در بغی و ستمگری و هوا و هوس عالمان و سیاست بازان دارد، کتاب‏هایی که در زمینه ملل و نحل نوشته شده دارای دو بخش است. یک بخش آن عهده تبیین ملل است که انبیاء از آدم(ع) تا خاتم آن را آوردند و بخش دیگر مشتمل بر نحل و متحولات است که آگاهان جامعه و علماء سوء در برابر انبیاء برساختند و علماء سوء برای این که در تحکیم متحولات خود موفق گردند با طاغیان عصر خود ساختند تا از آن‏ها به عنوان بازوان اجرایی خود بهره ببرند. از این رو ملاحظه می‏شود که در طول تاریخ آمار متنبیان یعنی انی که بدروغ ادعای نبوت کرده‏اند کمتر از سلسله انبیاء نبودند.

حل اختلاف غایت و فایده بعثت انبیاء

حل اختلاف مردم و ایجاد وحدت گاه به صورت فایده بر انگیختن انبیاء و نزول کتاب‏های آسمانی مطرح می‏شود و گاه به صورت فایده و غایت بعثت آنان و نزول کتاب‏های آسمانی ذکر می‏شود.

برخی آیات قرآن به این مسئله می‏پردازد که کتاب الهی برای داوری در اختلاف هاست «و ماانزلنا علیک الکتاب الّا لتبین لهم الذی اختلفوا فیه و هدی و رحمة لقوم یؤمنون»(۱۲) ما قرآن را فقط برای این منظور نازل کردیم که تو موارد اختلاف آن‏ها را تبیین کنی تا حق برای آن از باطل تمایز پیدا کند و به مقتضای آیه «قد تبین الرشد من الغی»(۱۳) هدایت از ضل تبین یابد و افراد جامعه بتوانند در بین آراء گوناگون اعتقادی، اخلاقی، اجتماعی و اقتصادی و موجود در جامعه، حق را بیابند و بگروند که در این صورت بمانند قاضی عادل و معصوم و کتاب آسمانی کتاب قانون و عد خواهد بود و آراء مختلف بمنزله طرفین دعوا است که گاهی هر دو حق می‏گویند. داوری وحی به این است که شما مخیر هستید که هر کدام را انتخاب کنید چه هر دو مساوی باشند یا یکی افضل از دیگری باشد و گاهی یکی حق می‏گوید و دیگری باطل که در این صورت وحی احقاق حق و ابطال باطل می‏کند.

رس (ص) نیز پایان دادن به اختلاف‏های قبل از علم به قرآن است اما اختلافی که بعد از علم به قرآن پدید می‏آید این اختلاف را خدای سبحان در قیامت حل می‏کند، چنان که فرمود: «الی اللّه مرجعکم جمیعاً فینبئکم بما کنتم فیه تختلفون»(۱۴) بازگشت همه شما به سوی خداست. سپس از آن چه در آن اختلاف می‏کردید به شما خبر خواهد داد.

سرّ این که حل اختلاف بعد از علم در قیامت خواهد بود برای آن است که در قیامت معنی واقعی ظهور می‏کند و هیچ مجالی برای انکار آن نیست زیرا در دنیا هر تلاش و کوشش می کند تا برداشت خود را از کتاب آسمانی توجیه کند ولی در قیامت چنین نیست و اما اگر خودخواهی در بین نباشد اختلافاتی که در دایره وجود دارد در هر عصری با معیارهای قرآنی قابل برطرف شدن هست از این رو خدای سبحان تنها مرجع حلّ اختلاف را وحی الهی و گرامی می‏داند و می‏فرماید: «یا ایها الذین آمنوا اطیعوا اللّه و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم فان تنازعتم فی شی‏ء فردّوه الی اللّه و الرسول...»(۱۵) ای انی که ایمان آورده‏اید، اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید خدا و اولیای امر را و هرگاه در چیزی نزاع داشتید آن را به خدا و بازگردانید و از آن‏ها داوری بطلبید. زیرا رسول اکرم(ص) قاضی عادل و معصوم است و قانون یعنی وحی الهی نیز معصوم است.

پس اختلاف‏های عالمانه و عامدانه درباره قرآن فقط در قیامت حل می‏شود، زیرا در آنجا دسیسه‏های دشمن و وسوسه‏های تأثیری نخواهد داشت و اما اختلاف مؤمنان که از روی غرض نیست با مراجعه به وحی برطرف خواهد شد.

شکوفایی جامعه در پرتو دعوت به وحدت

انبیاء برای این که جامعه را در پرتو وحدت شکوفا کنند هم زمینه‏های پیدایش وحدت را بیان د و هم دعوت به وحدت نموده و از تفرقه نهی د. زمینه‏های پیدایش وحدت که تاکنون بیان گردید عبارت بود از:

۱ـ ارائه هدف مشترک.

۲ـ ارائه اصول و مبانی مشترک.

۳ـ راهنمایی به خط مشی مشترک.

۴ـ تعلیم فروع جزئی زیر پوشش خط مشی کلّی.

۵ ـ پیروی از راهنمای واحد و مشترک.

و اما آیاتی که دعوت به وحدت و نهی از تفرقه می‏کند عبارتند از:

الف: دعوت به وحدت با پیروی صراط مستقیم: «و انّ هذا صراطی مستقیماً فاتّبعوه و لا تتبعوا السبیل فتفرق بکم عن سبیله ذلکم وصّیکم به لعلّکم تتّقون»(۱۶) این راه مستقیم من است از آن پیروی کنید و از راه‏های پراکنده و انحرافی پیروی نکنید که شما را از طریق حق دور می‏سازد. این چیزی است که خدای سبحان شما را به آن سفارش می‏کند شاید تقوا و پرهیزکاری پیشه کنید.

وجود مبارک حضرت رسول (ص) در جمع اصحاب خود برای بیان مضمون این آیه کریمه یک خط مستقیم بر روی زمین ترسیم کرد سپس خطوطی جزئی و فرعی از طرف راست و چپ آن رسم فرمودند، آنگاه از اصحاب پرسیدند این نقشه چیست آن‏ها عرض د ما نمی‏دانیم. رسول خدا(ص) فرمود: راهی که من آورده‏ام مانند همین راه وسط است و آن راه‏های چپ و راست، راه‏های گمراهی است.

بنابراین اگر مسلمانان خواهان فلاح ورستگاری هستند باید از صراط مستقیم پیروی کنند و از راه‏های دیگر که راه گمراهی است پیروی ننمایند.

ب: نهی از تفرقه و اختلاف: «انّ الذین فرّقوا دینهم و کانوا شیعاً لست منهم فی شی‏ء انما امرهم الی اللّه ثم ینبّئهم بما کانوا یفعلون»(۱۷) انی که آیین خود را پراکنده ساختند و به دسته‏های گوناگون و مذاهب مختلف تقسیم شدند، تو هبچ گونه رابطه‏ای با آن‏ها نداری، سرو کار آنها تنها با خداست،سپس خدا آن‏ها را از آن چه انجام می‏دهند با خبر می‏کند.

ج: دعوت به اتحاد و بیان خط مشی و اصول آن: در سوره آل عمران خداوند طی آیاتی هم مردم را به اتحاد نموده و خط مشی و اصول آن را بیان می‏کند و هم از تفرقه و اختلاف نهی می‏کند «واعتصموا بحبل اللّه جمیعاً و لاتفرّقوا»(۱۸) و همگی به ریسمان خدا(قرآن و و هرگونه وسیله وحدت) چنگ بزنید و پراکنده نشوید در این آیه هم امر به اتحاد و هم نهی از اختلاف می‏کند تا ضرورت وحدت روشن شود.مفاد آیه آن نیست که هر فردی از افراد جامعه لازم است مسلمان و مؤمن باشد بلکه منظور آن است که همگان با هم مسلمان و مؤمن باشند،توضیح آن که اگر هزار نفر در منطقه‏ای بسر می‏برند و هر کدام مؤمن و مسلمان باشند ولی هماهنگ، مساعد، معاضد و معاون یکدیگر نباشند هیچ کدام از آنان به آیه عمل ن د و اگر همه آنان هماهنگ و معاون یکدیگر باشند به آیه عمل کرده‏اند.

دستور قرآن به ایمان و شهادت به صدق ره‏آورد وحی و رس یک مسئله فردی است اما وقتی می‏فرماید: «واعتصموابحبل اللّه جمیعاً و لاتفرقوا»(۱۹) و قید جمیعاً را می‏آورد یعنی همگان باید چنین باشند.

قرآن کریم گاهی می‏فرماید: «یا ایهاالذین آمنوا اوفوا، بالعقود،(۲۰) ای مؤمنان به پیمان‏ها و قراردادها وفا کنید»، معنای آن این است که هر به عقد خود وفا کند و اگر هزار نفر از بازار کالا ید می‏کنند در این مورد هزار عقد است و هزار وفای به عقد را به دنبال دارد. هیچ م م به وفای به عقد دیگری نیست. و به طور کلی خاصیت قانون آن است که اغلب به صورت حقیقیه بیان می‏شود ولی در مقام عمل و امتثال به قضایای متعدد به تعداد مکلفین انحلال می‏یابد و گاهی می‏فرماید: «واعتصموابحبل اللّه جمیعاً ولاتفرقوا» که قید «جمیعاً» را بعد از دستور به اعتصام به حبل اللّه می‏آورد یعنی تکلیف و وظیفه‏ای به همه مسلمانان است که همگان باید در خدمت قرآن وعترت باشند، همگان از دفاع نمایند اگر قرآن چنین دستوری نمی‏داد یک انسان منزوی نیز می‏توانست معتقد باشد که مسلمان کاملی است در حالی که حفظ وحدت در دین آمده و از وظائف همگان است.

قران پس از دستور به اتحاد، فضائل آن را بیان می‏کند و می‏فرماید: «و اذکروا نعمة اللّه علیکم اذ کنتم اعداءً فالّف بین قلوبکم فاصبحتم بنعمته اخوانا و کنتم علی شفا حفرة من النار فانقذکم منها کذلک یبین اللّه لکم آیاته لعلّکم تهتدون»(۲۱) نعمت بزرگ خدا را بر خود به یاد آورید که چگونه دشمن یکدیگر بودید و او میان دلهای شما الفت ایجاد کرد و به برکت نعمت او، برادر شدید. و شما بر لب حفره‏ای از آتش بودید، خدا شما را از آن نجات داد، این چنین، خداوند آیات خود را برای شما آشکار می‏سازد. شاید پذیرای هدایت شوید.

قضاوت عمومی و ولایت مشترک

قرآن در کنار دعوت به اتحاد و پرهیز از تفرقه با امر به نظارت عمومی به عنوان عامل ولایت و پیوند مشترک امر به معروف و نهی از منکر را لازم شمرده است تا با اجرای آن هم از وقوع آن از فساد و تب اری پیش‏گیری گردد و هم در مقام مبارزه با فساد و تب اری، همه کارها برای قضا و داوری به محاکم رسمی کشانده نشده و به اجرای حدود و تعزیرات منتهی نشود از این رو فرمود: «ولتکن منکم امة یدعون الی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و اولئک هم المفلحون، و لات وا کالذین تفرقوا و اختلفوا من بعد ماجائهم البینات و اولئک لهم عذاب عظیم، یوم تبیضّ وجوه وتسودّ وجوه»(۲۲) باید از میان شما جمعی دعوت به نیکی و امر به معروف و نهی از منکر کنند و آنان همان رستگارانند. و مانند انی نباشید که پراکنده شدند و اختلاف د. آن هم پس از آن که نشانه‏های روشن پروردگار به آنان رسید و آن‏ها عذاب عظیمی دارند و آن عذاب عظیم روزی خواهد بود که چهره‏هایی سفید و چهره‏هایی سیاه می‏گردند. در این آیات پس از فراخوانی به دعوت به خیر و امر به معروف و نهی از منکر و نظارت عمومی، با سبک گفتاری خاصی با شدیدترین لحن به خطر تفرقه و اختلاف اشاره می‏کند. زیرا چنین می‏گوید: بعد از روشن شدن حق و آشکار شدن مطلب اگر ی داعیه اختلاف در سر بپروراند گرفتار عذاب عظیم خواهد شد و زمان این عذاب روزی است که صورت گروهی سیاه می‏شود. این یک هشدار و زنگ خطر است که بخشی از عذاب عظیم همان روسیاهی قیامت است واین روسیاهی در قیامت رسوایی است انسانی که در قیامت سیه روی باشد. نشانه سیاهی درونی اوست در قیامت اگر انسانی سفیدروی باشد نشانه روسفیدی دنیا و سعادت آن‏هاست‏و اگر سیه روی باشد روسیاهی درونی و رسوایی آن‏هاست.

پس از هشدار به خطر اختلاف و تفرقه وعذاب عظیم آن‏هااز قیامت برای تشکل جامعه و انسجام مطلوب آن یکی از امتیازات جامعه ایمانی را بیان می‏کند که این جامعه امر به معروف و نهی ازمنکر می‏کنند وبه خدا ایمان می‏آورند: «کنتم خیر امّة ا جت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر و تؤمنون باللّه ولو آمن اهل الکتاب لکان خیراً لهم منهم المؤمنون واکثرهم الفاسقون» (۲۳)شما بهترین امتی بودید که به سود انسان‏ها آفریده شده‏اند چه این که امر به معروف و نهی از منکر می‏کنید و به خدا ایمان دارید و اکثر اهل کتاب به چنین برنامه و آیین درخشانی ایمان آورند برای آن‏ها بهتر است ولی عده کمی از آن‏ها با ایمانند و بیشتر آن‏ها فاسقند و خارج از اطاعت پروردگار.

(ص) هنگام ورود به مدینه و قبل از ساختن مسجد و اقدام به کارهای عمرانی به منظور تأسیس جامعه ایمانی و ایجاد همدلی در آحاد یک امت، اولین شعارش این بود که فرمود: «تأخوا فی اللّه اخوین اخوین»(۲۴) یعنی همه شما دو به دو در راه خدا برادر شوید، حضرت رسول (ص) با برقراری عقد اخوت بین مؤمنان و بین خود و وجود مبارک حضرت (ع) و برادری بین اوس و خزرج. شعار اتحاد و هماهنگی را تحقق بخشید.

این شعار حضرت در آغاز تأسیس حکومت بود و در حجة‏الوداع نیز خطبه معروف به وحدت را ایراد کرد و در آن فرمود: «المسلمون اخوة تتکافا دمائهم یسعی بذمتهم ادناهم و هم ید علی من سواهم»(۲۵) یعنی مسلمانان با هم برادرند خون هایشان شبیه هم هست، خون هیچ ارزش مندتر از خون دیگر نیست.

در سوره مبارکه حجرات فرمود: «انما المؤمنون اخوة فاصلحوا بین اخویکم و اتقوا اللّه لعلکم ترحمون»(۲۶) مؤمنان برادران یکدیگرند پس دو برادر خودرا صلح و آشتی دهید و تقوای الهی پیشه کنید، باشد که مشمول رحمت او شوید.

بر اساس روایتی که اکرم(ص) فرمود: «انا و علی ابوا هذه الامه»(۲۷) من و علی پدران این امت هستیم. پس همه مسلمانان فرزندان و علی (ع) و برادران یکدیگر هستند چه این که قرآن همه مؤمنان را فرزندان حضرت ابراهیم خلیل می‏داند و می‏فرماید: «ملّة کم ابراهیم هو سمّاکم المسلمین من قبل و فی هذا»(۲۸) از آیین پدرتان ابراهیم پیروی کنید خداوند شما را در کتاب‏های پیشین و این کتاب آسمانی مسلمان نامید.

با توجه به آیات و روایات، اولاً مسلمانان بر اساس دیانت فرزندان یک پدرند و علی علیه السلام نیز نقش است و این سلسله نیز به ابراهیم (ع) ختم می‏شود و آن حضرت، هم پدر انبیای ابراهیمی و هم پدر امت هاست.

اهمیت جامعه در

به جامعه برین با دید تکریم می‏نگرد و در ساختار آن سعی بلیغ دارد اهتمام به جامعه در حدّی است که نوع احکامش را به روال جمعی تنظیم کرده است و در هنگام تزاحم مصلحت فرد و جامعه، صلاح جامعه را بر صلاح و سود فرد مقدم داشته است، علاوه بر این، آیاتی که در گذشته در رابطه با جامعه و وم وحدت و پرهیز از تفرقه و وم نظارت عمومی مورد بررسی قرار گرفت نیز نشانه اهتمام به جامعه است.

با یک نگاه اجمالی به مجموعه احکام معلوم می‏شود که روح جمعی در همه احکام و حکم ی پخش است چنان که گلاب در گل مفروش است و با گرفتن گلاب از گل، آن برگ گل فاقد منظر زیبا و بوی خوش می‏شود اگر روح جمعی را از مسلمانان و احکام ی بردارند. این دین نیز بی‏خاصیت می‏شود.

در مورد که کار روزانه مسلمانان است از طرفی دستور داده است که آن را با جماعت اقامه کنند و اقل جماعت هم دو نفر است. گرچه از برخی روایات استفاده می‏شود که اگر ی نباشد که مؤمن با او جماعت برگزار کند، فرادای او نیز جماعت است «المؤمن وحده جماعة»(۲۹) سرّ جماعت بودن آن است که فرشتگان با او هستند. و از طرفی دستور می‏دهد که‏این فریضه را در مسجد برگزار کنند «لاصلوة لجارالمسجد الّا فی المسجد» همسایه مسجد باید را در مسجد اقامه کند.

بر اساس این که اجتماع‏های کوچک در طول هفته به صورت یک اجتماع عمومی در شهر ظهور کند دستور برگزاری را صادر کرده است و برای عظمت و اهمیت دو حکم فقهی بیان کرد که اولاً تا شعاع یک فرسخ نباید دیگری برگزار شود و ثانیاً تا شعاع دو فرسخی همه انی که عذری ندارند موظف‏اند در شرکت نمایند.

علاوه در محدوده شهر در سال اجتماع بزرگتری شکل می‏گیرد تا عید قربان و عید فطر در آن برگزار گردد و برای تأمین چنین هدفی دستور داد که به صحرا بروند تا در فضای وسیع زیر آسمان گرد آمده و یک معبود را با یک نوا و ندا پرستش نمایند و برای ظهور و حضور روح جمعی مسلمانان در سطح جهان دستور داد تا همه مردم از شهر و روستا از کشورهای مختلف سالی یک بار در کنگره عظیم و بین المللی حج شرکت کنند. مردمی که از حضیض هر دره و فجّ عمیق سر برآورده و از اوج قلّه هر کوهی سر فرود آورند و همگان در کنار کعبه، خدای یگانه و یکتا را با یک صدا و نجوا بخوانند و بخواهند.

بنابراین احکام ی نظیر های جماعت، ، عید، کنگره عظیم حج، جهاد، انفاق و زکات با توجه به مصارف هشتگانه آن از احکام اجتماعی است و این احکام و احکام اجتماعی دیگر به گونه‏ای تنظیم شده است که جنبه زیست اجتماعی بشر تقویت شود.

پی‏نوشت‏ها:

۱. سوره طه، آیه ۶۴.

۲. الاشارات و نبیهات، ج ۳، ص ۲۳۷.

۳. سوره بقره، آیه ۲۱۳.

۴. سوره آل عمران، آیه ۱۳۳.

۵. سوره بقره، آیه ۱۴۸ و مائده، آیه ۴۸.

۶. سوره یونس، آیه ۱۹.

۷. اصول کافی، ج ۱، ص ۱۷۷.

۸. سوره مائده، آیه ۲۹.

۹. سوره هود، آیه ۱۱۸.

۱۰. سوره بقره، آیه ۲۱۳.

۱۱. المیزان، ج۲، ص ۱۲۱ ـ ۱۲۶.

۱۲. سوره نحل، آیه ۶۴.

۱۳. سوره بقره، آیه ۲۵۶.

۱۴. سوره مائده، آیه ۴۸ و انعام، آیه ۱۶۴.

۱۵. سوره نساء، آیه ۵۹.

۱۶. سوره انعام، آیه ۱۵۳.

۱۷. همان، آیه ۱۵۹.

علل و عوامل مهجوریت قرآن کریم

درخواست حذف این مطلب


سید احمد میریان، عضو هیئت علمی آزاد ی واحد ساری در یادداشتی درباره مهجوریت قرآن کریم تأکید کرد: مهجوریت اهل بیت(ع) یقینا منجر به مهجوریت قرآن می شود.

به گزارش خبرنگار مهر، سید احمد میریان، عضو هیئت علمی آزاد ی واحد ساری یادداشتی در مورد مهجوریت قرآن نوشته است که اکنون از نظر شما می گذرد؛

تلاش برای رفع مهجوریت قرآن امری ضروری است، لیکن جهت نیل به این هدف مقدس، ابتدا باید عوامل مهجوریت در میان مسلمانان مورد بررسی قرار گیرد. در این مقال به جهت رعایت اختصار به مهمترین علل و عوامل مهجوریت قرآن کریم اشاره می شود.

الف ـ تلاوت قرآن به قصد ثواب

یکی از مهمترین علل و عوامل مهجوریت قرآن کریم، بسنده نمودن به تلاوت قرآن کریم به قصد ثواب است. رسول اکرم(ص) در راستای همین خصوصیت فرموده اند: «رب تال القرآن و القرآن یلعنه» (مجلسی، ۱۴۰۳ ق، ج ۹۲، ص ۱۸۴) زیرا این دسته از قاریان کلام الهی آداب و شرایط ظاهری و باطنی تلاوت صحیح قرآن کریم را رعایت و یا احراز نکرده اند و با قلوب قفل شده به شراغ قرآن می روند. از این روست که خداوند می فرماید: «أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَی قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا»(محمد/۲۴) مهمترین آفت عبادت، عادت است و همین ویژگی موجب می شود که عبادت بدون توجه قلبی انجام گرفته و به لقلقه زبان مبدل گردد.

ب ـ عدم شناخت به نقش قرآن در زندگی

قرآن کریم به عنوان آ ین و کامل ترین کتاب آسمانی که داعیه هدایت انسان ها را دارد، از چنان جامعیتی برخوردار است که معارف و آموزه های آن جاودانه و منطبق بر همه زمانها و مکانهاست. باقر(ع) در این زمینه می فرمایند: اگر این گونه باشد که وقتی آیه ای درباره قومی نازل شد، پس از مرگ آن قوم، آیه نیز بمیرد، چیزی از قرآن باقی نمی ماند، ولی قرآن کریم تا آسمان و زمین هست، جاری است.»(عیاشی، ۱۳۸۰ق، ج ۱، ص ۱۱) مع الاسف بعضی از احکام فردی و توصیه هایی اخلاقی است که طرفدارانش را به یک سلسله دستورات اخلاقی، عبادی و فردی دعوت نموده است، غافل از اینکه این کتاب مقدس، در زمینه های گوناگون از جمله مسائل تربیتی، جامعه شناسی، فقهی، اقتصادی، اخلاقی، و ... ایده های نو جذاب و در عین حال کاربردی را به پیروان خود ارائه نموده است، لذا محدودنگری به قرآن موجب می شود که آیات نورانی قرآن در فضای کوچک و محصور محبوس شده و چشم اندازی دیگری نداشته باشد.

ج ـ تلاش برای جدا اهل بیت(ع) از قرآن

متأسفانه برخی با این استدلال که قرآن به زبان عربی فصیح نازل گشته و قابل فهم است، پس عقل ما برای فهم آن کافی است و نیازی به روایات اهل بیت(ع) نداریم، سعی در مهجوریت اهل بیت(ع) نمودند. این در حالی است که قرآن و اهل بیت(ع) عصاره و تداوم بخش رس می باشند و با آیات قرآن از جمله آیه «وَأَنزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ»(نحل/۴۴) و نیز از احادیث (ص) از جمله حدیث ثقلین، اهل بیت(ع) به عنوان قرآن ناطق و مبین احکام و معارف کتب الهی، رابطه غیرقابل انفکاکی با قرآن کریم دارند. از این رو مهجوریت اهل بیت(ع) یقینا منجر به مهجوریت قرآن می شود همان طور که در زیارت حسین(ع) در دعای عرفه می خوانیم «و أصبح کتاب الله بفقدک مهجورا». بدیهی است اعراض از اهل بیت(ع) که مفسران حقیقی قرآن محسوب می شوند، موجب بزرگترین شکاف در میان مسلمانان شده و دوری از دستورات قرآن و متروک شدن بسیاری از معارف قرآنی را به دنبال خواهد داشت.

به جرأت می توان گفت که ریشه تاریخی تفکر جداسازی قرآن و اهل بیت(ع) شعار «حسبنا کتاب الله» است که از عصر رسول خدا(ص) شروع شده و بر ج قرآن و اهل بیت(ع) اصرار می ورزد. این دیدگاه قبل از آنکه نظریه ای علمی باشد، نظریه ای است.(رضایی اصفهانی، ۱۳۸۷، ش، ج ۲، ص ۹۸)

مکتب نور...

درخواست حذف این مطلب


اﺮ ﻫﻨﺎﻣ ﻪ #ﻏﺒﺖ ﻣﻨﻢ

ﺑﺎﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﺧﻮﺩﺎﺭ ﺍﻣﻮﺍﻝ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺣﺴﺎﺑﻤﺎﻥ ﺑرداشته ﻭ ﺑﻪ ﺣﺴﺎﺏ ﺴ ﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻏﺒﺖ ﻣﻨﻢ، ﻭﺍﺭﺰ ﻨﻨﺪ

ﺑﺪﻭﻥ ﺷ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺣﻔﻆ ﺍﻣﻮﺍﻟﻤﺎﻥ ﺳﺎﺖ ﻣﺷﻮﻢ.


ﺁﺎ ﺍﻦ ﺍﻣﻮﺍﻝ ﻓﺎﻧ ﺩﺭ ﺩﻧﺎ ﻓﺎﻧ ﺍﺯ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﺑﺎﻗ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺳﺮﺍ ﺑﺎﻗ ﺑﺎ ﺍﺭﺯﺵﺗﺮ ﻭ ﻋﺰﺰﺗﺮﻧﺪ؟


⚠️ نگذارید گوشهایتان گواه چیزی باشد که چشمهایتان ندیده،نگذارید زبانتان چیزی را بگوید که قلبتان باور نکرده❗️


☘ #الهی_قمشه_ای



به رنگ خدا بپیوندید


@rangekhoda

غدیر، آ ین جایگاه اعلام عمومی (2)

درخواست حذف این مطلب


 غدیر، آ ین جایگاه اعلام عمومی (2)

نویسنده: آیت الله سیدعلی حسینی میلانی





شواهد حدیث غدیر

موارد بسیاری بر اثبات حدیث غدیر و دل آن بر ت حضرت (علیه السّلام) گواه است که برخی از آن ها را به اختصار یادآور می شویم:
1. شخصی که مرتد شده بود به نزد خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و گفت: ای محمّد! از طرف خدا به ما دستور دادی که گواهی بدهیم خ جز او نیست و تو هم او هستی و گفتی و روزه و حج به جای آوریم و زکات بپردازیم ما هم همه را قبول کردیم. اما تو به این ها راضی نشدی تا این که دست پسرعمویت را گرفتی و بالا بردی و او را بر ما برتر قرار دادی و گفتی: « هر که من مولای او هستم، علی نیز مولای اوست ». آیا این مطلب از جانب خود توست یا از طرف خدا؟
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:
والله الّذی لا إله إِلّا هو! إنّ هذا من الله؛
سوگند به خ که معبودی جز او نیست، این مطلب از طرف خداوند است.
آن مرد نیز به پشت کرده و همان طور که به سوی مرکب خود می رفت گفت: خدایا! اگر آن چه محمّد می گوید راست است، سنگی از آسمان بر ما فرود آور و یا به عذ سخت ما را مبتلا کن.
و پیش از آن که به مرکب خود برسد خداوند متعال سنگی بر او نازل فرمود که بر سرش فرود آمده و از نشیمنگاهش خارج شد و همان لحظه هلاک گشت.
سپس خداوند متعال این آیه های شریفه را بر ش وحی فرمود که این ها آ ین آیه های نازل شده در مورد غدیر بودند:
« سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقعٍ * لِلکافِرینَ لَیسَ لَهُ ِعٌ * مِنَ اللهِ ذِی المَعارِجِ »؛ (1)
تقاضاکننده ای درخواست واقع شدن عذ کرد که برای کافران فرود آید که هیچ دفع کننده ای بر آن نیست. از سوی خداوندی که صاحب معارج است. (2)
2. هم چنین از جمله شواهد بر معنای حدیث غدیر، حدیثی است که با این عبارت نقل شده:
من کنت أولی به من نفسه فعلی ولیّه؛
هر که من بر او از خودش اولویت دارم علی نیز بر او اولویت دارد.
3. هم چنین روایت دیگری که اهل سنّت نقل کرده اند تأیید دیگری بر این معناست:
برخی به عمربن خطاب گفتند: تو با علی به گونه ای هستی که با هیچ یک از صحابه نیستی؟!
او پاسخ داد: زیرا او مولای من است. (3)
4. از دیگر شواهد بر معنای حدیث غدیر، کلام دانشمند بزرگ اهل سنّت ابن حجر مکّی است که در مقام جواب به این حدیث شریف می گوید:
« پذیرفتیم که او ( المؤمنین (علیه السّلام) ) اولی و پیش تر است؛ اما نمی پذیریم که در ت اولویت داشته باشد؛ بلکه وی فقط در اطاعت و تقرب، اولویت دارد؛ مثل این آیه قرآن که می فرماید:
« إِنَّ أَولَی النّاسِ بِإِبراهیمَ لَلَّذینَ اتَّبَعُوهُ »؛ (4)
به راستی سزاوارترین مردم به ابراهیم انی هستند که از او پیروی د.
بر این ادعا نه تنها پاسخ محکمی در ردّ آن وجود ندارد؛ بلکه پاسخ ظاهری نیز بر رد آن یافت نمی شود؛ فراتر این که همین معنا واقع شده؛ زیرا ابوبکر و عمر نیز همین معنا را فهمیده اند. به همین سبب وقتی آن سخن را شنیدند به او ( المؤمنین (علیه السّلام) ) گفتند: ای پسر ابوطالب! مولای هر مرد و زن مؤمن شدی.
و این روایت را دانشمند اهل سنّت، دارقطنی نقل کرده و هم چنین روایت کرده که به عمر گفته شد: تو با علی به گونه ای هستی که با هیچ یک از صحابه نیستی؟ و او پاسخ داد: زیرا او مولای من است. (5)
در پاسخ ابن حجر می گوییم اگر بپذیریم مقصود از اولی بودن، اولی و شایستگی در پیروی است؛ با این وجود آیا ی جز ، اولویت و شایستگی در پیروی و اطاعت دارد؟
ادامه مطلب

هفته قران عترت خوزستان

درخواست حذف این مطلب

فراخوان جشنواره رسانه مجازی

به نام خدا


بهمن ماه ۱۳۹۶

«فراخوان جشنواره رسانه مجازی»

مقدمه

یقینا رسیدن به معارف متعالی قرآن کریم از اصول اساسی و ارزشمندی است که نظام مقدس ایران آنرا به عنوان یکی از مهمترین کارهای ویژه و آموزه های علمی وعملی برای تعالی ارزشها در جامعه و رشد خصال عالی انسانی در کالبد اصلی فعالیتهای همه بخشهای فرهنگی کشور اعم از وزراتخانه ها، سازمان ها، نهادها، ادارات و ….. قرارداده و درهمین راستا وزارت فرهنگ و ارشاد ی برای رسیدن به این مهم و به جهت بسط حاکمیت قرآن و آموزه های قرآن و عترت درجامعه توجه به فعالیتهای قرآنی و اهل بیت علیهم السلام را سرلوحه کار و فعالیتهای خود قرار داده است.

از این رو معاونت قرآن و عترت وزارت فرهنگ و ارشاد ی و اداره کل فرهنگ و ارشاد ی خوزستان با همکاری سازمان ها و نهاد های استان بخش های مختلف فرهنگی ،هنری ،علمی و آموزشی هفته قرآن و عترت استان را برگزار مینماید .

اه

  • تبلیغ، ترویج و گسترش آموزه های قرآن و عترت «ع»
  • ایجاد تحرک و شور قرآنی در بین اقشار مختلف
  • تقویت تفکر دینی و معنا بخشیدن به زندگی در پرتو آموزه های قرآن و عترت«ع»؛
  • معرفی دستاوردها و توانمندی های حوزه رسانه ای با موضوع قرآن و عترت«ع»؛
  • شناسایی استعدادهای حوزه ی رسانه ای و حمایت از آثار دینی و قرآنی آنان

موضوع جشنواره

بخش اصلی: قرآن عترت شامل؛

۱- داستان های قرآن و عترت «ع» : اقتباس از داستان های قرآن کریم – زندگی و سیره «ص» – زندگی و سیره ان الهی از دیدگاه قرآن – زندگی و سیره معصومین «ع» – زندگی و سیره دیگر شخصیت های قرآنی – تمثیل های مرتبط با قرآن و عترت «ع»

۲- مضامین و معارف دینی و قرآنی: معارف قرآن واهل بیت «ع»، فرهنگ ایثار،شهادت، ارزش های قرآن وعترت در قالب ارزش های انقلاب ، دایره المعارف اینترنتی و دانشنامه برخط، فرهنگ مهدویت ، سبک زندگی ی – ایرانی(مبتنی بر تعالیم قران و عترت) ، هنر ی،ترویج معارف قرآنی و اهل بیت«ع»، توسل و زیارتنامه ها،

موضوع بخش ویژه: ی م ع حرم

بخش جشنواره

  • بخش رسانه های مجازی

شرایط عمومی

  • تاریخ تولید و خلق آثار در همه بخش ها نباید قبل از ۱۳۹۵باشد.
  • شرکت اعضای هیات گزینش و داوری در جشنواره ممنوع است.
  • رسانه های متقاضی شرکت می بایست در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی ایران ثبت شده باشند.
  • اثر و اجزای به کار رفته در پایگاه اینترنتی و نوشتاری، نباید مغایر قوانین و مقررات جاری کشور باشند.
  • حقوق مادی و معنی پدیدآورندگان اثار به کار رفته در پایگاه اینترنتی یا رسانه نوشتاری،طبق قوانین و مقررات جاری ایران باشد.
  • هر متقاضی می تواند حداکثر ۳ اثر را به دبیرخانه ارسال نماید.
  • امکان حضور رسانه هایی که در قالب قانون مطبوعات فعالیت می کنند، اعم از نشریات الکترونیک (غیر بر خط یا برخط که به ترتیب شامل لوح فشرده، خبرگزاری یا پایگاه خبری می شود.
  • آثار جشنواره صرفا از طریق سایت جشنواره به آدرسhq-khz.ir پذیرش می شود.
  • متقاضیان حقیقی می توانند حداکثر در سه اثر در جشنواره شرکت کنند.
  • ارائه اصل اثر به دبیرخانه جشنواره از سوی برگزیدگان توسط هیئت داوران ا امی می باشد.
  • دبیرخانه جشنواره از پذیرش غیرالکترونیکی آثار معذور است. نتایج بررسی های داوران محترم همزمان با جشنواره اعالم و از برگزیدگان جهت حضور دراین همایش دعوت خواهد شد.
  • هئیت داوران از بین اساتید عرصه رسانه ای برجسته انتخاب می گردند.

نحوه شرکت در جشنواره

۱- خواندن شرایط و مقررات مندرج در فراخوان

۱- مراجعه به پایگاه اینترنتی جشنواره به نشانی www.hq-khz.ir

۲- تکمیل فرم مربوط و بارگذاری ارسال صفحه رسانه ای مجازی، بصورت jpgویا pdf به همراه نشانی پایگاه.

یادآوری : درصورت پذیرش اثر و راهی به بخش مسابقه، شرکت کننده،می باید نسبت به ارسال اصل اثر مشخصات درج اثر(درآثار مجازی ) اقدام نماید.

  • گاهشمار:

آ ین مهلت ثبت نام در سایت: 10 دی ماه ۱۳۹۶

اختتامیه جشنواره : ۲۳ لغایت ۳۰ بهمن ماه ۱۳۹۶

جوایز بخش اصلی و ویژه

رسانه مجازی

به برگزیده اول در هر بخش :تندیس جشنواره + لوح تقدیر + جایزه نقدی به مبلغ ۰۰۰/۰۰۰/ ۵ریال

به برگزیده دوم در هر بخش :تندیس جشنواره + لوح تقدیر + جایزه نقدی به مبلغ ۰۰۰/۰۰۰/ ۳ریال

به برگزیده سوم در هر بخش :تندیس جشنواره + لوح تقدیر + جایزه نقدی به مبلغ ۰۰۰/۰۰۰/ ۲ریال

داوران

از میان اسایتد و صاحبنظران حوزه رسانه انتخاب خواهند شد

  • نشانی دبیرخانه

خوزستان- امانیه – خ فلسطین –اداره کل فرهنگ و ارشاد ی استان خوزستان-طبقه دوم- معاونت قرآن و عترت – دبیرخانه هفته قرآن و عترت خوزستان صندوق پستی ۴۳۸

شماره تماس : ۳۳۳۳۴۰۷۹-۰۶۱

آدرس تلگرام جشنواره : @hqkhz

پایگاه اطلاع رسانی دبیرخانه : www.hq-khz.ir

اگرآدم رابطه اش را با خدا درست کند رابطه اش بامردم هم درست می شود

درخواست حذف این مطلب
آیت الله جوادی آملی مطرح کرد:


شناسهٔ خبر: 3698017 -
آیت الله جوادی آملی با اشاره به حدیثی از المومنین(ع) بیان می دارد با توجه به اینکه قلوب مردم در دست خداست، بنابراین اگر ی رابطه اش را با خدا درست کند، رابطه او با مردم هم درست می شود.

به گزارش خبرگزاری مهر، آیت الله جوادی آملی در یکی از جلسات درس اخلاق، با اشاره به حدیثی از المومنین علی(ع) در نهج البلاغه، به وم اصلاح رابطه انسان با خداوند و تأثیر آن در روابط با دیگران اشاره کرده و بیان می دارد:برای اینکه هویت انسان و قلمرو هستی هر ی مشخص شود یک بیان نورانی حضرت (ع) دارد که فرمود: «مَن أَصلَحَ مَا بَینَهُ وَبَینَ اللهِ أَصلَحَهُ اللهُ بَینَهُ وَ بَینَ النَّاسِ» [۱] اگر ی رابطه خودش با خدا را درست کند، رابطه او با مردم هم درست می شود، مگر نه آن است که مردم قلوب آنها در دست خداست، مگر نه آن است که مردم جنود و و ستاد الهی هستند، چه ی بر دل های مردم مسلط است، چه ی بر زبان های مردم مسلط است، فرمود: «ضَمَائِرُکُمْ عُیُونُهُ وَ خَلَوَاتُکُمْ عِیَانُهُ»، [۲] مردم خدا هستند، ستاد الهی می باشند، اگر ستاد الهی هستند، بین ما و خدای ما، صلح و صفا بود، نه بیراهه رفتیم، نه راه ی را بستیم، ذات اقدس الهی بین ما و جامعه اصلاح می کند، نه ی بدِ ما را می خواهد، نه با ما بد می کند، «مَن أَصلَحَ مَا بَینَهُ وَبَینَ اللهِ أَصلَحَهُ اللهُ بَینَهُ وَ بَینَ النَّاسِ» ,

ادامه مطلب

قرآن در کلام معظم انقلاب

درخواست حذف این مطلب

قرآن در کلام معظم انقلاب
۱۳۹۴/۰۳/۰۷


دوری از قرآن

حقیقت این است که ما هنوز از قرآن خیلى دوریم و خیلى فاصله داریم. دلهاى ما باید قرآنى بشود. جان ما باید با قرآن انس بگیرد. اگر بتوانیم با قرآن انس بگیریم، معارف قرآن را در دل و جان خودمان نفوذ بدهیم، زندگى ما و جامعه ى ما قرآنى خواهد شد؛ احتیاج به فعالیت و فشار و سیاستگذارى ندارد. اصل این است که دلمان، جانمان و معرفتمان حقیقتاً قرآنى باشد. انس با قرآن، آشنائى با قرآن، ما را نزدیک می کند. این جلسات قرآنى، این دوره هاى قرآنى، این مسابقات قرآنى، اینى که ما به تربیت قرّاء و حفّاظ دل بستیم، به خاطر این است؛ اینها همه اش مقدمه است؛ ولى مقدمات لازمى است.
من باز هم به جوانان عزیزمان توصیه می کنم که با قرآن انس بگیرید، با قرآن مجالست کنید. «و ما جالس هذا القران أحد الّا قام عنه بزیادة او نقصان، زیادة فى هُدى او نقصان من عَمى»؛ هر بارى که شما با قرآن نشست و برخاست کنید، یک از هاى جه شما برداشته می شود؛ یک چشمه از چشمه هاى نورانیت در دل شما گشایش پیدا می کند و جارى می شود. انس با قرآن، مجالست با قرآن، تفهم قرآن، تدبر در قرآن، اینها لازم است.(۱)

نیاز به تفسیر و تبیین

خواندن قرآن، از اول تا آ ، یک چیز لازمى است. باید قرآن را از اول تا آ خواند؛ باز دوباره از اول تا آ ؛ تا همه ى معارف قرآنى یکجا با ذهن انسان آشنا شود. البته معلمینى لازمند تا براى ما تفسیر کنند، مشکلات آیات را تبیین کنند، معارف آیات و بطون آیات الهى را براى ما بیان کنند؛ اینها همه لازم است. اگر اینها شد، هرچه زمان به جلو برود، ما به جلو میرویم و توقف دیگر وجود ندارد.(۲)

نزدیک شدن به قرآن

هرچه ما به قرآن نزدیکتر شویم، دو اتفاق می افتد: یک اتفاق اینکه ما قوی تر می شویم؛ اتفاق دوم اینکه دشمنان بین المللى ما، علیه ما بیشتر بسیج می شوند؛ خوب، بشوند. هرچه به سمت قرآن برویم، هرچه به قرآن نزدیکتر شویم، دشمنان بشریت بیشتر خشمگین می شوند؛ تهمت می زنند، دروغ می گویند، شایعه درست می کنند، فشار اقتصادى می آورند، فشار سیاسى می آورند، انواع و اقسام خباثتها و ملعنتها را با ملت ما می کنند – کمااینکه می بینید دارند می کنند – اما در مقابل، توان ما، قدرت تحمل ما، قدرت تأثیرگذارى ما روزبه روز بیشتر خواهد شد، مضاعف خواهد شد؛ کمااینکه می بینید شده.(۳)

حبل الهی

این قرآن حبل الهى است؛ ریسمان مستحکم الهى است که اگر به آن چنگ زدیم، لغزش و افتادن و گم شدن و اینها دیگر در آن نیست.(۴)

انس با قرآن

انس با قرآن دلهاى ما را با معارف قرآن آشناتر خواهد کرد. هرچه در دنیاى کمبود هست، بر اثر دورى از معارف الهى و معارف قرآنى است. قرآن کتاب حکمت است، کتاب علم است، کتاب حیات است. حیات امتها و ملتها در آشنائى با معارف قرآن و عمل به مقتضاى این معارف و عمل به احکام قرآنى است. انسانها اگر طالب عد ند و از ظلم بیزارند، راه مبارزه ى با ظلم را باید از قرآن فرا بگیرند. انسانها اگر طالب علمند و به وسیله ى معرفت و آگاهى و علم می خواهند زندگى را رونق ببخشند و راحت و رفاه را براى خودشان تأمین کنند، راهش به وسیله ى قرآن نشان داده می شود. انسانها اگر در پى ارتباط با خداى متعال و صفاى معنوى و روحى و آشنائى با مقام قرب الهى هستند، راهش قرآن است.
ضعف ما امت مسلمان، عقب ماندگى ما، کج رفتاری هاى ما، کج ت هاى ما در مسائل اخلاقى و زندگى، همه ى اینها ناشى از دورى از قرآن است.ضعف ما امت مسلمان، عقب ماندگى ما، کج رفتاری هاى ما، کج ت هاى ما در مسائل اخلاقى و زندگى، همه ى اینها ناشى از دورى از قرآن است.
نقش قرآن این است که ما را از لحاظ ماده و معنا اعتلاء ببخشد؛ و این کار را قرآن میکند. انى که با تاریخ آشنا هستند، نمونه هایش را در تاریخ دیدند؛ و ما مردمِ این زمان، در زمان خودمان داریم نمونه هایش را مشاهده میکنیم. یک نمونه، همین شما ملت عزیز ایران هستید… .
به همین اندازه که ما یک قدم به سمت قرآن، به سمت معارف قرآنى برداشتیم – که آنچه که ما به سمت قرآن حرکت کردیم، واقعاً یک قدم هم بیشتر نیست – خداى متعال به ما عزت داده است، به ما حیات داده است، به ما آگاهى و بصیرت داده است، به ما قدرت و قوّت بخشیده است.(۵)

شأن و مقامِ قرآن در روایات

درخواست حذف این مطلب


قرآن را بر دیگر سخنان رفعتی است که در وصف نمی‎گنجد و آنها را قیاس با قرآن نتوان نمود همچنان که نه مخلوق را با خلق می‎توان سنجید و نه افعال آنان را با فعل خدا می‎توان مقایسه کرد:

قران

«فَضْلُ الْقُرآنِ عَلی سائِر الکَلام کَفَضْل اللهِ عَلی خَلْقِهِ».[1]

«اِنَّ کَلامَ الباری سُبحانَهُ لایَشْبَهُ کَلامَ الخَلْقِ کَما لایَشْبَهُ أفعالُهُ أفعالَهُم»[2]

مگر نه اینکه قرآن تجلّیِ خاصِ خداوند سبحان می‎باشد بی‎آنکه به چشم بصر بتوان مشاهده کرد، و به چشم بصیرت به کُنهِ ذاتش پی برد:

«فَتَجَلّی لَهُم سُبْحانَهُ فی کِتابِهِ مِنْ غَیْرِ اِنْ یَکُونُوا رَأوْهُ بِما أراهُم مِنْ قُدْرَتِهِ».[3]

تجلّی اعظمی که ملموس‎ترین و مشهودترین شهود و حضور را جلوه‎گر است:

«اللّهُمَّ اِنّی أسئلُکَ بِ َّجلّیِ الأعْظَمِ فی هذِهِ اللَّیْلَةِ مِنْ الْشَهْرِ المُعَظَّمِ».[4]

از این رو، آنکه شوق دیدار معشوق بسر می‎پروراند و در هوایِ وصالش، شب را به صبح می‎رساند و از درد هجران و لذتِ حضور به سجده در آمده، مُهر از رازِ دل برگرفته، عقده‎ها را گشوده، در خلوتِ انسِ محبوب به نجوا در آمده است و گریان و نالان درمانِ درد می‎جوید و س ت در جوارش را مسئلت می‎نماید.[5]

علی(ع):

فریادگری در روز قیامت ندا می‎کند: «بهوش باشید هر کِشتکاری در کِشته خود و عاقبت عملش گرفتار است مگر کشتکاران قرآن(اهل تدبر در قرآن)

و آنکه در بازار پرغوغای زندگی، بهشت برین را بر متاع فانی ترجیح داده، چشمِ امید به نعمت ابدی دوخته است.

و آنکه از خوفِ غضبِ الهی، از لذتِ حرام، دست شسته، به انتظار عفو و مغفرت الهی نشسته است،[6] همه و همه باید بسوی قرآن شتاب گیرند تا بقدرِ توان از سفرة گسترده الهی بهره‎مند گشته، مطلوبِ خویش را بدست آورند:

«اَلا مَنِ اشْتاقَ اِلی اللهِ فَلیَسْتَمِعْ کَلامَ اللهِ».[7] (ص)

(آگاه باشید هر که شوقِ دیدار خدا دارد پس به سخن خدا (قرآن) گوش فرا دهد).

«اذا أحَبَّ أحَدُکُم اَنْ یُحدِّثَ رَبَّه فَلْیَقرءِ القُرآنَ».[8] (ص)

(هرگاه یکی از شما عشق و علاقه داشت که با پروردگارش سخن تازه کند پس قرآن بخواند).

«القرآنُ مَأدُبَةُ اللهِ فَتَعَلَّمُوا مِنْ مَأدُبَتِهِ مَا اسْتَطَعْتُمْ».[9]

(قرآن سفره گسترده الهی است پس به تعلیم از سفره گسترده‎اش بقدر توان برگیرید).

به پیام ملکوتی قرآن ناطق، علی ـ علیه السّلام ـ ، گوش فرا دهیم که چه زیبا از عظمت قرآن و ضرورت انس و تدبر در آن، سخن می‎گوید:

«وَ أعلَمُوا أنَّ هذا الْقُرآنَ هُو النّاصِحُ لا یَغشُّ وَ الْهادِی الْذّی لا یُضِّلُ وَ الْمُحدِّثُ الْذی لا یَکْذِبُ وَ ما جالَسَ هذا الْقُرآنَ أحَدَ الّا قامَ عَنْهُ بِزیادَةٍ اَو نُقصانٍ؛ زیادَةٍ فی هُدیً اَوْ نُقْصانٍ فی عَمیً».

(آگاه باشید که این قرآن یگانه خیرخواهی است که تقلب و خیانت نمی‎کند و هدایتگری است که گمراه نمی‎نماید و سخنگویی است که دروغ نمی‎گوید، هیچ هم نشین با این قرآن نگشت مگر اینکه از کنار قرآن با افزایشی و یا کاهشی برخاست، افزایشی در هدایت و یا کاهشی از کوری و ضل ).

«وَ اعْلَمُوا أنَّه عَلی أحَدٍ بَعْدَ الْقُرآنِ مِنْ فاقَةٍ، وَ لا لأحَدٍ قَبْلَ الْقُرآنِ مِنْ غِنیً، فَاستَشْفُوا مِنْ أدْوائِکُمْ، وَ استَعینُوا بِهِ عَلی لأوائِکُم فَإِنَّ فیه شِفاءً مِنْ أکْبَرِ الداءِ وَ هُوَ الْکُفْرُ وَ الْنِفاقُ وَ الْغَیُّ وَ الْضَلال.

فَاسألُوا اللهَ بِه وَ تَوجَّهُوا إِلیه بِحُبِّهِ، وَ لا تَسْألُوا بِهِ، إنَّهُ ما تَوجَّهَ الْعِبادُ إِلیَ اللهِ بِمِثْلِهِ».

(و آگاه باشید که بر ی از پسِ قرآن فقری نخواهد بود و نه برای ی قبل از قرآن غنایی حاصل است پس به جهت دردهایتان، از قرآن بهبودی طلب نمایید و بواسطة قرآن بر سختیها یاری جویید، چرا که در آن شفایی است از بزرگترین دردها، و آن کفر است و نفاق و تباهی است و ضل ، پس بواسطة قرآن ازخدا درخواست کنید و با عشق به قرآن بسویش روی آورید و با آن از خلقش چیزی نخواهید چرا که بندگان (تاکنون) با چیزی همانند قرآن بسوی خدا روی نیاورده‎اند).

وَاعْلَمُوا أنَّه شافِعٌ مُشَفَّعٌ، و قائِلٌ مُصَدَّقٌ، وَ أنَّهُ مَنْ شَفَعَ لَهُ الْقُرآنُ یَومَ القیامَةِ شُفِّعُ فیه، وَ مَنْ محَلَ بِهِ الْقُرآنُ یَوْمَ الْقِیامَةِ صُدِّقَ عَلَیه، فإنَّه یُنادی مُنادٍ یَوْمَ الْقِیامَةِ: «ألا کُلُّ حارِثٍ مُبْتَلیً فی حَرْثِهِ وَ عاقِبَةِ عَمَلِه غَیْرَ حَرَثَةِ الْقُرآنِ».

(و آگاه باشید که او شفاعتگری است مورد قبول و گوینده‎ای است مورد تصدیق، و بی‎شک هر که را قرآن در روز قیامت شفاعت کند بی‎درنگ پذیرفته خواهد شد و از هر که قرآن شکایتی نماید بلافاصله تأیید خواهد گشت چرا که فریادگری در روز قیامت ندا می‎کند: «بهوش باشید هر کِشتکاری در کِشته خود و عاقبت عملش گرفتار است مگر کشتکاران قرآن(اهل تدبر در قرآن)»).

«فَکُونُوا مِنْ حَرَثَتِهِ وَ أتْباعِهِ وَ استَدِلُّوهُ عَلی رَبِّکُم وَ اسْتَنْصِحُوهُ عَلی أنْفُسِکُمْ وَ اتَّهِمُوا عَلَیْه آرائکُمْ وَ اسْتَغِشُّوا فیهِ أهْواءَکُم».[10]

(پس از کشتکاران و پیروان قرآن باشید و از آن بسوی پروردگارتان رهنمایی طلب کنید و از آن بر جانتان خیرخواهی جویید و در برابر نظراتتان را متّهم نمایید و در حوزة قرآن امی ان را خیانتکار تلقی کنید).

رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ در خطبه‎ای جامع، حقیقت دنیا و جایگاه قرآن و شأن و مقامش را بیان می‎کند:

«أیُّها الناسُ إنَّکُم فی دارِ هُدْنَةٍ وَ أنْتُم عَلی ظَهْر سَفرٍ وَ الْسَّیْرُ بِکُم سَریعٌ وَ قَدْ رَأیْتُم اللَّیْلَ وَ الْنَهارَ و الْشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ یُبْلیانِ کُلَّ جَدیدٍ و یُقَّرِبانِ کُلَّ بَعیدٍ و یَأتیانِ بِکُلِّ مَوْعُودٍ فَأعِدُّوا الجَهازَ لِبُعْدِ الْمَجاز.

قالَ: فَقامَ مِقْدادُ بْنُ الْأسْوَدَ فَقالَ یا رَسُولَ اللهِ، وَ ما دارُ الْهُدْنَة؟

فَقالَ: دارُ بَلاغٍ وَ انقِطاعٍ، فَإِذَا َبَسَتَ عَلَیْکُمْ الْفِتَنُ کَقِطَعِ الْلَّیَلِ الْمُظْلِمِ فَعَلَیْکُمْ بِالْقُرآنِ فَإنَّهُ شافِعٌ مُشَفَّع‏ٌ و ما حِلٌ مُصَدَّقٌ، وَ مَنْ جَعَلَهُ أمامَهُ قادهُ إِلَی الْجَنَّةِ وَ جَعَلَهُ خَلْفَهُ ساقَهُ إِلَی الْنارِ وَ هُوَ الْفَصْلُ لَیْسَ بِالْهَزْلِ، وَ لَهُ ظَهْرٌ وَ بَطْنٌ فَظاهِرُهُ حُکْمٌ وَ باطِنِهُ عِلْمٌ، ظاهِرُهُ اَنیقٌ وَ باطِنهُ عمیقٌ، لَه تخُومٌ وَ عَلی تُخُومِهِ تُخُومٌ، لا تُحْصی عَجائِبُهُ وَ لا تُبْلی غَرائِبُهُ، فیهِ مَص حُ الْهُدی وَ مَنارُ الْحِکْمَةِ وَ دَلیلٌ علی الْمَعْرِفَةِ لِمَنْ عَرَفَ الْصِّفَةَ فَلْیُجْلِ جالٍ بَصَرَهُ وَ لْیُبْلِغِ الْصِّفَةَ نَظَرهُ، یَنْجُ مِنْ عَطَبٍ وَ یَتَخَلَّصْ مِنْ نَشَبٍ فَإنَّ الْتّفکُرَ حَیاةُ قَلْبِ الْبَصیرِ، کَما یَمْشِی الْمُسْتَنیرُ فی الْظُلُماتِ بِالْنُورِ، فَعَلَیْکُم بِحُسْنِ الْتَّخَلُّصِ وَ قِلَّةِ الْتَّرَبُّصِ».[11]

(ای مردم شما در خانة صلح و آرامش بسر می‎برید در حالیکه بر پشت مرکب سفر قرار گرفته‎اید و حرکت دادن شما با سرعت انجام می‎پذیرد و بی‎شک شب و روز و خورشید و ماه را دیده‎اید که هر تازه‎ای را کهنه و هر دوری را نزدیک و هر موعودی را محقق می‎گردانند؛ پس وسایل سفر را جهتِ دوری مسیر گذر مهیّا سازید.

پس مقداد بن أسود برخاست و گفت: ای رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ خانه صلح و آرامش (دارهدنة) چیست؟

فرمودند: خانة ب توشه برای رسیدن به مقصد و منقطع شدن از دنیاست.

ادامه مطلب

درمحضردوست....

درخواست حذف این مطلب

صدف:

#داستان_ ی|داستانی جذاب از مقید بودن دو خواهر به هم چسبیده«لاله و لادن »


توی ماشین نشسته بودم و سرم را به پنجره ی نیمه باز تکیه داده بودم . هدفون توی گوشم بود و موسیقی تلفن همراه با بلند ترین صدای ممکن ی گوشم را تکان می داد .


ناگهان صدای موسیقی توی گوشم قطع شد . با تعجب تلفن را روشن . باطری گوشی تمام شده بود ! به اجبار هدفون را از گوشم در آوردم و به صحبت های خسته کننده ی رادیو گوش دادم .


پدرم تند می راند و سعی می کرد به سختی خودش را از میان ترافیک رد کند . فرمان را چرخاند و ماشین را به سمت دیگر خیابان هدایت کرد ؛ امّا ماشین های سمت راست سرعت شان بیش تر شد و ما پشت چراغ قرمز گیر کردیم .


از رادیو صدای گوش اشی بلند شد . پدر با عصبانیت کانال دیگری را انتخاب کرد .


گوش هایم تیز شد . بحث جالبی بود . گوینده ی رادیو داشت از لاله و لادن می گفت . همان دو خواهر دوقلوی به هم چسبیده .


با دقت گوش . گوینده گفت : «امروز می خواهم یک خاطره از لاله و لادن برای شما تعریف کنم . خاطره ای که شاید برای همه ی شما شنوندگان محترم جالب و شنیدنی باشد .

روزی لاله و لادن برای سخنرانی به می روند . وقتی که اذان در پخش می شه، لاله و لادن به خونه ی می رن . چادر نسبتاً بزرگی سرشون می کنند و شروع به خواندن می کنند . دانشجوهای با تعجب از پنجره ی خونه این دو خواهر را تماشا می کنند که به سختی به رکوع می روند ، سجده می کنند و تشهد می خوانند . در بین دانشجو ها پسری که مثل خیلی از انسان ها به اعتقاد چندانی نداشت ، بعد از پیش آن ها میره و با عصبانیت از اون دو خواهر می پرسه : «برای چی می خونید ؟ برای تمام این سختی ها و بدبختی هایی که خدا بهتون داده !»

لادن تبسمی می کنه و می گه : «خوب چرا به بدبختی بزرگ تر از این فکر نمی کنی ؟ مثلاً اگر یکی از ما سرطان داشت ، می دونی چه قدر ما بد بخت تر از الآن می شدیم؟»


امّا اون پسر انگار هنوز قانع نشده بود و گفت : «ولی من هنوز هم دلیل کار شما رو نمی فهمم ؟»


لاله گفت : «خب بذار یک جور دیگه برات توضیح بدم . تو چرا نمی خونی ؟»

پسر با عصبانیت گفت:« برای چی باید بخونم؟»


لاله اون موقع جو به اون پسر داد که باعث شد برای همیشه متحول بشه و رو خدای خودش حساب دیگه ای باز کنه .


اون گفت : «شاید برای این که سرت به سر داداشت نچسبیده !»

- بیایید برای شادی روح این دو بزرگوار فاتحه ای بخونیم !


و بعد موسیقی محزونی پخش شد... با خودم گفتم : «چه شد که باطری گوشی من تمام شد ؟ چه شد که پدرم کانال را عوض کرد و چه شد که گوینده از لاله و لادن و شان گفت و این که دو خواهر دوقلوی به هم چسبیده از هفت سالگی هیچ ی را قضا نکرده اند !»

پدر بالأ ه توانست ترافیک سنگین را پشت سر بگذارد . سرم را از پنجره بیرون آوردم . باد با مهربانی صورتم را نوازش کرد .


با خودم گفتم :«جا م کجاست ؟»



با معرفی ما به دوستان خود ، رسانه ی مروج فرهنگ متعالی باشید


https://t.me/joinchat/aaaaaejop-nbhrods5-wua

قرآن و آداب و رسوم ایرانیان

درخواست حذف این مطلب


قرآن و آداب و رسوم ایرانیان
قرآن و آداب و رسوم ایرانیان





با ظهور و ورود قرآن کریم در جامعه ی ایرانی و حضور آن در زندگی مردم، بسیاری از رسم ها و آداب ایرانی، رنگ و بوی قرآنی به خود گرفتند. قرآن کریم، تأثیرات شگرفی را در این وادی از خود بر جای گذاشته است. این کتاب آسمانی، بسیاری از آداب و رسوم آن جامعه را به صورت بنیادی، تغییر داده و برخی از سنت ها را تعدیل کرده است.
تأثیر قرآن بر فرهنگ عامه ی ایران را می توان در زمینه های متفاوتی چون آیین ها، سنت ها، معا ها، داد و ستدها، مثل ها و متل ها، دعاها و نفرین ها و سوگندها و... جستجو و بررسی کرد.
هر چند که بر شمردن آداب و رسوم ایرانی ـ قرآنی، در این نوشته ی کوتاه، ممکن نیست، و لیکن:
آب دریا را اگر نتوان کشید
هم به قدر تشنگی باید چشید.
پس اینک چند نمونه از آداب و رسوم ایرانی را که قرآن کریم در آن جلوه گری می کند، به تماشا می نشینیم:

یک. ضرب المثل های قرآنی

مثل های قرآنی، مثل هایی است که مانند بسیاری از گونه های کلامی دیگر در ادبیات فارسی و فرهنگ شفاهی مردم، تحت تأثیر فرهنگ و آموزه های قرآن کریم، قرار گرفته است. به مثل هایی مثل قرآنی گفته می شود که رایحه ای از قرآن کریم در آن استشمام شود و به گونه ای، اشاره به یکی از نام ها، سوره ها و آیه های قرآن داشته یا بخشی از متن یا ترجمه یا محتوای آیات، در آن ظهور داشته باشد.
در این جا، بخش کوچکی از امثال فارسی ای را که تأثیر پذیرفته از قرآن کریم اند، تقدیم می داریم:
1 ـ اول بسم الله و غلط: مثلی است بر گرفته از این که ی در ابتدای قرائت قرآن و در جمله ی بسم الله الرحمن الرحیم، دچار اشتباه شود و آن را غلط تلفظ کند. این مثل، برای ی به کار می رود که در ابتدای کاری، دچار اشتباه و خطا شود.
2 ـ جا به جاک نعبد جا به جاک نستعین: مثلی است به مفهوم این که هر سخن جایی و هر نکته مقامی دارد و گاه به معنای این که گاهی این و گاهی آن و هر کاری جای خود را دارد، استعمال می شود. اصل این مثل، از آن جاست که از دانشمندی ظریف ـ به مزاح ـ پرسیدند: سبب چیست که لفظ « ایاک » در آیه « ایاک نعبد و ایاک نستعین » تکرار شده است، در صورتی که به رعایت ایجاز و اختصار، ممکن بود گفته شود: « ایاک نعبد و نستعین ». دانشمند، جواب داد: « برای این که اگر ایاک تکرار نشده بود، معنی اش این بود که عبادت و استعانت، همیشه باهم باشد، در صورتی که بعضی جاها خدا را عبادت می کنیم و بعضی اوقات از خدا استعانت می جوییم که به عبادت اشتغال نداریم » و آن گاه بر سبیل ظرافت گفت: « ایاک نعبد و ایاک نستعین، یعنی جا به جاک نعبد و جا به جاک نستعین ».
3 ـ یک قلش هم بگیرد، بس است: مثلی است که با استفاده از سوره های چهار قل (کافرون، اخلاص، فلق، ناس) ساخته شده است. منشأ مثل، حکایتی است که شخص، بنا بر معمول، برای رفع چشم زخم و شر حسودان و... چهار قل می خواند. گفتند: تا کی چهار قل می خوانی؟ به نظر نمی آید که چهار قلت اثر کند. گفت: یک قلش هم بگیرد، کافی است !
معنای مثل، این است که اگر یک تدبیر از تد ر هم پیش برود و مؤثر افتد، کافی است.
4 ـ قرآن خدا غلط بشود، کار او غلط نمی شود: مثلی است، برداشته از این که امکان وجود غلط و نادرستی در قرآن کریم وجود ندارد. گوینده ی مثل، با این فرض می گوید بر فرض اگر در قرآن خدا هم غلط وجود داشته باشد، در کار فلانی، غلط وجود ندارد و این جمله را دلیل بر صحت اقوال او قرار می دهند. معنای مثل، این است که شخص، بر این کار مواظبت دارد و احتمال این که در این کار خطا کند، بسیار کم است.
5 ـ لا تقربوا الصلوه را می شنود و انتم سکاری را نمی شنوند:
مثلی است برگرفته از آیه ی43 سوره ی نساء، به این معنا که هنگام مستی، نگزارید. این مثل، با تغییر ضمایر در حالات مختلف به کار می رود و مراد مثل، این است که از مطلبی، تنها به بخش مفید به حال یا منظور خود بچسبند و به نکات و توضیحات دیگر آن توجه نکنند و نیز به معنای ناشنیده گرفتن جمله ی دوم و سند گرفتن از جمله ی اول است.

دو. کنایه های قرآنی

کنایه های قرآنی، ترکیب هایی هستند که در ساختار اصلی تشکیل دهنده ی آنها، اشاره ی کلمه، ترکیب متن یا ترجمه ای از سوره ها و آیه های قرآن کریم پدیدار باشد. این کاربرد، ممکن است در متون نظم و نثر یا در محاورات روزمره، صورت پذیرد. چند نمونه از این کنایه ها چنین است:
1ـ آیه از آسمان نازل شدن: کنایه از وم قطعی انجام یافتن امری است، به حدی که پنداری در تأکید انجام دادن آن، آیه ای نازل شده است و در مواردی، به معنای سخت مصرانه پای فشردن و نسبت به امری نه چندان لازم، به شدت اصرار ورزیدن و برای انجام دادن آن، پایمردی نمودن است، مانند « مگر آیه از آسمان نازل شده که حتماً می خواهی بروی » و « انگار آیه نازل شده که حتماً همین خانه را ب یم ». چنان که از شواهد مثال بر می آید، اصطلاح، معمولاً به صورت منفی می آید یا به صورت مثبت و در معنای منفی.
2 ـ پیراهن یوسف آوردن: کنایه ای برگرفته از داستان آوردن پیراهن یوسف برای پدرش یعقوب است که موجب بازیافتن روشنایی چشم ن نای او شد و کنایه از انجام دادن کاری فوق العاده و ارجمند و سزاوار آفرین و مرحبای بسیار است. البته گاهی عبارت را در مفهوم مخالف می آورند و در مورد ی می گویند که کار مختصری انجام داده و ناز و منت بسیار دارد.
3 ـ فاتحه ی ی (یا چیزی) را خواندن: به معنای از ی یا چیزی، صرف نظر است. در محاورات عامیانه، در صورتی به کار می رود که بخواهند مفهوم چیزی را نابود شده، از دست رفته و به اتمام رسیده بدانند که تعبیرات « فاتحه اش را خواندند » و « باید فاتحه اش را خواند » را به کار می برند.
4 ـ بضاعت مزجات آوردن: بضاعت، به معنای سرمایه و مال است و بضاعت مزجات، به معنای مالی اندک و سرمایه ی کم است. بضاعت مزجات آوردن، کنایه از آوردن یا داشتن سرمایه و توشه ای اندک در برابر مالی فراوان یا عظمتی بسیار است. این کنایه، برداشته شده از آیه ی88 سوره یوسف است که به عزیز مصر می گویند که ما به نزد تو بضاعت مزجات آوردیم.
5 ـ لمن الملک زدن: در این کنایه، همان نگاره و طبل بزرگ است که در هنگام هزیمت یا اعلان خبر مهم، نواخته می شود و لمن الملک زدن، به معنای خود را دارای قدرت و نیروی عظیم دیدن و کنایه از ادعای مالکیت و تسلط مطلق است. این کنایه، بر گرفته از آیه ی شانزده سوره ی غافر است که خداوند در آن، ندای لمن الملک، سر داده است. هر گاه شخصی، بی دلیل، خود را دارای قدرت و سلطنت فراوان معرفی کند، می گویند فلانی لمن الملک می زند.
ادامه مطلب

عمل گرایی، مطالبه معظم نظام ی

درخواست حذف این مطلب

جامعه برای ی شدن نیازمند مسلمانانی است که میدان عمل را خالی نکرده و وظیفه مسلمانی خود را به خوبی انجام دهند. آمار بالای ، ی، طلاق، اعتیاد، استفاده نامشروع از بیت المال، بالا رفتن سن ازدواج و دیگر ناهنجاری های اجتماعی، همگی گویای فاصله گرفتن جامعه از ناب و ترک عمل به آن است.

حجة ال معین شرافتی- کارشناس حوزه/ بخش قرآن تبیان
 انقلاب، ی،

خسارت ها و مشکلاتی که بر مردم جنوب کشور در اثر سیل و گرد و غبار وارد شده، دل همه ملت ایران، من جمله معظم انقلاب را به درد آورده چنانچه ایشان در بیان اخیرشان ابراز ناراحتی کرده و فرمودند: «این حوادث حقیقتاً دل انسان را می اشد.»

بر آن شدیم محور سخنان ی حول موضوع عمل گرایی، از بیان قرآن و اهل بیت علیهم السلام نکاتی را بیاموزیم. با ما همراه باشید ...

اهل لغت ایمان را اعتقاد و تصدیق قلبی دانسته اند.[1] امّا آیا ایمان از منظر قرآن و روایات، منحصر در قلب است؟ نقش اعتقاد قلبی در ایمان تا چه حد بوده و احادیث، مؤمن را چگونه معرفی می کنند؟ آیا پاکی قلب برای آنکه فردی را با ایمان بدانیم؛ کافیست؟

پاسخ این سؤالات در حدیثی از اکرم (صلی الله علیه و آله) نهفته است؛ حدیثی که هشتم، حضرت علی بن موسی الرضا از پدر بزرگوارشان کاظم و ایشان از پدرشان، صادق و ایشان به همین ترتیب از پدرانشان به نقل از علی از اکرم(صلوات الله علیه) روایت د که حضرت فرمودند: «الْإِیمَانُ‏ مَعْرِفَةٌ بِالْقَلْبِ‏ وَ إِقْرَارٌ بِاللِّسَانِ وَ عَمَلٌ بِالْأَرْکَانِ؛ ایمان، معرفتی در قلبی و اقراری بر زبان و عمل در جوارح است.» (الخصال، ج1، ص178) پس ایمان منحصر در تصدیق و معرفتی قلبی نیست و سه شرط دارد. حال این سؤال مطرح می شود که آیا این سه شرط در ارزش گذاری، امتیازی برابر دارند؟

ارزش عمل در تعریف ایمان

درست است که ایمان از سه شرط تشکیل شده، ولی ارزش عمل از دیگر شرطها بیشتر است. هیچ ترازویی نمی تواند پاکی یا ناپاکی دل را بسنجد؛ ولی آنگاه که فرد در میدان عمل عمرش را ج کرد، دیگر نمی توان او را اهل ایمان ندانست. این مطلب از حدیث صادق (علیه السلام) به دست می آید که فرمودند: «الْإِیمَانُ‏ عَمَلٌ‏ کُلُّه‏؛ تمام ایمان، عمل و کار است.» (الکافی، ج2، ص34) پس باید بخش اقرار زبانی یا اعتقاد قلبی را به نوعی عمل بدانیم و می توان گفت: و ایمان دین عمل گرایی است. مطلبی که بارها در قرآن آمده: «وَأَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى وَأَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُرَى(نجم، 40و39) و اینکه براى انسان جز حاصل تلاش او نیست. و همانا تلاش و کوشش خود را به زودی خواهد دید.» در آیات آ سوره ز ال می خوانیم: «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرّاً یَرَهُ (ز ال، 8و7) پس هر به وزن ذره ای نیکی کند، آن نیکی را ببیند. و هر به وزن ذره ای بدی کند، آن بدی را ببیند.»

بنابراین ایمان، عمل است؛ قیامت، بهشت و دوزخ نیز انعکاس و ساخته ذره ذره اعمال ماست؛ کارهای سرنوشت سازی که چهره برزخی ما را می سازند. پس باید گفت: دین عملگرایی است.

عمل گرایی ی، رمز حفظ استقلال یک ملت مسلمان و دور شدن سایه تهدید از آنان است. عمل گرایی ی در جامعه ی چیزی جز نیست. برای رسیدن به این مهم، خداوند از مسلمانان خواسته، عزت و اقتدار خود را حفظ کرده و با سلطه گری بیگانگان مقابله کنند

باید عمل گرا باشیم

همه ما اعتقادات بسیار کامل و خوبی داریم و بر زبان نیز آنها را به آسانی جاری می کنیم؛ امّا متأسفانه در میدان عمل به این خوبی ها حاضر نمی شویم. هر لغزش، ضعف، تز ل و هر گناهی، نشانه کاستی های ما در عمل گرایی بوده و ناشی از خالی میدان عمل است.

صادق(علیه السلام) افرادی را که ایمان را بدون عمل صالح تعریف کنند؛ ملعون خواندند و فرمودند: «مَلْعُونٌ‏ مَلْعُونٌ‏ مَنْ‏ قَالَ‏ الْإِیمَانُ‏ قَوْلٌ‏ بِلَا عَمَل‏؛ ملعون است، ملعون است، ی که بگوید ایمان قول بدون عمل است.» (وسائل الشیعه، ج16، ص280) آنقدر مسئله عمل گرایی اهمیت دارد که در احکام ی برای ترک واجبات الهی، قضا، کفاره یا جریمه هایی تعیین شده است؛ مانند روزه خواری.[2]

در سوره عصر، خداوند تمام انسان ها و جوامع بشری را در خسران و هلاکت معرفی کرده مگر افرادی که اهل ایمان و عمل صالح باشند. از این مطلب می توان سعادت دنیا و آ ت را، در گروی عمل گرایی دانست؛ گمشده ای که باید بیشتر به آن توجه داشت.

اهمیت عمل گرایی در جامعه ی

جامعه برای ی شدن نیازمند مسلمانانی است که میدان عمل را خالی نکرده و وظیفه مسلمانی خود را به خوبی انجام دهند. آمار بالای ، ی، طلاق، اعتیاد، استفاده نامشروع از بیت المال، بالا رفتن سن ازدواج و دیگر ناهنجاری های اجتماعی، همگی گویای فاصله گرفتن جامعه از ناب و ترک عمل به آن است.

خداوند دستور داده که وقتی حکومت و جامعه ای ی شکل گرفت؛ به صورت سازمان یافته به گسترش کارهای مورد رضایت الهی پرداخته شود و جلوی پیشروی باطل و کارهای ناشایست گرفته شود. در قرآن می خوانیم: «الَّذِینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا ا َّکَاةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ(حج/41) یاران خدا انی هستند که هر گاه در زمین به آنها قدرت بخشیدیم را بر پا می دارند و زکات را ادا می کنند و امر به معروف و نهی از منکر را انجام می دهند.» خداوند در این آیه از مسئولان جامعه ی نخواسته که قلب ها را مملو از ایمان کرده یا چهره رحمانی را به تصویر بکشند؛ بلکه دستور به ترویج عمل گرایی ی مطرح شده است.

صادق(علیه السلام) افرادی را که ایمان را بدون عمل صالح تعریف کنند؛ ملعون خواندند و فرمودند: «مَلْعُونٌ‏ مَلْعُونٌ‏ مَنْ‏ قَالَ‏ الْإِیمَانُ‏ قَوْلٌ‏ بِلَا عَمَل‏؛ ملعون است، ملعون است، ی که بگوید ایمان قول بدون عمل است

عمل گرایی ی، رمز حفظ استقلال یک ملت مسلمان و دور شدن سایه تهدید از آنان است. عمل گرایی ی در جامعه ی چیزی جز نیست. برای رسیدن به این مهم، خداوند از مسلمانان خواسته، عزت و اقتدار خود را حفظ کرده و با سلطه گری بیگانگان مقابله کنند. خداوند فرموده: «وَلَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکَافِرِینَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلًا(نساء/141) و خداوند هرگز برای کافران نسبت به مومنان راه تسلطی قرار نداده است.» طبق این آیه، خدا، نفوذ و تسلط بیگانگان و کافران را بر مسلمانان ممنوع کرده است. بدون عمل گرایی چگونه می توان به این وظیفه الهی عمل کرد و به اقتدار و استقلال دست یافت؟ پس مردم جامعه ی، برای رسیدن به این آرمان الهی، باید از صاحبان قدرت در نظام ی، ترویج عمل گرایی ی را مطالبه کنند.

ادامه مطلب

سبک زندگی قرآنی

درخواست حذف این مطلب


#گذرے_بر_سیره_شـ هید



همراه رفته بودیم اصفهان ، مٵموریت .

موقع برگشتن بُردمان تخت فولاد . به گ ار که رسیدیم

گفت : بچه ها دوست دارین دری از درهای بهشت رو به شما نشون بدم ؟

گفتیم : چی از این بهتر

کفش هایش را در آورد ، وارد گ ار شد . یک راست بُردمان سر مزار شهید حسین ازی .

با یقین گفت : از این قبر مطهر دری به بهشت باز میشه .

نشستیم و موقع فاتحه خواندن ، حال و هوای تماشایی بود . توی آن لحظه ها ، هیچ کدام از ما نمی دانستیم که این حال و هوای ، هوای پرواز است .


به ده روز نکشید که خبر آسمانی شدن خودش را هم شنیدیم .


وصیت کرده بود که حتما کنار شهید ازی دفنش کن .

تازه آن روز فهمیدیم که بنا بود از این جا در دیگری هم به بهشت باز شود ...


# _شـ هیــد_حاج_احمد_کاظمی




@saraye_shahidan

خواستگاری شهید همت

درخواست حذف این مطلب


شهید همت

مهمترین واقعه ای که در زندگی من رخ داد، ازدواجم با همت در سال 1360 بود.

در سال 1359،همراه عده ای دیگر از خواهران که همگی دانشجو بودیم، به صورت داوطلب به پاوه اعزام شدیم. در آن جا، همراه خواهران دیگری که در کانون فرهنگی و جهاد مستقر بودند، به کار معلمی و امداد رسانی در روستاهای اطراف پاوه پرداختیم. حاجی هم آن زمان در پاوه بود.

مهرماه همان سال، پس از این که مأموریتم تمام شد، به اصفهان برگشتم و اوا تابستان سال 1360 ،بار دیگر به منطقه اعزام شدم. ابتدا با یکی، دو نفر از دوستان خود به کرمانشاه رفتیم و آموزش و پروش آن جا، ما را به شهرستان پاوه فرستاد. وقتی وارد شهر شدیم، هوا تاریک شده بود. باران همه جا را خیس کرده بود و همچنان می بارید. یک راست به ساختمان روابط عمومی رفتیم.

وقتی رسیدیم، دیدیم همت در آن جا نیست. سؤال کردیم. گفتند که به سفر حج رفته است.

آن شب در اتاقی که برای خواهران در نظر گرفته شده بود، مستقر شدیم و از روز بعد، فعالیت خود را در مدارس شهرستان پاوه آغاز کردیم.

شهر پاوه، این بار حال و هوای خاصی پیدا کرده بود. با دفعه قبل که آن را دیده بودم، فرق داشت. بخش عمده ای از منطقه پا ازی شده بود و تعداد زیادی از نیروهای بومی، با تلاش مستمر و شبانه روزی «ناصر کاظمی» و همت، جذب کانون فرهنگی جهاد و شده بودند.

بازگشت همت از سفر حج، یک ماه به طول انجامید. در این فاصله، به اتفاق سایر خواهران اعزامی، خانه ای را برای س ت خود در شهر اجاره کردیم.

یک شب، پیش از آمدن حاجی به پاوه، خواب عجیبی دیدم. او بالای قله کوهی ایستاده بود و من از دامنه کوه او را تماشا می . خانه سفیدی را به من نشان داد و گفت: «این خانه را برای تو می سازم. هر وقت آماده شد، دستت را می گیرم و بالا می کشم.»

فردای آن شب خبر رسید که همت از حج بازگشته است. یکی، دو روز بعد، از فرماندار شهر برای سخنرانی در مدرسه دعوت کرده بودیم ولی وقتی زمان سخنرانی فرا رسید، خبر آوردند که دارد و نمی تواند سخنرانی کند، و به جای ایشان حاج همت می آید.

در اواسط سخنرانی، یکی از برادران آمد و خبری در ارتباط با مناطق اطراف پاوه به او داد. حاج همت هم عذرخواهی کرد و سخنرانی را نیمه تمام رها کرد و رفت.

آن روزها ما همچنان در منطقه، به مسؤولیتهایی که داشتیم، می پرداختیم. چند وقت بعد، اولین مرحله خواستگاری پیش آمد.

من یک انگشتر عقیق به دست می . حاج همت شخصی را به نام «فیض» پیش من فرستاد تا ببیند آیا این انگشتر مناسبتی دارد یا نه. به عبارت دیگر می خواست بداند متأهل هستم یا نه. بعد از این که متوجه شد متأهل نیستم، همسر یکی از دوستانش به نام «کلاهدوز» را نزد من فرستاد. آقای کلاهدوز به عنوان دبیر زیست شناسی از اصفهان به منطقه اعزام شده بود. همسر او موضوع درخواست ازدواج با حاج همت را مطرح کرد. من هم بهانه ای آوردم و جواب منفی دادم.

در آن لحظه، اصلاً آمادگی پاسخگویی به چنین موضوعی را نداشتم. چرا که قبل از عزیمت به پاوه، از طرف خانواده ام نیز برای ازدواج تحت فشار بودم. خواستگاری داشتم که بود و وضعیت مالی خوبی هم داشت. خانواده اش هم برای سرگرفتن این وصلت مصر بودند و از طرفی، خانواده من هم راضی شده بودند و همه اینها مرا در شرایط سختی قرار داده بود. سفر من به پاوه، تا حدودی مرا از این دغدغه ها رها می کرد.

وقتی جواب منفی به همسر آقای کلاهدوز دادم، او اصرار کرد و شروع به تعریف از خلق و خو، شجاعت، شهامت، اخلاص، فداکاری، صفا و صفات نیک اخلاقی حاج همت کرد. وقتی در تأیید او گفت: «دیگران روی شهادت حاج همت قسم می خورند.» گفتم: «بسیار خوب! روی این موضوع فکر می کنم.»

وقتی خواهرانی که با هم صمیمی بودیم، از موضوع باخبر شدند، آنها نیز سعی د مرا نسبت به این امر راضی کنند. تا آن جا که اصرار د حداقل یک بار بنشینیم و با هم صحبت کنیم.

بالا ه قرار شد که ما اولین برخورد را با هم داشته باشیم. دو، سه روز بعد در منزل آقای کلاهدوز، با حاج همت حرف زدم. او آدرس منزل ما را در اصفهان یادداشت کرد و قرار شد که برای خواستگاری به آ ن جا بیاید؛ در آن زمان عملیات «محمد رسول الله(ص)» در پیش بود و او می خواست در عملیات شرکت کند.

پس از عملیات، فرصتی پیدا شد تا حاج همت همراه با خانواده خود به منزل ما برود. من در آن موقع در پاوه بودم. بعدها فهمیدم که آن روز، فقط مادرم در خانه بوده است. مادرم تعریف می کرد وقتی موافقت خود را اعلام می کند، حاج همت بلافاصله بلند می شود می رود کنار تاقچه، به پاوه تلفن می کند و به برادر «حمید قاضی» می گوید که مقدمات سفر مرا به اصفهان فراهم کنند.

در پاوه، توی خانه بودم که خانم کلاهدوز آمد و گفت: «حاج همت به اصفهان رفته، با خانواده ات صحبت کرده و قرار شده که بری اصفهان.»

برادر قاضی هم بلیت تهیه کرده بود.

بلافاصله حرکت ؛ به طوری که فردا صبح در اصفهان بودم.

دومین جلسه ای که با حاج همت صحبت ، همین زمان بود. در این جلسه که مادرم نیز حضور داشت، صحبتهای مختلفی مطرح شد؛ از جمله این که او از من سؤال کرد: «اگر من مجروح یا جانباز شدم، باز هم سر تصمیم خودت، در رابطه با ازدواج، باقی می مانی یا خیر؟»

در جواب گفتم: « ی که با یک پاسدار ازدواج می کند، در واقع همه چیز را در زندگی اش پذیرفته است. من هم بر همین اساس می خواهم ازدواج کنم. در واقع پای شهادت هم نشسته ام.»

تا این حرف را زدم، مادرم عصبانی شد و از جایش بلند شد تا اتاق را ترک کند. گفت: «این چه حرفی است که می زنی؛ یعنی چی که پای مرگ جوان مردم می نشینی؟»

در واقع مادرم به حاج همت علاقه پیدا کرده بود. بارها می گفت: «من نمی دانم این چه ی است که از همان اول مهرش به دلم نشسته. اصلاً چیزی در وجود این جوان هست که با همه انی که تا به حال پایشان را توی این خانه گذاشته اند، فرق می کند.»

در آ صحبت، به من گفت: «یک خواهش دارم.»

گفتم: «بفرمایید!»

گفت: «خواهشم این است که از من نخواهی تا برای خطبه عقد نزد حضرت (ره) برویم.»

با تعجب پرسیدم: «برای چی؟!»

گفت: «به خاطر این که من نمی توانم وقت مردی را که به یک میلیارد مسلمان تعلق دارد، به خاطر کار شخصی خود تلف کنم. در عوض هر دیگری را بگویی، حرفی ندارم.»

من هم پذیرفتم.

قرار ید و عقد گذاشته شد. در روز ید، یک حلقه طلا برای من ید و خودش هم یک انگشتر عقیق انتخاب کرد؛ به قیمت صد و پنجاه تومان.

آن شب وقتی پدرم قیمت حلقه، یا بهتر بگویم انگشتر او را فهمید، ناراحت و عصبانی شد و گفت: «این دختر آبرو برای ما نگذاشته است.» به همین خاطر، وقتی که حاج همت به خانه ما زنگ زد، پدرم به مادرم گفت که از ایشان بخواهید بیایند یک حلقه بهتر ب ند. ولی او در جواب گفت: «حاج آقا! من لیاقت این حرفها را ندارم. شما دعا کنید که بتوانم حق همین را هم ادا کنم.»

دو روز بعد، هفدهم ربیع الاول بود و به خاطر میمنت و مبارکی آن، قرار شد مراسم عقد در همین روز انجام بگیرد.

آن روز، یک لباس ساده تنم بود و یک جفت کفش ملی به پایم. به حاج همت زنگ زدم و گفتم: «وقتی می آیی برای عقد، لباس تن کن.»

گفت: «مگر قرار است چه چیزی بپوشم که چنین توصیه ای می کنی؟!»

وقتی آمد، دیدم لباسی که به تن کرده، کمی گشاد است و اندازه تنش نیست. بعدها متوجه شدم که چون خودش لباس نو نداشته، لباس برادرش را پوشیده است.

به اتفاق خانواده، به منزل یکی از ون شهر رفتیم و به این ترتیب، خطبه عقد خوانده شد. روز بعد، دوباره عازم منطقه بود. قبل از حرکت، بر سر مزار رفتیم. بعد از زیارت قبور ، گوشه ای نشست و گریه کرد. البته نمی دانست جایی که نشسته است بعدها محل دفن او خواهد شد.

بعد از زیارت قبور ، هر دو با هم عازم منطقه شدیم؛به شهرستان پاوه

قرآن و دعوت انسان به تفکر در آفرینش شتر

درخواست حذف این مطلب


أَفَلَا یَنظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ (1 -34)
در این آیه کریمه، اشاره شده است که انسان به شناخت این حیوان اهتمام ورزد. اگر با عنایت و توجه به شتر بنگریم او را از سایر حیوانات متمایز خواهیم یافت، در صحرا زندگی می کند و شدت گرما و لهیب خورشید را تحمل می کند با مختصری آب و غذا روزهایی طولانی را سپری می کند، بارهای سنگین را بر دوش می کشد، خالق متعال گردنی دراز به او عطا فرموده تا از برگ درختان بهره گیرد این توان را دارد که هنگام وزش باد سوراخ های بینی اش را ببندد گوش و بینی اش را خداوند از مو پوشانده است تا این سفینه صحرا در کویر و در مقابل طوفان های شن بتواند مقاومت کند. امروزه بشر دریافته که شتر بیش از نیازش آب می نوشد تا در صحرا و هنگام نیاز و در فقدان آب از آن استفاده کند. شتر قادر است ـ بر حسب درجه حرارت ـ از دو هفته تا دو ماه آب نخورد و تشنگی را تحمل کند و از نظرعلمی ثابت شده که هر چه به میزان حرارت هوا افزوده شود درجه سردی جسم شتر نیز فزونی می یابد و بول و عرق هم نمی کند تا آب بدنش کاسته نشود. (34)

قرآن و ضرب المثل به حیوان

عرب، عادت دارد که در رویارویی با دشمن، گاهی از ضرب المثل و گاهی از شعر بهره گیرد. قرآن کریم نیز از این شیوه استفاده کرده و از حیوان، ضرب المثل آورده است. مثلاً پشه، ه ضعیفی است و انسان می پندارد، موجود بیهوده ای است و سزاوار ضرب المثل نیست قرآن تمثل جسته تا نظرها را به سوی او متوجه کند تا بین د که خداوند هیچ چیز را بیهوده نیافریده و بر اساس حکمتی که تنها خودش می داند، آفریده است. علم به خوبی دریافته است که از این پشه به ظاهر ناتوان، کاری ساخته است که بشر قادر به انجام آن نیست او قادر است، بر روی آب راه برود چنان که می تواند در هوا پرواز کند. پشه خطرناک ترین ه هاست و عامل انتقال بسیاری از بیماریها که مهمترین آن مالاریاست این همان ه است که خواب از چشم انسان می رباید و خونش را می مکد و خداوند بدین گونه از او یاد کرده است.
إِنَّ اللَّهَ لاَ یَسْتَحْیِی أَن یَضْرِبَ مَثَلًا مَّا بَعُوضَهً فَمَا فَوْقَهَا (1 -35)
(خدا را باک از آن نیست که به پشه و چیزی بزرگتر از آن مثل زند)
مگس که به سبب و انتقال میکروب ها عرصه حیات را بر انسان تنگ کرده است علم امروز دریافته که عامل انتقال سی نوع بیماری است و خداوند در تحدی با مشرکان بدان مثل زده است.
إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ لَن یَخْلُقُوا ذُبَابًا وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ دإِن یَسْلُبْهُ الذُّبَابُ شَیْئًا لَّا سْتَنقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ. (35) (2 -35)

قرآن و ماهیان

قرآن کریم از انواع و اقسام مختلف ماهیها در رنگها و شکلها و حجم های متفاوت با عنوان “اللحم الطری” یاد کرده است. این تعبیر در دو جای قرآن آمده است:
“وَ هُوَ الَّذِی سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْکُلُواْ مِنْهُ لَحْمًا طَرِیًّا”. (1 -36)
و او خ است که دریا را برای شما مس کرد تا از گوشت ماهیان حلال آن تغذیه کنید.
“مِن کُلٍّ تَأْکُلُونَ لَحْمًا طَرِیًّا” (2 -36)
“شما از هر دو گوشت تازه (ماهیان دریاهای شیرین و دریاهای شور و تلخ) تناول کنید”
دانش بشری با اهتمامی که به شناخت ماهیان داشته، به برخی از اسرار آنها پی برده است. از جمله ماهیان دریاهای شیرین، قادر نیستند در دریاهای شور زیست کنند و بر ع . قرآن از بزرگترین انواع ماهیها با لفظ “حوت” یاد کرده است که به سلطان دریا معروف است. همان حیوانی که حضرت یونس (ع) را بلعید “فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَ هُوَ مُلِیمٌ” (3 -36)
“ماهی دریا او را به کام فرو برد و مردمان هم ملامتش می د”
وزن این ماهی با وزن ده فیل عظیم الجثه برابری می کند و به هنگام تولد چهار تن وزن دارد و به خلاف سایر ماهی ها و حیوانات دریایی مانند ما انسان ها از هوای آزاد جو تنفس می کند و در هر دمی حجمی از هوا را استنشاق می کند که قادر است 50 دقیقه زیر آب بماند و خداوند، سوراخهای بینی اش را به گونه ای آفریده که به آسانی بتواند از هوای سطح آب استفاده کند و با گشودن دهان نیز آب به ریه هایش نمی رود. هنگام تنفس، فواره ای از آب را در سطح دریا به نمایش می گذارد که راهنمای صیادان می شود تا او را به دام کشند.
عنبر که ماده ای خوشبو و گرانبها و اساس صنعت عطرسازی است، از این حیوان گرفته می شود و از روغن آن برای انواع داروها استفاده می کنند. (36)

زنبور عسل، امتی، مجتمعی و عالمی

خداوند سبحان در قرآن کریم بیان فرموده اند که: “جنبندگان، ه ها و پرندگان همگی گروه هایی هستند مانند گروه انسان ها”:
“وَمَا مِن دَآبَّهٍ فِی الأَرْضِ وَلاَ طَائِرٍ یَطِیرُ بِجَنَاحَیْهِ إِلاَّ أُمَمٌ أَمْثَالُکُم” (1 -37)
بدانید که هر جنبده ای در زمین و هر پرنده ای که به دو بال در هوا پرواز می کند، همگی طایفه ای مانند شما نوع بشرند. در میان این گروه ها، خداوند عنایت ویژه ای به زنبور عسل دارد؛ سوره ای از قرآن به نام زنبور عسل اختصاص یافته و شفای هر دردی است این ه با کوچکی حجمش، نشانه ای بزرگ از عظمت پروردگار و زیبایی صنع اوست تا اینکه، دمندان از آن عبرت آموزند. (37)

وحی خداوند به زنبور عسل

در آیه 68 و 69 از سوره نحل (16) “وَ أَوْحَى رَبُّکَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِی مِنَ الْجِبَالِ بُیُوتًا وَ مِنَ الشَّجَرِ وَ مِمَّا یَعْرِشُونَ. ثُمَّ کُلِی مِن کُلِّ الثَّمَرَاتِ فَاسْلُکِی سُبُلَ رَبِّکِ ذُلُلًا یَخْرُجُ مِن بُطُونِهَا شَرَابٌ مُّخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِیهِ شِفَاء لِلنَّاسِ إِنَّ فِی ذَلِکَ لآیَهً لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ”.
خداوند به زنبور عسل وحی کرد که در کوه برای خودت خانه درست کن و در درخت و در آنچه آسمان ها برافراشته می کنند و بالا می برند ـ مثل ساختمان ـ و از همه میوه ها بخورد و راههایی را که خدا برایت هموار کرده بپیما. از شکم این زنبور عسل نوشابه ای رنگارنگ بیرون می آید که در آن شفا و درمان هست برای مردم، بحث فعلاً، بحث ما در مورد عسل و زنبور نیست. فقط “أَوْحَى رَبُّکَ إِلَى النَّحْلِ” منظور نظر ماست، خدا به زنبور وحی فرستاد که آنجا خانه بگیر و برو از این میوه ها بخور بعد خداوند به دنبال آن، این نظام را فراهم کرد که از این وضع عسل به وجود بیاید، این وحی یعنی چه؟
اولاً: فرستنده خداست، ولی گیرنده زنبور عسل است. این وحی چه معنی دارد؟ می دانیم که این وحی عبارت است از آن پیام الهی که به صورت هدایت غریزی در زنبور عسل و در همه حیوانات دیگر هست اینجا هم قرآن این طور اشاره می کند که به او گفتیم اولاً خانه در جاهای بالا بگیر. و دیگر آنکه گفتیم از همه میوه ها بخور، و راههای همواری را که خداوند برایت فراهم کرده بپیما، این اشاره است به هموار بودن راه، به نحوی که راه را گم نمی کند و به مانع بر نمی خورد می گوید اینها را ما به زنبور عسل به صورت وحی فهم م. بنابراین وحی دهنده خداست اما وحی گیرنده زنبور عسل است. (38)

قرآن و مکالمه ی مورچگان

مورچه در شمار یکی از مهم ترین گروه هایی است که قرآن کریم به آن عنایت داشته و در آیات محکم خود، نام آنها را جاودانه ساخته و آفریدگار سبحان قدر مورچه را چنان بالا برده که سوره ای از قرآن را به نام (سوره نمل) اختصاص داده و بر این نکته تأکید کرده که گروه مورچگان بین خود، زبانی برای مخاطب و گفت وگو دارند.
قرآن کریم فرموده است: (قَالَتْ نَمْلَهًٌْ یَا أَیُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَسَاکِنَکُمْ لَا یَحْطِمَنَّکُمْ سُلَیْمَانُ وَ جُنُودُهُ وَ هُمْ لَا یَشْعُرُونَ) (1 -39)
موری چون جلال سلیمان و عظیم آنان را مشاهده کرد و گفت: ای موران! همه به خانه های خود برگردید. مبادا سلیمان و یانش ندانسته، شما را پایمال کنند. از عبارت “قَالَتْ نَمْلَهًٌْ” استفاده می شود که سخن گفتن مورچه به حرف زدن بوده و نه به اشاره ها و حرکتها، به دلیل قول حق تعالی “فَتَبَسَّمَ ضَاحِکًا مِّن قَوْلِهَا” (2 -39)
“سلیمان از گفتار مور بخندید”.
ـ قرآن کریم ثابت کرده که کائنات، جملگی خدای عزوجل را تسبیح می گویند. آفریدگارشان و ی که آنها را ایجاد کرده و از عدم به وجود آورده است. تا آنان را زنده ساخت دلیل این قول، سخن خداوند سبحان است: “أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یُسَبِّحُ لَهُ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالطَّیْرُ صَافَّاتٍ کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَتَسْبِیحَهُ” (3 -39)
آیا تسبیح جزء سخن است به کلامی که نمی داند آن را جزء ی که فهم ها را ابداع نمود. از آیه کریمه، ثابت می شود که تسبیح پرنده زمانی است که پرهایش را می گشاید و این ح ی است حاکی از تضرع و خشوع او. در اثنای تسبیح گو این که در مقابل عظمت و جلال خداوند از روی اجلال و تعظیم خم می شود. از آیه دو معنا فهمیده می شود:
نخست: این که خداوند متعال صلاه و تسبیح کائنات را جملگی می داند، هر نوع که باشد با هر نوع حجم و موقعیت و زبان و عدد.
دوم: اینکه خدای سبحان به جمله کائنات الهام کرده که چگونه او را تسبیح گویند؟ و جمیع آنها را بر حسب انواع و اجناسشان به زبان تسبیحی که مورد رضایت او می باشد ارشاد فرموده است، دلیل این مطلب همان که در قرآن اقرار فرموده است (کُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلَاتَهُ وَ تَسْبِیحَهُ)
همان گونه که در قرآن ثابت کرد، مورچه بر سطح زمین و احیاناً در داخل آن زندگی می کند ولی پس از ترسیم حدود جغرافی و از طریق ایجاد محلی که به وادی مورچگان شناخته می شود و مسکن آنها در آن ساخته شده با نظام هندسی و معماری عجیبی که عقل و فکر بشر در تحیر می ماند.
از وادی مورچگان قرآن کریم این گونه یاد کرده است:
(حَتَّى إِذَا أَتَوْا عَلَى وَادِ النَّمْلِ) تا آنجا که به وادی مورچگان رسید”
پس ثابت شد که مورچه مانند سایر جانورانی که بر روی زمین زندگی می کنند، زندگی می کند ولی در محدوده یشناخته شده خود که به وادی موسوم است، مثل محدوده یشناخته شده تهای امروزی، از نص قرآن کریم استفاده می شود که زبان این حیوان از کلمات و جملات و جواب در تخاطب تشکیل شده است.
(فَتَبَسَّمَ ضَاحِکًا مِّن قَوْلِهَا)
“سلیمان از گفتار مور خندید” وادی نمل به سرزمین آبادی می ماند که آشیانه های فراوانی را در بر گرفته و تشکیل دهنده ی لانه مورچگان است. (39)

حماسه خون

درخواست حذف این مطلب

mahmod janqorbani:

حاج قاسم سلیمانی:

نامه ای بی نقطه به حاج #قاسم_سلیمانی.


✍«وللّهِ الحمد»

سلام

سلام مردِ الهی

سلام معلمِ دلدادگی

سلام اسوه یِ رادمردی

سلام مردِ حماسه

سلام علمدارِ معرکه

سلام ِ ممالک

سلام آوایِ ملائک

سلام روحِ طاهر

سلام مردِ ماهر

سلام آرامِ دل

سلام حامیِ آواره ها

سلام دلدارِ دلداده ها

سلام دلداده ی الله

سلام عمارِ عصر

سلام مالکِ علی

سلام سرورِ اهلِ دل

ای ِ دل ها:

مدح کرده ام دمادم الله را که هلاک کرده ای اعداء را.آرام کرده ای مأوا را، آسوده کرده ای ممالک را،مسرور کرده ای ملائک را، رها کرده ای هراس را، کامل کرده ای حواس را، آرام کرده ای دل را، حَیّ کرده ای گِل را،هموار کرده ای راه را، مداوا کرده ای درد را و داده ای همواره درسِ مردی، مرد را

کاملا علم دارم که در معرکه ها مسرور کرده ای علی و آلِ علی را. و علی ولی اللّه دمادم هوادارِ سرکارِ عالی گردد .و گره های کورِ سرکار را وا کرده و در هر سحر حالی الهی و عالی عطا می دارد عمار و ما را .و کاملا علم دارم که علی ولی اللّه کَرم کرده و مردِ حماسه و دلاوری را در معرکه ها مدد داده و دلِ همه ی ما را در راهِ سرکار آماده، و ما را مِهر سرکار عطا کرده، که کردگارِ احد و صمد را مدح کرده ام دمادم که او مدح و مِهر ِ دلها را عطا کرده ما را.

ای مردِ الهی:

اگر مطالعه کردی مراسله ام را دعا دار در درگاهِ کردگارِ حی، که عطا دهد مرا هم درکِ روی مهدی در سحری ، و هم درک رویِ سرورِ گرامی، و سرکارِ عالی و الهی در معرکه ای، که دمادم دل هوایِ وصلِ دارد. ی که طلوع کرده در سما ، ی که حوالیِ حرمِ مولای ما علی و ِ دهم ما هادی و دگر عسگریِ ما در سامرا را کاملا آرام و اعداء را هلاک و ملائک را مسرور کرد. ی که درک کرد او را علیِ عصر و علیِ عصر او را دائما اسمِ “حی”عطا کرد.

ای مالکِ علی:

در هر سحر دمادم دعا دارم کردگارِ اعلی را که در راهِ محمّد و آلِ محمّد ما را عطا دهد عمری طولدار . و در لوای کلام اللّه سال ها سالم، سالک،صالح، و اصلح دارد او را.

هر که مطالعه کرد مراسله ام را در همه حال دعا دارد را که” الله ” عطا دهد او را عمری طولدار و روحی سالم که دور گردد او را اعداء و دائما گوهری گردد در سما که راهِ او راه علی و آل علی و مسلک او مسلک علی و آل علی گردد.او که دمادم در سر هوای علی و آل علی دارد. او که علی را عماد کرده و عمار وار اوامر او را عمل و دمادم مأمور اوامر او و صدای محمد رسول اللّه و علی ولی اللّه را در عالم سر داد و ما را مدد داد.

والسلام



خاکِ پای رزمندگان و م عان حریم اهل بیت علیهم السلام سیروس بداغی.

نامه بدون نقطه به #سلیمانی


➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖

پست مشترک دو کانال

@qasem_soleimani_ir



https://telegram.me/qasem_soleimani_ir/253

➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖